مقدمه:
فعالیت فوق برنامه و مکمل چیست؟
فرآیند یاددهی و یادگیری ، فرآیند دو جانبه ای است که در آن یاددهی با ابتکار و خلاقیت معلم و یادگیری بر اساس مفاهیم و اهداف درس است به نحوی که هر دو طرف فر آیند ، معلم و متعلّم در این فعالیت مشارکت داشته باشند.
به فعالیت هایی که بر اساس نوآوری و ابتکار معلمین در کنار تدریس و بر اساس آموزش مفاهیم و اهداف درس به کار گرفته شوند و در داخل یا خارج کلاس انجام شود ، فعالیت مکمل گفته می شود.
فعالیت های فوق برنامه مجموعه فعالیت های سازمان یافته و پیش بینی شده ای است که به منظور تثبیت ، تعمیق ، آشنایی و کارکرد عملی در طول سال تحصیلی برای دانش آموزان درنظر گرفته می شود تا به رشد و تعالی ، شکوفایی استعدادها و مشارکت در برنامه های عملی کمک کند . این برنامه ها در توسعه ی تجربیات تربیتی دانش آموزان نقش مهمی دارد (فراگیری مهارت های زندگی و حل مسئله ) ، در عرض برنامه ی درسی قرار گرفته است ، نیازهای فردی دانش آموزان و ویژگی های محلی و منطقه ای را مورد توجه قرار می دهد و بالاخره موجب غنای برنامه ی درسی می شود . فعالیت های فوق برنامه را می توان کلیه اعمالی دانست که در برنامه درسی روزانه برای آن ساعات به خصوص پیش بینی نشده و هدف آن شناسایی و پرورش استعدادهای نهفته دانش آموزان است . ( خان بابائی ، 1374 )
چنانچه این فعالیت ها با توجه به شرایط خاص منطقه ای یا اقلیمی باشد و یا در راستای آموزش استعدادهای خاص فراگیران باشد ، فعالیت فوق برنامه گفته می شود. همزمان با آغاز سال تحصیلی معلم با توجه به اهداف آموزشی، یکسری فعالیت را برای یکسال تحصیلی تنظیم می نمایند که این مقاله در نظر دارد تا با نشان دادن گام های برنامه ریزی هر معلم متناسب با استعداد ، توانایی ، وقت و هزینه خود مبادرت به تدوین و اجرای آن نماید.
این را باید بخاطر سپرد که معلم نمی تواند محتوای کتاب را آموزش دهد بدون پذیرش فراگیران و نمی توان دانش، مهارت و حتی نگرشی را یاد داد بدون مشارکت فراگیران !! برای رسیدن به سطح یادگیری می توان ازچهار کلمه برای مشخص کردن یک فرایند یادگیری استفاده کرد: انجام دادن1 ، بررسی کردن2 ، یادگرفتن3 و به کاربردن4. در این فرایند ، فعالیت در حین یادگیری ( انجام دادن )، نیاز به تفکر و ارزیابی ( بررسی کردن )، استخراج معنا از این مرور( یاد گرفتن ) و استفاده ی برنامه ریزی شده از یادگیری در عملیات آینده ( به کاربردن ) مورد توجه قرار می گیرد . در مرحله ی به کاربردن ، از دانش آموزان خواسته می شود که یادگیری خودشان را برای تنظیم اهداف و طراحی برخی فعالیت ها به موقعیت هایی که می شناسند انتقال دهند . این فعالیت ها می توانند به کلاس یا خارج از کلاس مرتبط شوند . (واتکینس و کارنل ، 2000 )
اهداف برنامه های مکمل و تکالیف خلاقانه
دیوید سلبی (2000 ) معتقد است که هدف از آموزش مهارت های زندگی ، افزایش توانایی های روحی –اجتماعی است ، آن مهارتهایی که می تواند افراد را در اداره ی مؤثر نیازها ، سختی ها و فشارهای زندگی توانا سازد .( ادیب ، 1382 ، ص13 )
اما در کنار اهداف مندرج در کتب آموزشی و یا همان اهداف کلی ، اهداف اختصاصی تر نیز وجود دارند که سعی می شود در هنگام اراده تکالیف خلاقانه و یا برنامه مکمل یادگیری، به حصول آنها دست یافت مانند :
اهداف اصلی:
توسعه ی دیدگاه مدرسه محوری . تعمیق فرایند یاددهی – یادگیری در زندگی دانش آموزان . غنی سازی برنامه ی درسی و اوقات فراغت دانش آموزان . گسترش یادگیری از مدرسه به خانواده و جامعه . تسهیل فرایند رشد اجتماعی دانش آموز. رسیدن فراگیران به مهارت طراحی و حل مسئله. تشویق فراگیر به خود یاگیری.
اهداف فرعی:
توانمند کردن افراد ، ایجاد و افزایش مهارت تصمیم گیری . ارتقای مهارت تفکر انتقادی و خلاقیت . تقویت فرایند حل مسئله. تحقق توانایی های بالقوه و انطباق با تغییرات زندگی . ارتقای مهارت های 9 گانه. تقویت اعتماد به نفس ، عزت نفس و هویت فردی .شکل گیری و تقویت ارزش ها. افزایش مسئولیت پذیری .افزایش عملکرد تحصیلی .افزایش مشارکت . ...
اهمیت فعالیت فوق برنامه و مکمل
در مدارس هدف یک معلم موفق، انتقال دانش نیست!! زیرا دستگاهها و رسانه ها، بهتر و سریع تر و در بسیاری از موارد جذابتر دانش و اطلاعات عمومی را منتقل می کنند. بلکه هدف تشویق فراگیران برای رسیدن به سطح خود یادگیری است ، یعنی ایجاد شرایط برای کسب تجربه و بروز رفتار ( رضا پورشیخ- تفاوت آموزش و یاددهی- بانک اطلاعاتی معلم-1390) .
مدارس محل کشف و بروز استعدادهای افراد و تمرین و تثبیت آنهاست. مدیران و معلمان به طور موثر در برنامه یادگیری و رضایت دانش آموزان و فعالیت های بهبود و ارتقای مستمر کیفیت نقش دارند. کیفیت چیزی نیست که بتوان به مدرسه تزریق کرد، تحقق کیفیت نیازمند مشارکت صادقانه همه کارکنان ، معلمان ،اولیاء و عوامل مدرسه است. تعداد ی از اهداف طبقه بندی شده به قرار ذیل می باشد:
1- درگیر کردن مستقیم دانش آموز در خلال برنامه ی درسی با کتاب و مسائل آموزش داده شده.
2. آشنا کردن دانش آموزان با نحوه ی طرح سؤال .
3. وارد شدن دانش آموز به حیطه ی ارزشیابی . او به قضاوت می نشیند که کدام مسئله ی کتاب مهم تر است و ترجیح دارد سؤال امتحانی باشد .
4. فراهم آمدن شرایط لازم برای این که معلم تأثیر تدریس خود را بر دانش آموزان به طور غیرمستقیم مشاهده کند . به این صورت که معمولا دانش آموزان گرایش دارند ، مسائلی را مطرح کنند که دبیر بر آنها تأکید بیشتری کرده است .
5. وادار کردن تمامی دانش آموزان به فعالیت و توجه به تفاوت های فردی . بخصوص در فعالیت هایی که بصورت گروهی و مشارکتی طراحی شده است.
6. ایجاد تنوع در کار معلم و فراگیر و تأکید بر نقش تعاملی معلم – دانش آموز. معلم به جای تصحیح پاسخ ها ، سؤال ها را بررسی می کند و دانش آموز به جای تلاش برای حفظ مطالب ، طرح سؤال می کند .
7. تقویت نقش مداخله گری مؤثر معلم در طراحی برنامه ی درسی .
8. ترکیب مفاهیم دروس و برقرار ارتباط طولی و عرضی مفاهیم و مطالب مندرج در کتب یک پایه.
9. قرار گرفتن دانش آموز در جایگاه معلم . به این ترتیب ، او با توجه به نوع فعالیت ، از تقلب و رونویسی دوری می کند .
10. فراهم شدن یک مخزن سؤال و یا برنامه مدون برای استفاده ی معلم و دانش آموزان دیگر بخصوص در مدارس هوشمند و شبکه ای .
کار معلم و مربیان هنرمند و توانمند این است که با فعالیت های زنده و پویا و با ایجاد لحظه های نشاط آور ، مفاهیم را به فراگیران عرضه کنند، نه آنکه به عنوان یک وسیله مکانیکی( معلم- مجری) ، بدون تحریک اشتیاق دانش آموز و بدون نوآوری و خلاقیت ، تنها ذهن دانش آموز را درگیر حفظ محتوای کتاب نماید.
درست است بسیاری از فراگیران مطالب و نکات کلیدی و مفاهیم پایه را از کتب خود حفظ می کنند و نمره خوبی هم در آزمون ها کسب می کنند اما این ملاک واقعی یک فراگیر خلاق و زرنگ نیست . ذهن فراگیر صرفاً مکانی برای انباشتن اطلاعات و محتویات کتاب نیست ، بلکه باید برای رشد همه جانبه فراگیران ایشان را تشویق به خود یادگیری و طراحی مسئله نمود. رسیدن به طراحی مسئله از حل کردن مسئله بالاتر است. ( رضا پورشیخ- تفاوت آموزش و یاددهی- بانک اطلاعاتی معلم-1390) .
فراگرفتن علوم با نشستن بر روی نیمکت مدرسه و گوش دادن به سخنان معلم میسر نیست شاید آموزش صرف صورت گیرد.اما در آموزش واقعی باید دانش آموز از کلاس بیرون بیاید و وارد زندگی و اجتماع شود. ( مهارت های زندگی )
فراهم نمودن این فرصت برای دانش آموز باعث می شود تا ذهن فراگیر را بر انگیزاند و او را به سوال و کنجکاوی کشانده، محرّک فکر، جهت دستیابی به نوآوری و خلاقیت شود. همچنین در مدرسه طوری برنامه ریزی شود که معلم ودانش آموز اندیشه خلاق خودرا به کار ببندند و مهارت هایی مانند تفکر حل مسئله وتصمیم گیری را کسب کنند. دانش آموز را باید آموزش داد تا مهارت و دانش را بیاموزد نه آنکه چیزی را به او القاء کرد.
اهداف آموزشی باید در راستای کشف استعداد ها؛ ایجاد اعتماد بنفس( بروز نوآوری و خلاقیت)؛ آموزش مهارت های لازم برای آمادگی زندگی در جامعه؛ کمک به فراگیران تا علوم یاد گرفته شده را با زندگی خود هماهنگ کنند( کاربست علوم و مهارت) ؛ رسیدن به سطح خود یادگیری و حل مسئله و... باشد نه حافظه پروری
مراحل طراحی و برنامه ریزی فعالیت فوق برنامه
لازمه ی برنامه ریزی برای فعالیت های مکمل و فوق برنامه و اجرای آنها در مدارس، انتخاب روش های یادگیری فعالی است که مشارکت دانش آموزان را به دنبال داشته باشد . در رویکردهای سنتی و معمول آموزش ، معلم در نقش فعال و دانش آموزان در نقش مخازن اطلاعات به وظایف محوله ی خود عمل می کردند . در نهایت ، یادگیری دانش آموزان نتیجه محور بود و به سطوح پایین شناختی محدود می شد . پژوهش های اندک انجام گرفته در مورد عوامل مؤثر بر پایین بودن سطح مهارت های زندگی نیز نشان می دهد که عواملی مانند : عدم به کارگیری الگوها و روش های مناسب تدریس ، روش های نادرست ارزشیابی ، انفعالی بودن دانش آموزان ، دیکته شدن محتوای آموزشی در قالب کتاب های درسی و عدم ارتباط عمیق بین خانه و مدرسه ، در پایین بودن سطح مهارت های زندگی دانش آموزان دوره ی ابتدایی مؤثر بوده اند . ( میرجوادی کرمانی ، 1381 )
اهداف وزارت آموزش و پرورش بسیار کلی است مدارس باید بر حسب دوره تحصیلی و با نگاه به اهداف کلی، اهداف اختصاصی و تفصیلی و قابل دستیابی خود را تدوین کنند. به همین دلیل لازم است در ابتدای سال تحصیلی هدف گذاری یکساله برای مدرسه صورت گیرد و اهداف در حیطه های آموزشی،فرهنگی تربیتی وسپس خدماتی ورفاهی به ترتیب اولویت بندی ومشخص گردد. بعدازتعیین اهداف باید درصدد باشیم دربرنامه زمانی معین شده باشیوه های مؤثربه نتیجه مطلوب ودلخواه برسیم. جمله مراحل برنامه ریزی به شرح ذیل پیشنهاد می گردد:
1- نیاز سنجی آموزشی : قبل از هدفگذاری و استخراج اهداف آموزشی مورد نظر می بایست شرایط؛ منابع انسانی و مالی و حتی بازده مورد نظر پیش بینی شود در این خصوص یکسری پیش نیاز ها مورد توجه قرار گیرد: شرایط فیزیکی مکانی که باید رفتار مورد نظر در آن بروز کند، شرایط جسمی و روحی که فراگیر در هنگام انجام آن کُنش می بایست داشته باشد، شرایط فعل یا رفتاری که باید مورد مشاهده و ارزشیابی قرار گیرد، سازماندهی نیروهای انسانی که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم در این فعالیت دخیل هستند، ساماندهی منابع و اقلام موجود مورد نیاز از قبیل رسانه های آموزشی و امکانات آموزشی مورد نیاز، پیش بینی هزینه مورد نیاز و مقرون به صرفه، نوع ارزشیابی و بارم بندی، و....
2- هدفگذاری : ابتدا اهداف آموزشی و نکات کلیدی ، قواعد و کُنش های هر درس و فعالیت را بشناسید. در راستای تحقق آنها برنامه های مکمل و تکالیف خلاقانه خود را طراحی کنید و از دادن فعالیت هایی که از سطح اهداف بالاتر و یا دور تر هستند جداً بپرهیزید. چون علاوه بر وقت گیر بودن باعث سردرگمی و دلزدگی فراگیر می شود. بدانید کجا هستید و به کجا می خواهید برسید
3- مدیریت زمان:. بسیاری از اهداف کتب آموزشی تکمیل کننده همدیگر هستند و به اصلاح همدیگر را پوشش م یدهند و از طرفی، فعالیت های خلاقانه و تمرینی بسیار وقت گیر بوده و به برنامه کلاسی و ساعات آموزش و سطح دشواری فعالیت اشراف داشته باشید. بسیاری از فعالیت های مکمل داری زمان مشخصی نیستند .فعالیت های مکمل و فعالیت های مشابه آن ، زمان مشخصی ندارند . با این حال به نظر می رسد بهترین زمان برای موقعی است که معلمان حداقل چندین درس از کتاب را تدریس کرده باشند و یک یا دو نمونه ارزشیابی پایانی ، همانند ارزشیابی ماهانه ( از نظر زمانی ) و یا ارزشیابی براساس فصل بندی بعضی کتاب ها انجام داده باشد . دلیل این امر آن است که دانش آموزان با نحوه ی ارزشیابی معلم خود به طور اجمالی آشنا شوند و از طرف دیگر ، دامنه ی انتخاب مطالب برای دانش آموز وسیع تر و امکان تنوع بخشیدن به سؤالات بیشتر باشد .
4- برنامه ریزی گام به گام :انجام کار بصورت مرحله به مرحله و در صورت امکان نوشتن طراحی آموزشی یا تقویم اجرایی برای محتوای آموزشی بعد از بررسی کل محتوا. دیدن تمام تکالیف و فعالیت ها بصورت منسجم و طراحی هر فعالیت بصورت گام به گام و یا به اصطلاح سناریو نویسی تا فراگیر بداند دقیقاً چه کاری را باید انجام دهد.
5- انتخاب نوع فعالیت: این فعالیت در بر گیرنده کدام حیطه از یادگیری است (دانش – مهارت – نگرش) و معلم با کدام روش تدریس می خواهد به این حیطه برسد ، دیدگاه معلم کدام است( معلم محور- گروه محور- فراگیر محور) در انتخاب نوع فعالیت دخیل می باشد.
6- اجرای فعالیت: در هنگام اجرای فعالیت و قبل از رخواست از فراگیران باید به نیاز آموزشی ، سن فراگیران و توانایی آنها توجه کرد و مراحل تکالیف و مکمل آموزشی را جدا گانه و بصورت امتیازی و یا گام به گام طراحی و فراگیران را توجیه نمود تا هر مرحله را جدا گانه انجام و یا ثبت نمایند . در فعالیت های گروه محور می بایست تقسیم وظیفه ، هماهنگی گروه، نظم و... مد نظر قرار گیرد. برای اینکه ارزیابی بصورت مستمر و واقعی صورت گیر پیشنهاد می گردد هر مرحله بصورت چک لیست رفتار کنترل گردد.
در اجرای فعالیت های مکمل ؛ یکی از روش های پیشنهادی زیر با توجه به لحاظ کردن تفاوت های فردی در یادگیری؛ اهداف و محتوای آموزشی؛ فرایند و زمان یادگیری، محصول یادگیری و نوع ارزشیابی ؛ تعداد اعضاء گروه و... می توان انجام داد:
اطلاعات کلامی، مهارت ذهنی، مهارت های بدنی و حرکتی، بروز خلاقیت و راهبرد شناختی، تغییر و اصلاح نگرش ها و...
شرح فعالیت : برای فعل های بالا می توان از خُرده فعالیت های زیر الهام گرفت: حفظ کردن شعر یا آیه ؛ خواندن سرود، انجام نمایش، عروسک گردانی ،بازی کردن، ساختن و روی هم سوار کردن تا حد ابداع و نوآوری، مقاله نویسی، روزنامه دیواری، نقاشی کشیدن تا حد بروز خلاقیت ، تهیه گزارش به شکل های مکتوب و یا مصور، تهیه آلبوم از تصاویر و اشیاء ، تحقیق ساده تا حد میدانی ؛ بررسی یک یا چند مفهوم، تجزیه یک موضوع و مسئله ، تحلیل داده های بدست آمده ؛ خلاص کردن کتاب، بازدید و گردش علمی، انجام آزمایش و ثبت مشاهدات، محاسبه کردن و.... (در خاتمه ی این مکتوب چند مثال کاربردی ارائه شده است).
7- نظارت و هدایت : از آنجائیکه معلم در روش های تدریس جدید نقش راهنما و هدایتگر را بر عهده دارد و او در کنار فراگیران به فعالیت آموزشی می پردازد و گاهی موارد جزء یکی از از اعضاء گروه فعالیت می کند امکان بازخورد گیری از فعالیت فراگیران و کنترل رفتار و هدایت این حرکت بسوی هدف، راحت تر و غیر ملموس تر خواهد داشت با طرح سوال و یا برانگیختن و تشویق به ابداع راه حل های بیشتر، همفکری و همکاری در گروه ، رغبت پذیری و دادن انگیزه، تغییر در نگرش و ... معلم می تواند در حین نظارت فعالیت ها ، نقش هدایت را نیز برای حصول اهداف رفتاری طرح بر عهده داشته باشد.
8- ارزیابی : پس از اجرای فعالیت و انجام فعالیت های کنترل ونظارت ، لازم است تا میزان اثربخشی و تحقق اهدافی که براین برنامه مترتب بوده را ارزیابی کرد که آیا فراگیران به این سطح از یادگیری، مهارت یا نگرش دست یافته است یا خیر. در صورت حصول نتیجه مطلوب در پایان ارزیابی می توان این فعالیت را در بوته تجارب موفق مدیریتی قرار داد. نمونه هایی از تجارب در زمینه فعالیت های فوق ، برنامه قابلیت گسترش و تعمیم است، این فعالیت از جنبه های متفاوت قابلیت گسترش و تعمیم دارد. از جمله این که می توان کار دانش آموزان را توسط سایر دانش آموزان ارزیابی کرد . این کار را می توان با قراردادن فرم ارزشیابی سؤالات در اختیار دانش آموزان انجام داد . این کار بعنوان فعالیت فوق برنامه به گروه های آموزشی یا دیگر معلمان پیشنهاد نمود.
حتماَ تکالیف و فعالیت های ارائه شده توسط فراگیران به صورت های مختلف مانند : گروهی ؛ کنفرانس؛ ارائه گزارش و یا... مورد بررسی و ارزش گذاری قرار گیرد. تا با راهنمایی و هدایت های جهت دار به ایشان انگیزه و رغبت یادگیری داد.
9- ارزشیابی فعالیت برای ارزشیابی : با توجه به اینکه معلم از چه نوع ارزشیابی استفاده می کند و هدف او چیست ؟ آیا نمره ، سطح یادگیری ؛ میزان تغییر رفتار؛ ثابت بودن یادگیری ، عمق یادگیری، و یا توصیف فعالیت یادگیری و محصول آن برای معلم ملاک است می توان این قسمت را تعریف و تشریح نمود.
هر معلمی می تواند بنا بر سلیقه ی خود روش ویژه ای را درنظر گیرد که البته بسته به رشته و کتاب درسی می تواند متفاوت باشد . ولی عموماً مواردی که مهم و قابل ارزیابی هستند ، عبارت اند از: پاکیزه بودن ، تنوع سؤالات ، املا و انشای سؤالات ، ابتکار و نوآوری در طرح سؤال ، نحوه ی نمره گذاری ، در راستای اهداف درس و کتاب بودن سؤالات . در این مورد لازم است ، معلمان برای بعضی سؤالات ارزش و امتیاز خاص قائل شوند؛ نظیر : سؤالاتی که برداشت کلی از یک مطلب درسی یا یک درس هستند . سوالات یکه تا سطح راهبر شناختی و یا خلق و نوآوری می رسد. سوالاتی که درواقع عیناً در متن نیامده اند ولی خارج از درس نیز نیستند . سؤالاتی که چند مطلب را در هم ادغام می کنند . سوالاتی که یک فعالیت علمی و منطقی خاصی را باید فراگیر انجام دهد. سوالاتی که فعل یا کُنش خاصی را مورد سنجش قرار می دهد. سؤالات چهار گزینه ای که گزینه های آنها منطقی ، ظریف و با دقت انتخاب شده باشند . واضح است که این گونه سؤالات دلیل بر فهم کامل مطالب درسی هستند .
10- تشویق و ایجاد انگیزه : برای برانگیختن و دادن رغبت به یادگیری و رسیدن فراگیر به سطح خود یادگیری و احساس رضایتمندی از فعالیت های آموزشی تحویل گرفتن تکالیف با دقت نظر است . برای وقت و فعالیت فراگیر ارزش قائل شده و با دقت و توجه خاصی این فعالیت و زاویه های پنهان آنرا مورد بررسی قرار دهیم. سرسری و با عجله در راهرو بین کلاس در زنگ تفریح و یا .... هرگز فعالیت ها را مورد بررسی قرار ندهید مانند یک استاد راهنما و یا مشاور وقت بگذارید و به فعالیت ایشان بعنوان یک سطح از یادگیری نگاه کنید تا خدایی نا کرده باعث دلزدگی یا دلسردی ایشان نگردد.
این را بخاطر بسپاریم ؛ هر فعالیت تا هر اندازه ؛ ابتدا نیاز به تشویق دارد . بعد از تشویق و بررسی نقاط قوت یک راهنمایی قابل پذیرش تر می باشد. یکی از بهترین مشوق ها و عوامل ایجاد انگیزه در دانش آموزان ، برای تلاش بیشتر در اجرای فعالیت مذکور، قرار گذاشتن با آنها به این ترتیب است که : تا زمان تحویل فعالیت و یا تکلیف و پاسخ سوالات فرصت بررسی و تجدید نظر و جمع آوری اطلاعات داشته و بهترین فعالیت مورد تشویق قرار خواهد گرفت و امتیاز بعدی برای گروهی بعدی است که فعالیت های خود را ضعیف تر و یا دیر تر تحویل دهد. از این قسمت اهداف برانگیزندگی و ایجاد رغبت و افزایش انگیزه را می توان دنبال کرد و در ضمن اهداف ذیل را نیز می توان برنامه ریزی نمود:
دانش آموزان ممتاز در گروه برای کسب نمره تلاش بیشتری می کنند تا همه ی اعضای گروه مطلب را فرا گیرند. دانش آموزان کاهل سعی در تقویت و همگامی خود با گروه خواهند داشت. فراگیران به پاسخ سؤالات طرح شده ی خود نیز توجه می کنند . دانش آموزان تا زمان تحویل فعالیت ، مشتاق باقی می مانند . فعالیت حالت مسابقه به خود می گیرد . در فعالیت گروهی معجونی از رقابت و رفاقت خواهیم داشت.
نتیجه : انجام فعالیت های مکمل و فوق برنامه در مدارس محرک بسیار خوبی برای تجربه کردن فراگیران و آماده شدن برای پذیرش مسئولیت و تقویت فعالیت گروهی در جامعه و افزایش اعتماد به نفس و ایجاد انگیزه و رغبت در دانش آموزان برای یادگیری مهارتها و تعمیق یادگیری است و ما معلمان و مدیران لازم است تا بستری مناسب برای پرورش استعدادها ، افکار منطقی و خلاقیت در دانش آموزان را فراهم نمائیم تا در کنار تجربه های جدید به رشد و خود شکوفایی و بالندگی دست یابند . درست است فعالیت های فوق برنامه و بخصوص انجام فعالیت در گروه وقت گیر است، اما با تقسیم وقت و هزینه ، نمره را هم نیز بین خود تقسیم می کنند و نقش معلم در کنترل و هدایت گروه کمی مشکل تر خواهد شد. در خاتمه و قبل از ارائه تعدادی از نمونه فعالیت های آموزشی این نکته را متذکر می شویم که نقش معلم نه آموزش است و نه یاددهی بلکه تشویق و راهنمایی فراگیرست تا رسیدن به خود یادگیری.
نمونه فعالیت ها ی پیشنهادی و یا چارچوب عملکرد
1- یادگیری اطلاعات کلامی
فرد یاد می گیرد که اطلاعاتی را شرح دهد و رویداد و مجموعه ای از وقایع بصورت شفاهی برای فرد یا افراد دیگر توضیح دهد. البته در مقاطع بالاتر بصورت دستنویس و یا متن تایپ شده حتی پاورپوینت ، نقاشی و توضیح زیر آن مفهوم را منتقل کند. جمله سازی ، بخوانیم ، بنویسیم و نوشتن انشاء بسیار بسیار اهمیت دارد.
کلمات و نام ها:
حفظ كردن آيات قرآن ؛ شعر؛ تاريخ ادبيات و ... ( در قالب تكاليف كلاسي).
نام بردن اسامي اشخاص؛ امكان؛ القاب؛ عناصر ؛ وقايع و.... ( در قالب تكاليف خارج از كتاب).
تشريح يك فيلم؛ يك نوشته؛ يك آزمايش و ... ( نتيجه بحث در گروه بدون دخل و تصرف و اظهار نظر ، فقط بيان رويداد)
يادگيري حقايق و وقايع:
توضيح يك مسئله ؛ بيان يك حادثه و وقايع تاريخي و خاطره ( در قالب تكاليف كلاسي).
نقل و قول كردن خاطرات و يادداشت هاي مورخان، پدر بزرگ و .... ( در قالب ارائه گزارش بدون دخل و تصرف).
كنفرانس، روزنامه ديواري؛ سخنراني، نقاشي و..... يك رويداد تاريخي و مراحل يك رُخداد ( در قالب فعاليت مكمل).
بيان يافته هاي خود از يك بازديد؛ سخنراني، همايش، جلسه، و..... ( در قالب ارائه گزارش مكتوب و مصور).
قراردادها و قوانين:
بيان يك فرمول ؛ راه حل يك مسئله ؛ تعريف يك قانون ؛ بيان قرارداد و... ( در قالب تكاليف كلاسي بدون كشف و يا ابداع).
تعريف يك رابطه؛ توضيح يك فرمول؛ تشريح يك معادله و..... ( در قالب بحث گروهي).
تشريح مفاهيم؛ چرايي؛ چگونه؛ ذكر دلايل و زنجير كردن مفاهيم و بيان اصول... ( در قالب تكاليف خارج از كلاس).
درك و فهم:
انجام آزمايش در منزل؛ حل مسئله هاي مشابه؛ ( در قالب تكاليف خارج از كتاب)
تهيه نقشه كشور هاي همسايه ايران ؛ خاورميانه ؛ قاره ها بار درج توضيح لازم و.... ( در قالب روزنامه ديواري- گروهي).
درك مفاهيم انتزاعي و تشريح آنها ( در قالب فعاليت گروهي و انتقال دانش).
درك يك مسئله و ترسيم تصوير مرتبط و يا ارائه مسئله براي تصوير ( در قالب فعاليت كلاسي).
شنيدن داستان و تشخيص و انتخاب تصاوير مرتبط با موضوع و..... ( در قالب فعاليت گروهي).
كاربرد:
انجام آزمايش در كلاس ؛ حل مسئله هاي مشابه در گروه و.... ( در قالب تفحص گروهي و تدريس اعضاي تيم)
مشخص كردن بر روي نقشه استان ؛ شهر ؛ محله با نام امكان و.... ( در قالب فعاليت گروهي درس نقشه خواني و جغرافي در كلاس).
بكار بستن ابزار در مكان هاي مناسب، كار بست فرمول در مسئله متناسب و ..... ( در قالب تكاليف كلاسي).
تهيه نقشه كشور ايران در دوران و سلسله هاي مختلف و.... ( در قالب گزارش و آلبوم مصور- گروهي).
ارائه تصاوير شماره دار و درخواست داستان و يا مطلب مرتبط با موضوع ( در قالب فعاليت گروهي).
استفاده از ضرب المثل و اشعار ؛ آيات روايت در نوشته و صحبت هاي خود در محل مناسب ( در قالب ارائه گزارش و كنفرانس).
تجريه و تحليل:
بازدید علمی از کارخانه ها؛ نمايشگاه ها؛ موزه ها ؛ ترمينال و.... ( در قالب خبرنگار و گزارشگر).
اظهار نظر منتقدانه در خصوص فعاليت هاي هنري و ورزشي همكلاس ها ( در قالب خبرنگار و گزارشگر).
مقايسه انواع انرژي؛ چارت حيوانات و گياهان؛ انواع سنگ ها و.... ( در قالب تدريس اعضاي تيم و گزارش در گروه).
تركيب:
نقد و بررسي يك داستان ؛ تصوير ؛ نوشته و يا فيلم و... ( در قالب تدريس اعضاي تيم و گزارش در گروه).
انجام آزمايش در منزل؛ طراحي مسائل مشابه و.... ( در قالب تكاليف خلاقانه).
طراحي مجدد؛ مهندسي معكوس؛خلاقيت در ارائه مطلب و... ( در قالب تكاليف خارج از كتاب).
نوشتن مقاله و داستان ( در قالب مسابقه؛ تكليف ؛ دگر انديش ؛ نو آوري و يا ....).
ساختن يك داستان ؛تئاتر؛ نمايش خلاق ؛ پانتوميم و.... ( در قالب فعاليت گروهي براي ايجاد انگيزه اول درس - معلم يار).
بررسي انواع انرژي؛ گوناگوني حيوانات و گياهان؛ انواع سنگ ها و.... ( در قالب بررسي تحقيقي و تهيه گزارش).
ارزشيابي و قضاوت:
برگزاري آزمون در گرو هاي ديگر؛ پرسش كلاسي و.... ( در قالب معلم يار).
شركت در محكم قضايي؛ بارش فكري؛ زنجير كردن مفاهيم ؛ حل مسئله و... ( در قالب روش هاي نوين تدريس و تفكر خلاقانه).
برگزيدن ؛ انتخاب ؛ تشخيص ؛ داوري و.... ( در قالب هيأت داوران و جمع منتقدان ).
2- مهارتهای ذهنی
تمیز دادن( استفاده از حواس خود ، بینایی ، شنوایی و...):
پیدا کردن یک حرف یا کلمه در کتاب و .... ( تشخیص شکل حروف کلاس پیش دبستانی و اول ابتدایی ).
انجام بازی هایی که نیاز به دیدن و شنیدن دارد ( در قالب قصه خوانی ، شعر خوانی و درس بخوانیم).
تشخیص مزه ها ، شناخت رنگ ها ، تشخیص میوه و گل از روی بوی آنها و... ( تشخیص ، بازهای آموزشی).
تشخیص کلمات و جملات غلط در یک داستان یا قصه و... ( بالا بردن مهارت گوش دادن با بازی).
یافتن جملات ، تصاویر، اشکال ، فرم ها و وصله های نا مرتبط با بقیه ( استفاده از حواس در تمیز دادن با بازی ).
دسته بندی کردن اشیاء با لمس کردن ( گام اولیه برای درک مفاهیم محسوس).
تشخیص انواع آیینه ها و عدسی ها با لمس کردن و دیدن تصاویر ( تفحص در گروه ).
مفاهیم محسوس( استفاده از خصوصیات فیریکی اشیاء و موضوعات برای کشف و طبقه بندی ):
انجام آزمایش های ساده علوم که نیاز به دیدن ، لمس کردن و حس کردن دارد ( گروه بندی و دسته بندی کردن و تشخیص ).
دسته بندی کردن اشیاء از روی وزن و رنگ و... ( همفکری در گروه برای تفحص گروهی ).
دسته بندی اشیاء بر اساس حرارت، اندازه ، سختی، زبری و .... ( فعالیت های گزارشی و اکتشافی ).
در مفاهیم محسوس که با خصوصیات فیزیک اشیاء ارتباط دارند مانند : پهنا ، انبساط، انقباض، طول و... ( دریافت مفاهیم محسوس ).
درک مفاهیم قدمت و ارزش بر اساس توضیحات کارشناسان در موزه و بازدی و...( ایجاد آمادگی برای خروج از مفاهیم محسوس به انتزاعی).
مفاهیم تعریف شده( مفاهیمی که قابل احساس نیستند و خواص فیزیکی هم ندارند ... درک و کاربرد مفاهیم انتزاعی نه تعریف ):
شناسایی اعداد اول و کشف مفاهیم و قواعد آن ( همفکری در گروه بمنظور تفحص گروهی ).
انواع مثلث و ترسیم آن با روش ها و ابزار ی مختلف و... ( فعالیت های گزارشی و اکتشافی بمنظور تدریس اعضای تیم ).
نوشتن مقاله در خصوص آزادی و استقلال و ..... ( کار تحقیقاتی و تجزیه و تحلیل مفاهیم ).
گردش علمی ؛ انجام آزمایشات ساده ، جمع آوری نمونه از محیط و... ( کاربست مفاهیم انتزاعی در محیط عملی و حل مسائل ).
ارج نهادن ، ارزش گذاری و احترام کردن به بزرگتر ها و لزوم آن و... ( برقراری ارتباط با حیطه ی نگرشی کودک از نظر منطقی و علمی ).
استفاده از قواعد( روابط بین مفاهیم و مهارت ذهنی تسلط یافته و کشف حقایق ):
بررسی صورت و مخرج کسر و کشف فرمول ساده کردن و... ( همفکری در گروه بمنظور تفحص گروهی ).
ترکیب کردن رنگهای اصلی و کشف چرخه ی رنگ و... ( فعالیت های گزارشی و اکتشافی بمنظور تدریس اعضای تیم ).
انجام معادله های ساده ریاضی و یا کشف فرمول مساحت دایره از روی مساحت مستعطیل ( همفکری در گروه ثبت گزارش ).
کشف چرایی نصف کردن مساحت مثلث نسبت به مربع... ( فعالیت های گزارشی و اکتشافی بمنظور تدریس اعضای تیم ).
دسته بندی کردن گیاهان و جانواران با کشف خصوصیات آنها و... ( همفکری در گروه بمنظور ارائه گزارش تحقیقاتی ).
بررسی چند آیه و ثبت یافته های مشترک آنها و... ( فعالیت های تحقیقاتی برای تجزیه و ترکیب مفاهیم و کشف حقایق ).
مقایسه دو واقعه تاریخی در دو زمان متفاوت وکشف اتفاقات مشترک آن و.... ( همفکری در گروه بمنظور تفحص گروهی ).
بررسی آداب رسوم اقوام ایرانی از روی کتب ، فیلم و یا گزارش مورخان و استخراج نکات مشترک بین آنها و.... ( فعالیت تحقیقاتی ).
حل مسئله( زنجیر کردن مفاهیم و قواعد در هم و بدون هیچ راهنمایی بتواند مسئله را حل کند و یا مسئله مشابه بسازد):
چرایی شکستن شیشه در یخدان یخچال و... ( همفکری در گروه بمنظور تفحص گروهی ).
چرایی عدم برگ ریزان درختان برگ سوزنی و مخروط داران در فصل پاییز و... ( فعالیت های اکتشافی بمنظور ارائه کنفرانس ).
نوشتن یک انشاء در خصوص موضوعات تجربه نشده ، مانند پیشگویی و آینده نگری ... ( همفکری در گروه ؛ تخیل هدایت شده ).
اثبات تساوی دو زاویه و یا دو مثلث از طروق منطقی و... ( فعالیت های گزارشی و اکتشافی بمنظور تدریس اعضای تیم ).
بررسی پیشرفت علمی مسلمانان بعد از تصرف ایران و.... ( همفکری در گروه بمنظور تفحص گروهی ).
مقایسه انواع انرژی و ارائه راهکارهای صرفه جویی علمی و... ( فعالیت های تحقیقاتی و میدانی ).
3- راهبردهای شناختی
راهبرد شناختی( رهبری فرایند یادگیری و جهت دار کردن افکار خود، کشف، نوآوری و خلاقیت.... کیفیت تفکر ):
درک و یادگیری مجموعه ای از اعداد و یا مفاهیم و کلمات نا مرتبط با هم و... ( توصیف ارتباط بصورت گزارش و کنفرانس ).
کشف راه جدید برای یک قضیه و رابطه هندسی ، مثلثاتی ، ریاضی و.... ( ارائه کنفرانس و گزارش و یا تدریس – معلم یار ).
طراحی فرضیه و اثبات و رد آنها با دلایل عقلانی و استدلالی و... ( فعالیت های تحقیقی و استدلالی؛ یادگیری هدایت شده ).
چرایی رفتار و کُنش های انسان در جامعه ( همفکری در گروه بمنظور تفحص گروهی ).
تحلیل مسائل سیاسی منطقه خاورمیانه و .... ( فعالیت های تحقیقاتی و علمی ).
ارائه راهکارهای خلاقانه جهت امور آموزشی ، علمی ، اقتصادی و... ( جهت شرکت در جشنواره ها و المپیاد ها ).
طراحی مسئله ، ساخت سوالات جدید ، طراحی نو، برنامه نویسی، اختراع و.... ( طراحی موقعیت بر اساس شرایط مطلوب نه شرایط موجود ).
4- مهارتهای حرکتی
دریافت مهارت( در قالب تهیه گزاش مکتوب و مصور):
بازدید علمی از کارگاه ها ؛ آتلیه هنری؛ بازار و........ ( در قالب تهیه گزاش مکتوب و مصور).
مشاهده دانش آموزان پایه بالاتر و یا آثار خوشنویسی، نقاشی ، روزنامه دیواری و... ( در قالب بازدید و جلب توجه).
دیدن ابزار و یا استفاده از ابزار در عکس، فیلم و کارگاه ها و... ( مواحه شدن با موضوع و برانگیخت حس کنجکاوی).
تماشای فیلم حرکات ورزشی و یا مسابقات قهرمانی و... ( ایجاد انگیزه و رغبت برای تربیت بدنی).
آشنایی با افراد موفق، دانشمندان، کارآفرینان، ماهر و... ( در قالب تهیه گزاش مکتوب و مصور).
آمادگی جسمی و ذهنی و بدنی:
ساختن با گل رس و یا خمیر بازی؛ ماکت و نقاشی های تخیلی ؛ تجسمی و... ( در قالب تکالیف خارج از کلاس).
تهیه نقشه استان ؛ شهر ؛ محله با مختصات امکان و.... ( در قالب فعالیت درس نقشه خوانی و جغرافی در منزل).
اجرا ی نقش افراد موفق، ارائه گزارش از شاعران، نویسندگان، دانشمندان و... ( در قالب تئاتر و نمایش خلاق و ....).
حضور در کارگاه ها؛ محیط کار، سالن ورزشی و لمس ابزار کار و وسایل و.... ( در قالب بازدید و گردش علمی و یا تهیه گزارش).
تکرار و تمرین:
پاسخ به سوالات؛ تهیه گزارش ؛ ارسال ایمیل و یا قرار دادن در پست وبلاگ شخصی و... ( در قالب تکالیف خارج از کلاس درس رایانه).
انجام تکالیف ؛ طراحی و نقاشی؛ طراحی سوال؛ گزارش تصویری و... ( در قالب وبلاگ آموزشی شخصی و گروهی).
انجام فعالیت و حرکت و ساختن از روی تصویر، فیلم، کتب آموزشی و توضیحات مدرس و... ( در قالب تکرار و تمرین).
انجام تمرین با دقت و مرحله به مرحله سخت تر و دقیق تر کردن آن .... ( در قالب هنر و نو آوری و خلاقیت).
تغییر مکان ، معیار، شرایط و ابزار تمرین ( در قالب بازی های آموزشی).
افزایش مهارت با تمرین و مشاهده اعمال در جمع و.... ( در قالب تهیه تدریس اعضای تیم و ارائه گزارش).
عادی شدن رفتار:
برنامه نویسی؛ کد نویسی؛ محاسبه ؛ پردازش اطلاعات و... ( در قالب خلق یک پروژه و برنامه جدید).
ساختن با گل رس و یا خمیر بازی؛ ماکت و نقاشی های تخیلی ؛ تجسمی و... ( در قالب تکالیف خارج از کلاس).
رانندگی؛ تنظیم موتور؛ نواختن موسیی بدون نُت؛ تخمین زدن ؛ سخنرانی بدون نوشته و... ( در قالب تکالیف خارج از مدرسه).
رسیدن به سطح مهارت و ابداع روش های جدید انجام کار و خلاقیت در اجرا ( در قالب تدریس اعضای تیم و معلم یار).
خلق ابزار جدید، دریافت بازار کار، اختراع، برنامه نویسی، محاسبات و.... ( در قالب تهیه گزاش مکتوب و مصور).
انجام اعمال بدون دقت و توجه با چشمان بسته و یا در حین صحبت کردن و.... ( در قالب بازهای آموزشی).
5- نگرش
دریافت نگرش:
بازدید از سرای سالمندان ؛ بهزیستی ؛ عیادت از بیماران و... ( در قالب تهیه گزارش برای ارائه در مدرسه).
بازدید از مزرعه کشاورزی و روستاهای همجوار ( در قالب تهیه گزارش مکتوب یا مصور)
مصاحبه از همسالان کارگر ؛ ورزشکار؛ موفق و... ( در قالب برگزاری مسابقه روزنامه دیواری)
عکس العمل نشان دادن:
گسترش مسائل دینی و سیاسی ( جلسه پرسش و پاسخ دینی و سیاسی)
گسترش مسائل اعتقادی و دینی ( مسابقه احکام) درس هدیه ها و دینی
کیفیت بخشی مناسبت های ملّی و مذهبی ( در قالب مسابقات غیر حضوری اندیشه سبز).
نوشتن ، طراحی، نقاشی و اجرای نقش و ابراز نکات منفی و مثبت یک فرآیند و یا عمل ( در قالب تهیه گزاش مکتوب و مصور).
استخراج نقاط بد و خوب یک فعالیت از قرآن و احادیث و ... ( در قالب تهیه تدریس اعضای تیم و یا فعالیت تحقیقاتی).
ارج نهادن به ارزش:
بررسی واقع و رویداد های سیاسی شهر و کشور خود ( در قالب مسابقات روزنامه دیواری یا کنفرانس) درس تاریخ
رعایت نوبت در اظهار نظر؛ احترام به نظر دیگران؛ پذیرش اشتباه و.... ( در قالب فعالیت های کلاسی).
طرفداری از یک موضوع مشخص؛ ثبات رأی ؛ اظهار نظر بی تعصب و منطقی و... ( در قالب بحث کلاسی و گروهی).
شرکت در فعالیت های گروهی ؛ شورای دانش آموزی؛ رأی گیری و .... ( در قالب تکالیف عمومی مدرسه و پرورشی).
تشکیل گروه، هیات، نمایشگاه، میتینگ، اظهار نظر و.... ( محاکم قضایی، مشارکت اجتماعی، مهارت زندگی و اعتماد به نفس).
تبلور در شخصیت:
شرکت در مراسم ، نماز جماعت ، جشن ها و.... ( در قالب برنامه ریزی همکاری و...)
احترام به نظر یکدیگر؛ رعایت حقوق هم؛ محبت کردن و ارج نهادن و..... ( در قالب چک لیست رفتاری).
نظافت شخصی و متانت در رفتار و گفتار در مدرسه و خانه و.... ( در قالب تهیه گزاش مکتوب و مصور).
همکاری؛ همفکری؛ مسئولیت پذیری ؛ تقسیم وظایف و.... ( در قالب فعالیت های گروهی).
رعایت نظم و نظافت؛ کمک به همکلاسی ؛ کمک به کوچکتر و نیازمند و.... ( در قالب مشاهده رفتار).
فهرست منابع :
ایور دیویس- داریوش نوروزی( 1368) ، مدیریت یادگیری- ساسان ؛ شیراز؛ چاپ دوم 1383
خدیجه علی آبادی (1368): تکنولوژی آموزشی، پیام نور چاپ بیست دوم 1386
شهناز ذوفن(1380): رسانه آموزشی برای کلاس درس، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
محمد احدیان(1379): تکنولوژی برای کلاس درس، بُشری، تهران
– ادیب ، یوسف (1382) : طراحی الگوی مناسب ، برنامه ی درسی مهارت های زندگی برای دوره ی تعلیم و تربیت عمومی ، پایان نامه ی دکتری دانشگاه تربیت مدرس .
– لواسانی ، فتحعلی (1383) : مهارت های زندگی ( جزوه ی چاپ نشده ) ، معاونت امور فرهنگی و پیشگیری سازمان بهزیستی کشور .
– فرزام نیا ، مجتبی (1381) : بررسی و شناسایی نقش عوامل درون سازمانی در کسب مهارت های زندگی دانش آموزان دوره ی متوسطه استان گلستان ، طرح پژوهشی .
– فضلی خانی ، منوچهر و همکاران (1382) : راهنمای تهیه و تدوین فعالیت های مکمل و فوق برنامه ، مؤسسه ی فرهنگی منادی تربیت .
– کدیور ، پروین (1379) : روان شناس تربیتی ، تهران ، انتشارات سمت .
– میرجوادی کرمانی (1381) : بررسی عوامل مؤثر در پایین بودن سطح مهارت های زندگی دانش آموزان ابتدایی استان آذربایجان شرقی ، طرح پژوهشی .
– نوری قاسم آبادی ، ربابه و محمد خانی ، پروانه (1379) (مترجم) : برنامه ی آموزش مهارت های زندگی ، انتشارات معاونت فرهنگی و پیشگیری سازمان بهزیستی کشور .
– نیک پور ، ریحانه (1383) : مهارت های زندگی ، آشنایی با برنامه ی آموزش ، انتشارات معاونت امور فرهنگی و پیگیری سازمان بهزیستی کشور .
– WATKINS & CARNELL, WHALE J.(2000): LEARNING ABOUT LEARNING, FIRSTPUBLISLED BY ROUTLEDGE.
– سلسبیلی ، نادر . برداشت ها ، تلفیق ها و الگوها ، پژوهشکده ی تعلیم و تربیت ، تک نگاشت 34 ، چاپ اول 1382 .
رضا پورشیخ( 1390) بانک اطلاعاتی معلم؛ نرم افزار آموزشی ، مجموعه مقالات آموزشی
رضا پورشیخ ، دیماه 1392
باسمه تعالی
امام حسن مجتبي عليه السّلام، پيشواي صلح و تدبير (نوشته ي حضرت آيت الله العظمي شیخ لطف الله صافي گلپایگانی به مناسبت پانزدهم ماه مبارک رمضان ميلاد امام حسن مجتبي عليه السّلام برگرفته از سایت معظّم له)
يكي از تعاليم مهمّ اسلام كه در جبهه برنامههاي اسلامي، درخشان و هويدا است، دعوت به صلح و كوشش براي رفع اختلافات و اصلاح ذات البين است. قرآن ميفرمايد: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَويْكُمْ؛ در حقيقت مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان را سازش دهيد.»[1] و در جاي ديگر اشاره كرده است: «وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ؛ و سازش بهتر است.»[2]
پيامبر اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم نيز فرموده است: «صَلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ اَفْضَلُ مِنْ عامَّةِ الصَّلاةِ وَالصِّيامِ؛ آشتيدادن دو نفر، از نماز و روزه يك سال بهتر است.»[3]
اگر چه جنگ و جهاد يكي از احكام مهمّ اسلام است، ولي هرگز بالذّات و بالاصالة مطلوب نبوده و به لحاظ يك ضرورت اجتناب ناپذير و به عنوان وسيله اصلاح اجتماعي و عدالت و در راستاي اهداف سياسي اسلام و احقاق حق و ابطال باطل تشريع شده است.
جهاد، عبادت و اطاعت خدا است، زيرا جهاد وسيلهاي است براي آزادي انسانها، براي برداشتن يوغ استعمار ستمكار از گردن افراد، و براي وارد كردن همگان در حكومت خدا و لغو حكومت مردم بر مردم كه معاني عالي و ارزنده آن در عبارت «جهاد في سبيل الله» خلاصه شده است.
جهاد، جنگ و كوشش براي پيشبرد نقشههاي نجاتبخش اسلام است. جهاد براي نجات ضعفا و ستمديدگان، براي دفع استثمار اقويا، براي آزادي انسانها، براي برقراري نظم صحيح و عادلانه، براي اعلام تساوي حقوق، براي زندگي و اجتماع هر چه بهتر و انسانيتر است.
اسلام، جنگي كه براي پيدا كردن بازار كالاهاي بازرگانان، براي استعمار، براي توسعه قلمرو يك كشور و فتح ممالك و جهانگيري، براي انتقام و كينهتوزي، براي كسب شهرت و قهرماني، براي بسط نفوذ يك ديكتاتور و غلبه يك ملّت بر ملّت ديگر باشد را محكوم كرده و قهرمانان اين جنگها را گمراه و جنايتكار و خائن و گناهكار ميداند. بنابراين همه ما بايد اين آيه را سر مشق زندگي خود قرار دهيم: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين؛ آن سراى آخرت را تنها براى كسانى قرار مىدهيم كه اراده برترىجويى در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براى پرهيزگاران است.»[4]
بر طبق اين آيه، هر كس بخواهد رجحان و برتري بر كسي يا ملّتي داشته باشد، به حكم اين آيه محكوم است.
به راستي كه سران ملل و رهبران حكومت هاي دنياي معاصر، چقدر به اينگونه تعاليم اسلام نياز مبرم دارند.
جهادي براي اسلام، مقدّس محسوب ميشود كه براي دفاع از حقيقت و فضيلت، براي مقاصد و مصالح عموم، براي انحطاط حكّامي كه خود را مالك خلق و مطلق العنان و صاحب اختيار بدون شرط افراد ميشمارند، باشد. هدف تمام مجاهداتي كه اولياي اسلام، در هر زمان و مكاني انجام دادند، اين بوده كه آسايش و آزادي را براي بشر به ارمغان آورند و به ياري افراد مظلوم و محروم بشتابند.
پس با اين شرح و تفسير، مجاهده در راه اسلام كاري نيست كه كسي بتواند آن را با نيروي هواي نفس و احساسات و براي فرونشاندن آتش خشم و غضب آغاز كند.
گاه عدم شرايط وموانع اقتضا مي كند كه اين تكليف منجّز شود و گاه اقتضا ميكند كه مانع از تنجّز يا توجّه اين تكليف گردد.
هرگز نميتوان خون كسي را ريخت و به مال و جان كسي تعرّض كرد؛ مگر در جاهايي كه به ناچار، عقل و شرع انجام چنين اعمالي را قاطعانه اجازه دهد.
اساس همه جنگهايي كه در عصر ما بين ملل جريان دارد؛ اعمّ از جنگ سرد و گرم، جنگهاي تبليغاتي و انتخاباتي و حزبي، جنگهاي اقتصادي و تجاري و مبارزهها و رقابتهايي كه دولتها، كارتلهاي صنعتي و همه و همه با هم دارند، مقاصد پست مادّي و حيواني و ارضاي غريزه حبّ جاه و مال و شهوات و به دست آوردن پيروزيهاي مادّي و نظامي و اقتصادي را دنبال ميكند. بنابراين، چنين جنگهايي، نقطه انتهايي ندارند و بين هر گروه و جمعيّتي كه باشد، باشرافت انساني سازشي ندارد.
در اسلام، همه اين مبارزات كه باعث گرفتاري بشر و اساس گناه و ظلم، و مايه استبداد و خيانت شمرده ميشود، ممنوع است. مسلمانان بايد بتوانند با همه اين مسايل نيز مبارزه نمايند و مبارزه آنان به مقاصد كثيف، آلوده نشود.
باري، نكته ديگر در حكم جهاد اين است كه چون جهاد براي تحقّق اهداف اسلام ودفاع از حريم فضليت و آزادي و نواميس الهي است، تا وصول به اين اهداف، لازم و منجّز است. پس از تشكيل مدينه فاضله انسانيّت و جامعه اسلامي و يكپارچهشدن جهان بشري و برداشتهشدن فواصل جغرافيايي و تبعيضات گوناگون در سايه تعاليم اسلام، موضوع و زمينه جهاد از بين ميرود؛ در حالي كه اساس زندگي اجتماعي تا ابد همان اجتماع فاضل بوده و احكامي مانند احكام عبادات و معاملات و مناكحات ثابت خواهد بود.
بنابر اين جهاد به منزله وسيله تأمين و تحصيل اهداف اسلام، نيروي دفاع، و نگهبان جامعه اسلامي است و مقصود بالاصالة ساير احكام و به اصطلاح علما، جهاد، تكليف و واجب للغير است.
نتيجه مطلب اينكه بايد در صلح و سازش و جنگ و جهاد، هدف را در نظر گرفت. اگر مقصد، مقدّس و انساني وشرافتمند باشد، صلح يا جهادي كه براي آن انجام ميگيرد، مقدّس و شرافتمندانه است.
ما در اينجا نميخواهيم و نميتوانيم در اسرار جنگ ها و صلح هاي اولياي دين وارد شده، از آن شرحي بنويسيم، زيرا علاوه برآن كه خود را لايق نميدانيم، اين رشته سر دراز دارد، ولي به طور بسيار فشرده، عرض ميشود كه سيري اجمالي در تاريخ غزوات ومعاهدات رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم و صلح هايي كه بين آن حضرت و كفّار واقع شد و همچنين مطالعه مختصري از تاريخ فداكاريها و جانبازيها و مجاهدات علي عليه السّلام در ميادين جهاد و روش و برنامههاي جنگي آن حضرت، ما را به اين حقيقت راهنمايي مي كند كه جنگهاي مقدّسي كه آنان ميكردند از جنگهاي عادياي كه براي اهداف مادّي واقع ميشود، جدا بود و غرض آن بزرگواران، اداي تكليف و تقرّب به خدا بوده است.
بنابراين ميبينيم كه دلاوران ميادين جهاد را بندگان زاهد و خداپرست و صاحبان دلهاي لبريز از محبّت و عدالت و انسانهاي بشر دوستي تشكيل ميدهند كه حتّي به آزار مورچهاي راضي نميشوند و اين سخن پر از حقيقت و عدالت علي عليه السّلام راهنماي آنها است: « وَ اللهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُه ؛ به خدا سوگند. اگر اقليمهاي هفتگانه و آنچه در آن است به من داده شود تا خداوند را نسبت به مورچهاي ستم كنم به اين كه پوست جو را از دهانش بيرون بكشم، اين كار را نميكنم.»[5]
اين خاندان، در صلح و آشتي و جنگ و جهاد، يك هدف داشتند و آن هدف، اطاعت خدا، و هدايت و نجات بندگان خدا و اعتلاي كلمه خدا بود.
پس از بررسي اين مطالب، صلح امام حسن عليه السّلام را تا حدود آگاهي و بينش خود بررسي مي كنيم و دريافت پاره اي از اسرار آن را وجهه همّت مي سازيم و ازخداوند، طلب ياري و هدايت مي كنيم.
بديهي است نگارش در مورد اين مطلب، موضوعي نيست كه حقّ آن، در ضمن يك يا چند مقاله ادا گردد. اين موضوع بسيار گسترده است و با تاريخ صدر اسلام و تاريخ زندگي علي عليه السّلام و آزمايشهايي كه از امّت اسلام شد، ارتباط دارد و راجع به آن كتب مستقلّي نگارش شده است. ولي «آب دريا را اگر نتوان كشيد ، هم به قدر تشنگي بايد چشيد»
امام حسن مجتبي عليه السّلام انساني صادق، با وفا، پرهيزكار و با تقوا، خيرخواه و بزرگوار بودند. صلحي كه بين آن حضرت و معاويه برقرار شد، علاوه بر آن كه صلحطلبي و خيرخواهي و گذشت او را نشان داد، ثابت كرد كه خانواده ايشان نيز، رياستخواه و جاه طلب نيستند و در قيام و نهضت، كنارهگيري و عزلت، صلح و جهاد، رضاي خدا و مصلحت عموم را ميخواهند. در هنگام جهاد، مصداقِ «يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللهِ وَلا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم»[6] هستند و از كسي باكي ندارند و در وقت صلح، مرد گذشت و فداكاري ميباشند.
اسرار صلح امام
- تكليفي الهي
صلح امام عليه السّلام يك تكليف الهي و وظيفه شرعي بود كه امام در آن شرايط و احوال، ناگزير شد آن را بپذيرد يا به عبارت ديگر، شرايط و اوضاع، اين مسأله را بر امام تحميل كرد و بر حسب حديث مشهور و مسلّم اهل سنّت[7]، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم از آن خبر داده و او را به سيادت و آقايي و اصلاحگري معرّفي فرموده است.
در شرايطي كه صلح، براي مصلحت عموم لازم باشد، اگر سران هر دو طرف، پا در ركاب لجاج بگذارند و كينهتوزي پيشه سازند، صلح برقرار نخواهد شد. فقط در صورتي صلح برقرار مي ود كه يا هر دو طرف، حسن نيّت داشته باشند يا يكي از آنها خير و مصلحت جامعه را در نظر بگيرد و آن را بر حيثيّت و شؤون شخصي خود مقدّم بدارد و هر چه طرف مقابل لجاجت مي كند، او از خود گذشت و فداكاري نشان دهد.
در اين ميدان، به طور قطع معاويه كسي نبود كه براي خير و صلاح جامعه دست از خلافت و پادشاهي و نيّات خبيث خود بردارد و حق را به صاحبش بسپارد. او در راه رسيدن به مقصدش، نه خدا و پيغمبر و نه مصلحت مسلمانان را در نظر ميگرفت و همه چيز را فداي حبّ جاه و رياست طلبي خود ميساخت و از اينكه عموم شيعه و هواداران اهل بيت و حتّي عموم مسلمانان را قتل عام كند، باكي نداشت و اگر تا حدودي بازي با الفاظ اسلامي ميكرد، به خاطر رياست و حكومت بود و اگر رياست و حكومتش در خطر ميافتاد، به آن الفاظ نيز كاري نداشت. قهراً و طبعاً در چنان موقعيّتي تنها كسي كه جانب مصلحت را رعايت مي نمود، امام بود.
ظهور اين خصلت عظمي از آن حضرت با وجود سوابق درخشان، مقام امامت و عهدهداري حفظ اسلام، عجيب و شگفتانگيز نبود. اگر امام عليه السّلام مصلحت اسلام را در نظر نگيرد، پس چه كسي به آن اهميّت ميدهد؟
- ضعف و تفرقه سپاه اسلام
صلح امام حسن عليه السّلام وقتي انجام گرفت كه سپاه معاويه در همكاري و ياري او اتّفاق و اتّحاد داشتند در حالي كه لشكر امام عليه السّلام به واسطه فتنههاي بزرگي كه علل آن تغيير مسير خلافت پس از رحلت رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم از مسير واقعي و شرعي بود، گرفتار ضعف و سستي و نفاق و اختلاف و تفرقه گرديد و به واسطه حوادثي مانند فتنه طلحه و زبير و عايشه (جنگ جمل) و فتنه معاويه (جنگ صفّين) و فتنه خوارج (جنگ نهروان)، و شهادت بسياري از اعلام و رجال اسلام و صحابه و شيعيان و دوستان واقعي اهل بيت، و نفوذ منافقين و وضع و موقف اهل حق، بسيار حسّاس و خطرناك شده بود و مؤثّرترين ضربهاي كه به روحيه لشكر امام عليه السّلام خورد، شهادت اميرالمؤمنين عليه السّلام بود.
علاوه بر اين جنگهايي كه ميكردند، سود مادّي و غنيمت نميبردند و معلوم است در چنين وضعي، پيروزي بر لشكر معاويه كه روحيهاش با پول و رشوه، قوي و دلگرم بود، بسيار بعيد و بلكه محال بود و در نهايت، نتيجهاي جز كشته شدن بقيّه اصحاب واقعي امام عليه السّلام و ضعف اهل حق نداشت.
- اوج انحطاط اخلاقي مردم
انحطاط اخلاقي در آن زمان به حدّي رسيده بود كه تقريباً از هيچ كس انتظار نميرفت براي حق، مردانه فداكاري و جان نثاري نمايد. آنان مردمي بودند كه حقّ مرد فداكار و دادگري چون علي عليه السّلام را نشناختند و ايشان را آن همه رنج دادند.
در چنين موقعيّتي امام عليه السّلام با مردمي كه در چنين جهنّم انحطاط فكري و خلقي سقوط كرده بودند، چه كاري انجام ميداد و چه اصلاحاتي را آغاز مينمود؟ و چگونه هجوم معاويه را از بلاد اسلام دفع ميكرد؟
- خطر سقوط اسلام و كشورهاي اسلامي
به فرض اگر جنگ ادامه مييافت و اصحاب امام نيز پايداري ميكردند، در آن صورت نيز فاصله بين پيروزي اصحاب حق بر اهل باطل زياد بود و با ادامه آن محاربات، كشورهاي اسلامي در خطر سقوط قرار ميگرفت و زحمات پيغمبر صلّي الله عليه وآله وسلّم و اميرالمؤمنين عليه السّلام به هدر ميرفت؛ زيرا نفوذ معاويه زياد شده بود. آن حضرت در اين باره فرمود: «اِنّي خَشيتُ اَنْ يَجْتَثَّ الْمُسْلِمُونَ عَنْ وَجْهِ الاَْرْضِ؛ ترس آن را دارم كه مسلمانان از روي زمين محو شوند.»[8]
- سياست اسلامي امام
پيروزي امام عليه السّلام بر معاويه در صورتي امكانپذير بود كه آن حضرت، روش شرعي امامت را ـ كه روشي خدا پسند بود ـ ترك كند و مكر و خدعه را سر لوحه برنامه هاي خود قرار دهد و تجاوز، جور و ستم و دروغ و خيانت را در امور خود داخل نمايد.
معاويه و ساير رياستطلبان و جاهپرستان براي نيل به هدف پليد خود و حكومت بر مردم، از هيچ خيانت و جنايت، فريبكاري و دروغ و ستمگري و قانون شكني باكي نداشتند و در نظر آنها هر چه محيط آلودهتر ميشد و مردم به مصالح و اغراض شخصي خود علاقمندتر ميشدند و رشد فكري و اجتماعي آنان در همان سطح پايين نيز ركود ميكرد، نهايتاً زمينه براي پيشرفت سياستهاي مزدورانه و خائنانه آنان بيشتر ميشد.
اين افراد، نظم و قانون و امنيّت و همه مفاهيم مورد علاقه بشر را وسيله گسترش تسلّط خود ميساختند و نظم و امنيّتي را ميخواستند كه از استثمار آنها محافظت كند و بدين وسيله قانون، عدالت، آزادي و حقوق جامعه بشريّت را استهزا ميكردند.
امّا سياست اهل بيت، سياست و روش علي و حسن و حسين عليهم السّلام و ساير مردان خدا، به تمام معنا ضدّ اين سياست بود.
اين مردانِ حقيقت و عدالت، سياست و روششان، حفظ مصالح اجتماع و آسايش واقعي و احترام به حقوق و برقراري عدالت و مساوات بود و در سياست آنان هيچ جايي براي مكر و خدعه، دروغ و ظلم وجود نداشت.
عملاً نيز اهداف عالي اين سياست در مدّت خلافت ظاهري اميرالمؤمنين عليه السّلام معلوم شد و طبق نصوص و متن تعاليم اسلام، سازنده مترقّيترين اجتماعات صد در صد انساني بود.
چنين سياستي به واسطه اسبابي كه از سي سال پيش تا آن روز، حكومتطلبان و دنياپرستان پيش آورده بودند، طرفدار نداشت و جز عدّه معدودي، كسي خواستار آن نبود و علّت پيشرفت معاويه نيز، همين علل و اسباب بود، نه قوّت سياست و زيركي او.[9]
آنچه بيان شد مختصري از اسرار و علل صلح امام عليه السّلام بود. در پايان اشاره به اين نكته لازم است كه صلح در شرايطي صورت گرفت كه از روي ناچاري و براي حفظ مصالح مهم انجام گرفت و شرايطي كه امام عليه السّلام به معاويه فرمود و معاويه هم آنها را قبول كرد، شرايط بسيار حسّاس و پر ارزشي بود و اگر چه معاويه به اين شرايط عمل نكرد، ولي اين عهدنامه وثيقه اي بود كه روش معاويه را محكوم ساخت و او را از اينكه اميرالمؤمنين و خليفه پيغمبر معرّفي شود، خلع ساخت و خيانتهاو عملنكردن به تعهداتش را آشكار ساخت و در عين حال اين عهدنامه، اتمام حجّت و سندي به نفع شيعه شد و مستمسكي بود كه اعمال خلاف معاويه تا حدّي با آن كنترل ميشد و زبان اعتراض مردم را به او باز نگاه ميداشت.
[1] . سوره حجرات، آيه 10.
[2] . سوره نساء، آيه 128.
[3] . نهج البلاغه، ج 3، ص 76.
[4]. سوره قصص، آيه 83.
[5]. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 215.
[6] . سوره مائده، آيه 54: در راه خدا جهاد مي كنند و از ملامتگر هراسي ندارند.
[7] «بخاري» اين روايت را در چهار موضع از كتاب خود، و «ابوداود» و «سنايي» و «ترمذي» در «سنن»، و «طيالسي» و «احمد» در «مسند» نقل كرده اند; (رك: «مفتاح كنوز السنّه، ص 160) ولي آنچه مورد اتّفاق همه است، اين مضمون است: «اِنَّ ابْني هذا سَيِّدٌ يُصْلِحُ اللهُ بِهِ بَيْنَ فِئَتَيْنِ» اَوْ «بَيْنَ فِئَتَيْنِ عَظَيمَتَيْنِ؛ به درستي كه اين پسرم (امام مجتبي عليه السّلام) آقايي است كه خداوند به وسيله او بين دو گروه (بزرگ)، صلح مي افكند.
[8] . اهل البيت، توفيق ابوعَلم، ص 343 .
[9] به كتاب «معاوية بن ابي سفيان في الميزان» تأليف «عقّاد» مراجعه شود.
برگرفته از : http://seadat.blogfa.com/post-35.aspx
چگونه عزت نفس و اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم ؟
یکی از صفحات فایل پاورپوینت مورد دانلود ، انتخاب شده :
کوهنوردی که می خواست از بلندترین کوهها بالا برود پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود میخواست، تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب، بلندیهای کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود و اصلاً دید نداشت. ابر هم روی ماه و ستارهها را پوشانده بود.
همان طور که از کوه بالا میرفت پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط میکرد، از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکههای سیاهی مقابل چشمانش میدید و احساس وحشتناک کشیده شدن بوسیله قوه جاذبه او را در خود میگرفت. همچنان سقوط میکرد، در آن لحظات تمام رویدادهای خوب و بد زندگی اش به یادش آمد. اکنون فکر میکرد مرگ چقدر به وی نزدیک است. ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان و زمین معلق ماند.
در این لحظه ی سکون، چارهای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند: خدایا کمکم کن. ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد: چه می خواهی؟ کوهنورد گفت: ای خدا نجاتم بده.
واقعا باور داری که من می توانم نجاتت دهم؟ البته که باور دارم.
اگر باور داری، طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن.
یک لحظه سکوت... و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات روز بعد یک کوهنورد را پیدا کردند که از سرما یخ زده و مرده بود. بدنش از طناب آویزان بود و با دستانش محکم طناب را گرفته بود، در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت!
قدرت ازنگاه فردریش هگل:
سازش میان آزادی فرد و قدرت دولت، برجسته ترین بعد نظام فلسفی هگل است که بعد از شکل گیری “دولت” محقق می شود. مبنای اصلی فلسفه هگل این است که “آنچه عقلی است، واقعی است و آنچه واقعی است عقلی است”. به این معنا که هر آنچه وجود دارد، ازجمله دولت تجسم عقل بوده و آنچه به تمامی نمودهای محض نفوذ می کند، اصلی عقلی است که به نهادهای سیاسی معنا می دهد. دولت یک کل انداموار است که هیچ بخش آن بدون بخش های دیگر معنا ندارد، دولت ساختار کاملی است که کیفیت آن قبلاً تعیین شده است، آن را فقط باید فهمید نه آن که در آن دخل و تصرف کرد .
هگل برای توصیف فرایند تکوین دولت از “دیالکتیک” استفاده میکند. اگر سه پایه نهایی او یعنی “خانواده”، “جامعه مدنی” و “دولت” را در قالب دیالکتیک بیان کنیم، خانواده، یگانگی (unity) ،جامعه مدنی، جزئیت(particularity) و دولت، کلیت universality نامیده می شود که به ترتیب همان نهاد، برابر نهاد و هم نهاد است. خانواده به مثابه ذاتیت بلاواسطه روح (یعنی نخستین جایگاهی که روح در آن واقعیت می یابد) خصوصیت مشخص اش عشق است. از این رو، دریک خانواده، یک خصوصیت روح، خود آگاه ساختن فرد در درون این یگانگی به مثابه جوهر مطلق خویش است. در نتیجه این آگاهی ، فرد در یک خانواده دیگرشخص نیست، بلکه یک عضو است. جامعه مدنی نوع اسفل دولت است زیرا براساس نیازهای مادی فردی تشکیل می یابد. و لیکن این نیازها در مقایسه با نیازهای خانواده کمتر خود خواهانه اند، زیرا برای نیل به اهداف خود، با سایر اعضاء هماهنگ هستند. به عبارتی خواسته آنها تنها در صورت احترام به خواسته های دیگران قابل حصول است. لذا، جامعه مدنی به صورت یک کل که رابطه ای انداموار میان اجزاء آن برقرار باشد، نیست. بلکه دربردارنده مجموعه ای از اعضای خود بسنده است که به صورت ناقص به وابستگی متقابل خود آگاهی دارند. به عبارتی جامعه مدنی نهادی است واسط فرد و قدرت دولت. نهایتاً در درون دولت است که یگانگی خانواده و جزئیت مدنی مستحیل می شوند، زیرا دولت کلیت برتر و تجسم عقل است.
هگل در فلسفه خود سعی در برقراری آشتی میان میل فرد به آزادی و قدرت دولت برای صدور فرمان های مطاع دارد. در درون دولت «آزادی و ضرورت» در هم ادغام می شوند و هر فرد ضمن متحد ساختن خود با همه افراد دیگر، از خویشتن نیز فرمان می برد و همچون گذشته فردی آزادی باقی ماند. این نوع نگرش به مقوله آزادی در اندیشه هگل نهایتاً توجیهی فلسفی از قدرت است. بنابراین آزادی فرد، مستقل از دولت، در قاموس فلسفی هگل معنایی ندارد و فرد تنها زمانی که از دولت به عنوان تجسم عقل و کلیت برتر اطاعت می کند، شهروندی آزاد مستقل خواهد بود.
قدرت ازنگاه کارل مارکس:
مارکس روش دیالکتیکی را از هگل به ارث برد، و لیکن به جای عنصر ایده آلیستی هگل یا طرح دولت به عنوان تجسم عقل و کلیت برتر، نیروی اقتصادی و تولیدی را نیروی محرک تاریخ میدانست. درواقع، متافیزیک مارکسیسم، ماتریالیسم و مادی گراست. در فلسفه هگل بتدریج ازطریق کشمکش اندیشه و جریان های مسلط فکری در مراحل گوناگون، روح جهانی در فرایند دیالکتیکی خود را آشکار میکند. اما در دیالکتیک مارکس کشمکش میان طبقات اجتماعی است. کشمکش میان طبقه حاکم یا نهاد (تز) و طبقه محکوم یا برابر نهاد (آنتی تز) منجر به ایجاد جامعه ای جدید به عنوان همنهاد (آنتی تز) می شود. از درون این سنتز جدید، مجدداً نهاد یا تز دیگری سر بر می آورد که برابر نهاد خود را در طبقه زیر سلطه ایجاد میکند و باز از کشمکش آن دو، جامعه نوینی شکل می گیرد. بنابراین، این فرایند تا آنجا ادامه می یابد که طبقه ای به قدرت برسد که حاوی منافع کل بشریت است. طبقه حاکم همان بورژوا است که محصولات تولیدی را به خود اختصاص می دهد و طبقه محکوم ، طبقه تولید کننده است که به عنوان طبقه کارگر و زحمتکش نیز مطرح می شود. هرچه کارگر بیشتر تولید می کند، خودش به کالای ارزانتری تبدیل می شود و… شئ (ابژه) که کارتولید می کند، یعنی محصول کار در برابر کار به عنوان چیز بیگانه و قدرتی مستقل از تولیدکننده قرار می گیرد. این بیگانگی کارگر از محصولی که خود می آفریند، نه فقط به این معنا ست که کارش تبدیل به یک شئ و ابژه شده ، بلکه این مفهوم را دربردارد که کارش در خارج و مستقل از او،به عنوان چیزی بیگانه با او وجود دارد و قدرتی است که مستقلاً دربرابر او قرار میگیرد. نتیجه بیگانگی کارگر از محصولش، بیگانگی انسان از انسان است.
هگل در پدیدارشناسی روح مفهوم (Entfremdung) یا بیگانگی را طرح کرده بود و معتقد بود زمانی آگاهی خود را از این بیگانگی می رهاند که دریابد آنچه ظاهر شده طرح اندازی خودآگاهی بوده، یعنی آگاهی در بنیادش، خودآگاهی است و خودش را مد نظردارد. درنتیجه با نفی وجود ابژه ها که خود به منزله نفی آگاهی هستند، این باور شکل می گیرد که ابژه ها چیزی نیستند مگر آگاهی ازخودبیگانه یاشئ واره. مارکس در مقابل ادعا کرد که ابژه ها وجود دارند، اما آگاهی آنها را به صورت شئ و روابط میان اشیا را چون رابطه هایی واقعی و مستقل از خود میشناسد. هگل جهان عینی و واقعی را به جهان ذهنی و تخیلی تبدیل کرد و آگاهی را از خود بیگانه کرد و با انکار وجود مستقل ابژه ها، انسان را به ذهن تنزل داد و ذهنی گرایی را شکل داد و مارکس در مقابل سعی در اثبات عینی بودن ابژه ها داشت. بهر حال مارکس با طرح تضاد میان طبقه سرمایه دار و کارگر و ایجاد شکاف میان آن ها که نهایتاً منجر به انقلاب می شود، رسالت تاریخی طبقه پرولتاریا را متذکر میشود که نه به عنوان یک طبقه استعمارگر بلکه به عنوان منجی کل بشریت به منحصه ظهور می رسد.
منابع:
۱.نوذری،حسینعلی،(۱۳۸۸)،صورتبندی مدرنیته و پست مدرنیته،چ۳، تهران:انتشارات نقش جهان
۲.نگری،آنتنیو،(۱۳۸۶)،فوکو،مارکس ومقاومت،مترجم:رضا شفیق زاده،تهران:انتشارات گام نو.
۳.نش،کیت،(۱۳۸۸)،جامعه شناسی سیاسی: جهانی شدن ،سیاست ،قدرت ، مترجم؛ محمد تقیدلفروز ، چ۷، تهران: نشرکویر
۴.جنکینز،کیت،(۱۳۸۷)، بازاندیشی تاریخ،مترجم؛حسینعلی نوذری، تهران:انتشارات نقش جهان.
توصيه جدّي ميشود که معيارهاي زير در هر مقاله علمي - پژوهشي مورد رعايت قرارگيرند. رعايت اين معيارها باعث انسجام و استحکام مقاله شده و امکان پذيرش آن را در يک مجله علمي - پژوهشي افزايش ميدهد.
الف- مرتبط بودن مطالب و کامل بودن
• تمام موضوعات مطرح شدهاند.
• استدلالها و بحثها در کليت متن مرتبط هستند.
• منابع و مراجع ادبيات تحقيق آورده شدهاند.
• منطق و پيوستگي بين استدلالها رعايت شده است.
ب- برخورداري از يک سازمان منسجم:
• مقاله از يک ساختار شفاف مفهومي برخوردار است.
• عنوانها و زيرعنوانهاي مناسب، صحيح و مرتبطي به کار برده شدهاند.
• نظام ارجاع دهي با ثبات و مناسب است.
پ- برخورداري از يک محوريّت تحقيقي در کلّيت و ترکيب مقاله:
• تفکر خلاق، ترکيب و استدلال ظهور و بروز دارد.
• دقت فکري در باره عنوان اصلي ديده ميشود.
• مفاهيم مرتبط به نحو مناسبي تحقيق شدهاند.
• استدلالها و اثباتها به وسيله مدارک و مستندات يا ارجاعات پشتيباني شدهاند.
• شواهد کافي براي فهم موضوع وجود دارد.
• ادبيات تحقيق مورد نقد و تحليل قرار گرفتهاند.
• ارتباط لازم بين ادبيات تحقيق و موضوع مورد تحقيق مقاله ارائه شده است.
ساختار عمومي مقاله
يک مقاله تحقيقي به طور کلي ميتواند در برگيرنده ساختاري مشابه ساختار زير باشد.
و.....
اصولی ساده برای تربیت فرزند موفق
1. با فرزندانتان مهربان باشید: برای انتقال حس عشق به فرزندانتان، آنها را با مهربانی و عطوفت نوازش کنید. دستی به پشت فرزند زدن، لبخندی گرم نثار او کردن، دست دادن با او یا حتی چشمک زدن، زحمتی ندارد ولی برای فرزندتان بسیار ارزشمند است. طبق گزارش ها و تحقیقات، افراد با محبت انسان هایی شادتر، با اعتماد به نفس تر، اجتماعی تر و از نظر روحی و روانی سالم تر هستند. این افراد نسبت به افراد دیگر کمتر دچار استرس، افسردگی، ترس از صمیمیت و انزوای اجتماعی می شوند.
2. هرگز فراموش نکنید فرزندتان را بابت رفتار خوبشان تشویق کنید، همان گونه که وقتی رفتاری بد از آنها سر می زند، تنبیه شان می کنید: واکنش مثبت در برابر رفتار خوب فرزندتان باعث پیشرفت او می شود. هر زمان که فرزندتان قوانین را به خاطر سپردند و آنها را اجرا کردند، آنها را تمجید و تشویق کنید. اصلا نیازی نیست برای انجام این کار از روش هایی پر زرق و برق استفاده کنید، فقط بابت رفتار خوبشان از آنها تشکر و قدردانی کنید. مثلا بگویید: ازت ممنونم که خودت بشقاب کثیف را از سر سفره جمع کردی و گذاشتی توی ظرفشویی. فرزندانتان را بابت رفتار خوبشان در آغوش بگیرید.
3. در اجرای قوانین ثابت قدم و استوار باشید: هرگز قوانینی را که تصور می کنید در اجرایشان ثابت قدم نخواهید بود، وضع نکنید. تزلزل و عدم ثبات در اجرای قوانین باعث می شود فرزندانتان شما را بازی دهند و روی نقاط حساس عاطفی تان دست بگذارند و انها را انگولک کنند.
4
. به فرزندانتان کمک کنید یاد بگیرند چگونه بهترین انتخاب ها را برای خودشان داشته باشند: بچه ها باید یاد بگیرند که زندگی پر از انتخاب است. شما می توانید از زمانی که فرزندتان خیلی کوچک است، فرصت هایی را برای تصمیم گیری در اختیارش قرار دهید تا قدرت تصمیم گیری او را تقویت کنید. حتی تصمیم هایی به ظاهر ساده و پیش پا افتاده همچون اینکه آیا کتاب بخواند یا تلویزیون تماشا کند، فرصتی بسیار عالی و ارزشمند برای تقویت قدرت تصمیم گیری است.
5. سعی کنید وقت معینی را در روز تعیین کنید که فرزندتان بداند در آن موقع می تواند بی دغدغه با شما صحبت کند و شما در آن زمان با تمام وجود به حرف های او گوش می دهید: صبح ها هنگام صرف صبحانه یا شب ها قبل از خواب، زمانهایی بسیار مناسب در طول روز هستند تا خودتان را در دسترس فرزندتان قرار دهید. فرزندان شما بی صبرانه منتظر رسیدن آن وقت معین در روز هستند تا بتوانند هر آنچه را باعث آزار و اذیتشان می شود برایتان تعریف کنند.
6. به فرزندانتان هنر گوش کردن به عقاید و دیدگاه دیگران و درک آنها را بیاموزید: گوش دادن به نظریات دیگران و درک آنها، مهارتی بسیار ارزشمند برای تصمیم گیری های درست است. به فرزندانتان خاطر نشان کنید که چقدر می توانند از دیگران بیاموزند. به آنها بیاموزید برای افکار و تجربه های انسان های دیگر ارزش قائل شوند حتی اگر با افکار و تجربه های خودشان فرق داشته باشد.
7. برای فرزندانتان الگوی خوبی باشید: والدین اولین و تاثیرگذارترین الگو در زندگی فرزندان خود هستند. اگر الگویی خوب برای فرزندانتان نباشید، او رفتاربد شما را به ارث خواهد برد. اگر به حرفهای فرزندانتان گوش ندهید، آنها هم هرگز به شما گوش نخواهند داد.
8. تمجید! تمجید! تمجید!: تمجید از فرزندتان یکی از بنیادی ترین اصول برای خلق فرزندانی موفق است. تمجید خالق عزت نفس و اعتماد به نفس است. جملاتی نظیر: آفرین! بدون غرولند حمام کردی، صد آفرین همه هویج هایت را خوردی یا آفرین، چقدر سریع لباسهایت را پوشیدی! جایزه ای برای بچه ها محسوب می شود و به آنها می گوید که کار درست را انجام داده اند. وقتی بچه ها بفهمند که شما تلاش آنها را می بینید و درک می کنید، با کمال میل آن کار را تکرار می کنند.
9. به فرزندانتان فواید ورزش کردن را بیاموزید: ورزش نه تنها فرزندانتان را از نظر جسمانی قوی می سازد، بلکه آنها را از لحاظ عاطفی نیز محکم و قوی می کند. بچه هایی که به ورزش می پردازند بیشتر احساس تندرستی می کنند، اعتماد به نفس بیشتری دارند و راحت تر از بچه هایی که ورزش نمی کنند، دوست پیدا می کنند.
10. به فرزندانتان آموزش دهید که بدترین دشمن آنها ترس از شکست است: این نکته خیلی مهم است که فرزندانمان بفهمند تا وقتی نهایت تلاششان را برای انجام کاری می کنند، دیگر مهم نیست اگر شکست بخورند و باید بدانند که اگر تلاش نکنند، بی شک جز شکست نصیب شان نخواهد شد.
11. به فرزندانتان حتی از سنین بسیار پایین در خانه وظایفی را محول کنید: سپردن مسئولیت به فرزندان باعث می شود آنها احساس ارزشمند و مورد نیاز بودن کنند و در نتیجه عزت نفس شان تقویت شود.
12. برای احساسات و نظریات فرزندانتان ارزش قائل شوید و به آنها احترام بگذارید: با به حساب آوردن افکار فرزندانتان، آنها پی خواهند برد که شما برای عقایدشان ارزش قائل هستید و شخصیت آنها را ارج می نهید. این باعث می شود آنها احساس ارزشمند بودن کنند.
13. فرزندانتان را به کتاب خواندن تشویق کنید: کتاب خواندن ذهن فرزندانتان را فعال می کند، خلاقیت آنها را پرورش می دهد، دنیاهای جدیدی را به روی آنها می گشاید و واقعیت هایی شگفت انگیز را به آنها آموزش می دهد.
14. به فرزندانتان آموزش دهید اتحاد با دیگران است که قدرت به بار می آورد: بچه ها باید بیاموزند که کار گروهی کلید موفقیت در خیلی از جنبه های زندگی است. به آنها خاطر نشان کنید که نقاط قوت انسانی دیگر، می تواند نقاط ضعف آنها را برطرف کند و نتیجه ای عالی به دست بدهد.
15. روحیه ی کاوشگری را در فرزندتان تقویت کنید و از طریق آن به او آموزش دهید: زمانی که فرزندتان عنکبوتی گنده و ترسناک را به خانه می آورد، خودتان را هیجان زده و شگفت زده نشان دهید و از این فرصت استفاده کنید تا همراه فرزندتان در اینترنت به جستجوی مطالبی درباره ی عنکبوتها بپردازید و از او بپرسید آیا دلش می خواهد عنکبوت باشد یا نه ! فراموش نکنید هرگز به او نگویید جوابش غلط است!
16. فرزندانتان را تشویق کنید داوطلب کمک به افرادی شوند که به کمک آنها نیاز دارند: این کار باعث می شود که آنها به شدت احساس مهم بودن کنند و نگرانی ها و دغدغه های خودشان در نظرشان بی اهمیت شود.
17. به فرزندانتان بیاموزید به بدنشان احترام بگذارند و از آن محافظت کنند: با استفاده از کتاب، اینترنت و برنامه های آموزشی تلویزیون، به فرزندانتان نشان دهید چقدر بدن انسان حیرت انگیز و ظریف است. آنها با داشتن چنین تصوراتی در ذهنشان، بی شک بهتر از بدنشان مراقبت خواهند کرد.
18. به فرزندانتان بیاموزید قدر داشته هایشان را بدانند و بابت آنها احساس شادی و رضایت کنند: همیشه نهایت تلاشتان را بکنید که بر لذت های واقعی زندگی همچون دوستی، داشتن خانه ای امن و نشان دادن استعدادهایشان تاکید کنید.
نام كتاب: اصولی ساده برای تربیت فرزند موفق - نویسنده: الکس لاچ - ترجمه: سیما فلاح و ماندانا نوران
قابلیتهای فناوری برای نوسازی آموزش (بخش دوم)
در بخش قبلی درباره ی قابلیت های فناوری برای نوسازی آموزش و چالش های پیش رو نوشتیم، اینکه ورود فناوری، بدون توسعه مبانی فرهنگی و اجتماعی لازم برای سازگاری، بهره گیری و توسعه آن ها، بر شکاف های فرهنگی و اجتماعی موجود می افزاید و در نهایت تضادهای منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را بیشتر می کند. اکنون ادامه ی صحبت های دکتر سرکار آرانی را می خوانیم.
قابلیتهای فناوری برای نوسازی آموزش
پژوهش و توسعه در نحوه به کارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات مدیران آموزشی را یاری می دهد تا به گونه ای مؤثر ازاین فناوری در کیفیت بخشی و افزایش اثربخشی برنامه های آموزشی و درسی بهره برداری کنند. در برخی مناطق محروم ازامکانات فنی، تأکید بر اهمیت فناوری اطلاعات و ارتباطات، می تواند با ترغیب مؤسسات آموزشی به استفاده از رادیو، ویدئو یا تلویزیون در آموزش صورت گیرد.
ترویج فرهنگ استفاده از ابزار کمک آموزشی معلم ساخته به گسترش توانایی های بهره گیری از ابزار نیرومندتری مانند رادیو یا اینترنت یاری می رساند. در برخی از کشورها، رادیو، تلویزیون آموزشی و ویدئوافراد را به فراهم آوردن مقدمات لازم برای بهره برداری از فناوری اطلاعات و ارتباطات تشویق می کند، بر مهارت های آنه می افزاید و امکان همزیستی با فناوری در فرایند یاددهی-یادگیری را ترویج می کند. این مهم در نظام های آموزشی موفق از طریق اصل “فرایند مداوم هم گرایی فناوری” پشتیبانی می شود. ۳
نظام های آموزشی که به اصل “فرایند مداوم همگرایی فناوری” توجه لازم را ندارند، احتمالاً به رغم سرمایه گذاری های فنی زیاد، در عمل در بهره گیری اقتصادی و بهروری مؤثر از فناوری اطلاعات و ارتباطات دچار مشکل خواهند شد. مؤسسات آموزشی قبل از شبکه جهانی اینترنت، رایانه داشتند. قبل از رایانه، ویدئو و تلویزیون و قبل از آن رادیو بود و سایر وسایل و ابزار کمک آموزشی نیز سال هاست که در دسترس است. ۷۴سال طول کشید تا تعداد دارندگان تلفن به ۵۰میلیون نفر برسد؛ در حالی که این رقم برای رادیو ۳۸سال، برای رایانه ۱۶سال و برای تلویزیون ۱۳سال است و فقط ۴سال طول کشید تا تعداد کاربران اینترنت به ۵۰میلیون برسد. بنا بر این موفقیت در بهره گیری مؤثر از فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش، تا حدود زیادی به تجربه مؤسسات آموزشی در به کارگیری سایر فناوری های آموزشی مانند رایانه، تلویزیون، رادیو و دیگر ابزارهای کمک آموزشی در فرایند یاددهی-یادگیری بستگی دارد.
در جهان امروز، نظام های آموزشی، با چالش های مشترک و متفاوتی در بهره گیری از فناوری در نوسازی آموزش روبرو هستند. لزوم تغییر مناسبات اجتماعی و فرهنگی متناسب با توسعه فناوری های نوین، مدیریت دانش، اقتصاد مبتنی بر دانایی، تحول دانشِ آموزش و یادگیری و تغییر نیازها، انتظارات و ویژگی های دانش آموزان و دانشجویان از مهم ترین این چالش هاست. نظام های آموزشی به دنبال رویکردهای نوینی هستند که در مواجهه با تحولات گسترده جهان، آن ها را در بازسازی خویش یاری دهد و البته برای این بازسازی به برنامه درسی غنی، آموزش انعطاف پذیر، رهبری آموزشی اثر بخش، محیط یادگیری شوق انگیز، محتوای آموزشی فراتر از ساختارهای موجود، معلمان توانمند و حرفه ای و مدارسی که یاد می گیرند نیازاست.۴
بررسی تجربه های کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه درگسترش فناوری در آموزش به منظور اثر بخش تر کردن نظام های آموزشی برای مواجهه با چالش های زمان، به ویژه در گسترش آموزش و هرچه برابر و کیفی تر کردن فرصت های یادگیری آموزنده است. بسیاری از کشورهای جهان درزمینه توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش تجربه های موثری دارند، تجربه هایی حاوی کاوش های محققانه، ابتکاری و اکتشافی، که تلاش می کند درعصر و محیطی با چشم اندازهای در حال تغییر و اهداف بی ثبات، مقاصد فراری و روش های ارتباطی در حال تحول و خیره کننده، عوامل اساسی موفقیت برنامه های تلفیق اثر بخش فناوری با آموزش وسبک های یادگیری و توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش را تبیین کنند.
قابلیت فناوری برای نوسازی آموزش به ویژه در حرکت از آموزش به یادگیری، از دانش به مهارت، از به خاطر سپردن داده ها به بازاندیشی در آنها و از تمجید فناوری به توانایی زیست موثرو بهره گیری اثربخش از آن نهفته است. برای این مهم موسسات آموزشی به برنامه عمل گام به گام با راهبردی جامع برای ترویج فناوری در فرایند یاددهی- یادگیری نیازمندند. کارشناسان آموزشی به آموزش برای عبوراز تمجید توانایی خیره کننده فناوری، و تأمل بیشتردر نقطه عزیمت یکپارچه سازی فناوری با آموزش نیازمندند. برنامه ریزان درسی به تصویر منظم و روشنی از سطوح فناوری و نسبت آنها با سبک های یادگیری که امری فرهنگی است نیازدارند. مدیران آموزشی به توانایی غلبه بر شکاف میان نیازها و منابع در ترویج فناوری اطلاعات نیازمندند.ابهام آنها در قابلیت های فناوری برای آموزش یا توانایی معلمان در بهره گیری از آنها چالش بزرگی برای ترویج فناوری در فرایند یاددهی- یادگیری است. ترویج فناوری در موسسات آموزشی نقش معلمان را دگرگون می سازد، اقتدار آنها را به چالش می کشد و بر مسولیت های آنها می افزاید. آموزش در مقایسه با سایر حوزه ها اجتماعی و اقتصادی نیازمند تحرک و خلاقیت بیشتری درترویج فناوری اطلاعات است.
فناوری های اطلاعات به سرعت نو می شوند و عمر تحول و حضور آنها معمولاً کوتاه تر از دوره ها و برنامه های اصلاحات آموزشی و درسی است. بنا براین پژوهش های گسترده ای برای استفاده از قابلیت های فناوری در آموزش، غلبه بر تردیدها، روش های بومی سازگاری و بهره گیری اثربخش از آنها و تحلیل دقیق هزینه – فایده برنامه های عمل توسعه فناوری در آموزش لازم است.
حوزه آموزش در مقایسه با عرصه های بازرگانی و صنعت ازحساسیت های فرهنگی و اجتماعی ویژه برخوردار است و دل نگرانی های معلمان، والدین، مدیران فرهنگی و سیاسی ازنحوی یکپارچه سازی فناوری اطلاعات و ارتباطات با آموزش، روش آموزش مبتنی بر شبکه، امنیت شبکه برای کودکان، نقش تربیتی معلمان و … قابل درک است. بنابراین وفاق ذهنی و زبان مشترکی برای تبین جهت گیری های اساسی در توسعه فناوری در آموزش لازم است و مسولیت
مدیران آموزشی، برنامه ریزان درسی وپژوهشگران آموزشی بسیار سنگین به نظر می رسد.
سخن پایانی
بررسی تجربه کشورهای مختلف در توسعه فناوری در آموزش عمومی، آموزش عالی و آموزش بزرگسالان برای مواجهه با چالش افزایش تقاضا برای آموزش بدون افزایش منابع مالی مؤسسات آموزشی بسیار سازنده است. تجربه های دیگران به روشنی نشان می دهد که فناوری های گوناگون تنها ابزارهای نیرومندی هستند که قابلیت بهبود مستمر آموزش، توسعه فرصتهای یادگیری، گسترش دستیابی برابر به آموزش، ارتقای کارایی کارکنان آموزشی، بهبودکیفیت یادگیری، ارتقاء سیستم های مدیریت و برنامه ریزی آموزشی، ایجاد زمینه های یادگیری مداوم، ارائه آموزش های مجازی و… را فراهم ساخته و گسترش می دهند. ۵
این قابلیت های بالقوه زمانی به صورت اثر بخشی در عمل متجلی می شوند که فلسفه آموزشی معینی سیاست ها و راهبردهای آموزشی موثری را پیش روی مدیران و برنامه ریزان توسعه فناوری در آموزش قرار داده باشد، منابع انسانی توسعه یافته باشند، ریشه ها و اندیشه های پارادایم فناوری اطلاعات و ارتباطات به درستی درک شده باشد، برنامه درسی غنی در دسترس باشد، رویکردهای آموزشی متناسب با پارادایم فناوری های جدید متحول شده باشند، محیط های فرهنگی و اجتماعی عزم رشد و تحول داشته باشند و رهبری آموزشی اثر بخشی مدیریت تلفیق فناوری با برنامه های آموزشی و درسی را هدایت کند.
برای اندیشه و بازاندیشی در قابلیت های فناوری برای نوسازی آموزش و غنی سازی یادگیری، تصویر کودکان چشم دوخته بر آسمان را در مقابل دیدگان خود مجسم کنید، در جستجوی چشم اندازی روشن از آینده باشید، برنامه عمل اثربخشی برای تغییر شکل زندگی حرفه ای خود طراحی کنید و البته جمله زیر از گربه خندان در داستان “آلیس در سرزمین عجایب” را نیز به خاطر بسپارید: “اگر نمی دانید به کجا می روید، مهم نیست که کدام راه را انتخاب کنید؛ آیا مهم است؟!”
پی نوشت ها
۱) نگاه کنید به مصاحبه سردبیر رشد زیست شناسی با محمد رضا سرکار آرانی (۱۳۸۵) پیرامون ” آموزش مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات”
۲) محمد رضا سرکار آرانی (۱۳۸۵) با عنوان “نوآوری در زیرساخت ها: بازبینی الگوهای ذهنی و بازاندیشی در عمل”
۳) سرکار آرنی محمد رضا(۱۳۸۴) یادگیری راهی به سوی پر کردن شکاف دیجیتالی، تهران: انتشارات منادی تربیت.
۴) محمد رضا سرکار آرانی (۱۳۸۵) با عنوان “در جستجوی مدارسی که یاد می گیرند”
۵) دراکسلر، الکساندر و حداد وادی (۱۳۸۴) فناوری برای آموزش: قابلیت ها، پارامترها و چشم اندازها، ترجمه محمدرضا سرکار آرانی و علی رضا مقدم، تهران: نشر نی.
کشورهای جهان سوم با سرمایه گذاری های بسیار به دنبال وارد کردن فن از جهان پیشرفته اند؛ به امید آن که به شاخص های قابل قبولی از توسعه دست یابند. غافل از این که هر فناوری بر اندیشه ای استوار است و انسانِ توسعه یافته است که ابزارهای پیشرفته را می سازد، با آن سازگار می شود، آن را به طور اثر بخش به کار می گیرد و شرایط اجتماعی زیست مؤثر با آن را فراهم می آورد و در نهایت، هم زیستی مسالمت آمیز و کارایی را با آن در محیط های اجتماعی و فرهنگی سازماندهی می کند.
دکتر محمدرضا سرکار آرانی
مقدمه
تفاوت اساسی جامعه مدرن با غیر آن، تنها در داشتن ابزارها و فناوری پیشرفته و جدید نیست بلکه در پیش فرض های ذهنی، اندیشه، هستی شناسی، معماری مناسبات اجتماعی، پارادایم و فرهنگ عمل متفاوت است. حیرانی و کشمکش غریب جهان سوم برای پیدا کردن تفاوت اساسی دوران مدرن و پیش از آن، دست کم از صد و پنجاه سال گذشته هچنان ادامه دارد. این نزاع، احتمالاً از آن جا ناشی می شود که این کشورها بعضاً با شتاب فراوان به دنبال به دست آوردن فرآورده های مدرنیته اند ولی لزومی به اندیشه در پارادایم و مناسبات پیچیده آن نمی بینند.
آن ها اغلب بدون توجه به فرآیندها، ریشه ها، اندیشه ها، دانش تجربی و مناسبات اجتماعی و فرهنگی جامعه مدرن به دنبال فراورده ها، نهادهای اجتماعی مدرن و کارکردهای اثربخش آنها هستند. بنابراین، بدون اعلام رسمی، “فن” را از “اندیشه” جدا می کنند و تقدم و تأخر آن ها را نادیده می انگارند؛ با سرمایه گذاری های بسیار به دنبال وارد کردن فن از جهان پیشرفته اند؛ به امید آن که به شاخص های قابل قبولی از توسعه دست یابند. غافل از این که هر فناوری بر اندیشه ای استوار است و انسانِ توسعه یافته است که ابزارهای پیشرفته را می سازد، با آن سازگار می شود، آن را به طور اثر بخش به کار می گیرد و شرایط اجتماعی زیست مؤثر با آن را فراهم می آورد و در نهایت، هم زیستی مسالمت آمیز و کارایی را با آن در محیط های اجتماعی و فرهنگی سازماندهی می کند.
نوسازی آموزش
جستجوی ابزارهای جدید، تنها نشانه ی نوسازی و “مدرن شدن” نیست. به نظر می رسد که بیش از فن، لازم است به اندیشه و فرآیند تولید ابزارهای نو و فرایند تحول آنها توجه کرد. تجربه جهان سوم نشان می دهد که برای بهره گیری از بیشتر فناوری های پس از انقلاب صنعتی، هزینه های بسیاری پرداخته شده است. ورود فناوری، بدون توسعه مبانی فرهنگی و اجتماعی لازم برای سازگاری، بهره گیری و توسعه آن ها، بر شکاف های فرهنگی و اجتماعی موجود می افزاید و در نهایت تضادهای منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی را بیشتر می کند.
کشورهای در حال توسعه تجربه های تلخ بسیاری در این زمینه دارند؛ بیش از یکصد سال است که در این جوامع، داستان های غم انگیز پیامدهای ورود فناوری بدون توجه به مدیریت فرهنگی و اجتماعی لازم برای بهره گیری و هم زیستی اثر بخش با آن ها در حال تکرار است. بنابراین برخی از فناوری ها علارغم کارایی و اثربخشی در مبدا با بحران کارایی در مقصد مواجه می شوند. آن دسته از کشورهای در حال رشد که با استفاده از فروش ذخایر طبیعی و مواد خام، اقتصاد خود را اداره می کنند و به انتقال فناوری می پردازند با دشواری های بیشتری در این زمینه روبرو هستند.
با ورود فناوری اطلاعات و ارتباطات، میدان کارزاری دیگر و تجربه ای جدید شکل گرفته است. برای بهره گیری از این ابزار نیرومند لازم است اقتصاد، جامعه و فرهنگ بر پایه ارزش ها، نهادها و مناسبات اجتماعی خود پیامدهای پیچیده شکاف میان انتقال و توسعه فناوری و توسعه نیافتگی فرهنگی و اجتماعی را ارزیابی کنند و راه های مؤثر مواجهه با آن را در فرایند بازسازی فرهنگ مبتنی بر تجربه و مدیریت تحول معیارهای فرهنگی خود جستجو و معرفی کنند.
چالشهای ورود فناوری برای آموزش
صرفاً سخن گفتن در باره فناوری اطلاعات، اهمیت و نقش آن، کافی نیست. برنامه ریزی راهبردی، مدیریت بهروری و آموزش مداوم برای توانمند سازی نیروی انسانی همراه با تجهیز زیرساخت های فنی و فرهنگی ضروری است. مسئله اساسی، تنها محدودیت های فنی دسترسی به فناوری نیست، مشکلات فرهنگیِ بهره گیری اثر بخش از آن ها جدی تر است. برای مثال در حوزه آموزش، برای بهره گیری از قابلیت های فناوری در تعمیم آموزش عمومی، توسعه دانش، بهبود مستمر آموزش و گسترش یادگیری، نیاز به سیاست های آموزشی، اصلاح رویکردها، بهبود زیرساخت ها، سازماندهی مجدد محتوای آموزشی و بازبینی درنحوه به کارگیری منابع مالی بیش از پیش ملموس است.
فناوری تنها یک ابزار است؛ البته ابزاری نیرومند. اما هیچ فناوری ای نمی تواند جای یک فلسفه آموزشی غلط را بگیرد و یا تاوان فرایندهای غیر کارآمد تصمیم سازی و سیاست گذاری آموزشی را بپردازد. اگر ما در مسیر کم اثربخشی گام می زنیم یا در ترسیم انتظارات خود از آموزش ناتوانیم، فناوری ما را سریع تر به آن جا – که ممکن است در برخی موارد به درستی ندانیم دقیقاً کجاست – می رساند.
فناوری های اطلاعات و ارتباطات ابزارهای قدرتمندی برای افزایش کیفیت و گسترش دسترسی برابربه فرصت های آموزش هستند. آنها قابلیت بهبود فرایند های یادگیری را دارند و به نحو اثربخشی به توسعه کیفیت آموزش یاری می رسانند، دسترسی به آموزش را گسترش می دهند و از طریق آموزش حین کار به توانمندسازی نیروی انسانی یاری می رسانند.
فراموش نکنید که میان قابلیت و اثربخشی فاصله زیادی وجود دارد، برای به فعل درآمدن قابلیت های فناوری ها برای نوسازی آموزش و توسعه یادگیری لازم است بر دودلی های خود فایق آییم و رهیافت موثری برای کاهش محدودیت ها، توسعه منابع انسانی، تدوین سیاست ها و راهبردهای آموزشی هماهنگ با تلفیق فناوری های نوین با آموزش ارایه دهیم. این همه نیازمند اندیشه در پارادایم فناوری های اطلاعات و ارتباط و بازاندیشی در باورها و پیش فرض های ذهنی در باره ماهیت، نقش و انتظار از فناوری اطلاعات است، فراموش نکنید که نو شدن از اندیشه ها آغاز می شود۱ و بازبینی الگوهای ذهنی ، بازاندیشی در عمل را ممکن می سازد.
هفته نامه عصر ارتباط - عباس زندباف: انگار انباشتگی اینترنت با اطلاعات نادرست موجب شده تمامی انواع دانش علمی مورد تردید قرار گیرد و کسانی بر این اساس بدیهیاتی چون پیاده شدن انسان روی کره ماه یا گرمایش زمین را انکار کنند. جالب این است که اطلاعات نادرست اینچنینی طرفداران زیادی هم دارد. چه شده که مردم نمی توانند واقعیت را از زبان بازی تمیز دهند؟ چرا پایه ای ترین اصول علمی هم در فضای اینترنت مورد تردید است؟ چرا شبه علم این همه در فضای اینترنت طرفدار دارد؟
برای سر در آوردن از دانش علمی قدری سواد علمی لازم است. سواد علمی یعنی دانش و فهم مفاهیم علمی و فرآیندهای لازم برای تصمیم گیری شخصی، مشارکت در امور مدنی و فرهنگی بهره وری اقتصادی برخی انواع قابلیت های خاص نیز در این حوزه می گنجد. آیا اطلاعات موجود در بستر اینترنت موجب می شود قابلیت کلی جامعه برای ارزیابی واقعیت ها با استفاده از علم کاهش یابد؟
چقدر سواد علمی داریم؟
طبق تحقیقی که در مورد میزان سواد علمی انجام شده فقط 42 درصد از مردم باسوادترین کشور جهان به لحاظ علمی دارای سواد علمی لازم برای فهم گزارش های رسانه ها در مورد علم هستند.
محققان برای رسیدن به این شاخص ها گروه نمونه ای متشکل از 20000 نفر را با آزمونی که جان میلر تدوین کرده است مورد بررسی آماری قرار دادند. در این آزمون پرسش هایی ساده مطرح می کنند مانند خورشید دور زمین می گردد یا زمین دور خورشید؟
انسان تکامل یافته گونه هایی ابتدایی تر است یا خیر؟ درصد افرادی که پاسخ نادرست به چنین پرسش هایی می دهند دور رقمی است. طبق این گزارش به نظر می رسد انسان آنچنان که می نماید سواد علمی ندارد.
رتبه سومی آمریکا در سواد علمی برای بسیاری مایه تعجب است، چون این کشور را کانون علم می دانند ولی رسانه های آمریکا این باور را اشاعه داده اند که مردم این کشور در کل سواد علمی ندارند. این در حالی است که صدرنشین جدول رتبه بندی علمی یعنی کانادا فقط دو رده از آمریکا بالاتر است، بنابراین می توان گفت سواد علمی جوامع در کل پایین است.
وضعیت سواد علمی در گذشته
کانادا در سال 1990 وضع خوبی نداشت. طبق تحقیقی آماری که همان زمان انجام شده بود فقط حدود نیمی از پاسخ دهندگان می دانستند زمین دور خورشید می گردد. در حالی که از کشف این واقعیت علمی حدود 500 سال می گذرد 50 درصد کانادایی ها نیز اعتقاد داشتند انسان اولیه و دانیاسورها معاصر همدیگر بودند.
در سال 1988 فقط 10 درصد مردم آمریکا سواد علمی داشتند؛ یعنی طبق آزمون دکتر میلر فقط 10 درصد مردم آمریکا قسمت علمی روزنامه نیویورک تایمز را درک می کردند.
در کل سواد علمی در آمریکا روند افزایشی داشته است، به طوری که طبق بررسی آماری سال 2008 میلادی 28 درصد مرد آمریکا دارای سوادی بیش از آستانه تعیین شده بودند. جهش 18 امتیازی با هر معیاری که بنگریم جهش چشمگیری است.
در کانادا نیز که 50 درصد مردم فکر می کردند خورشید دور زمین می گردد روند بهبود وجود داشته است و این شاخص به 13 درصد کاهش یافته است؛ یعنی جهل علمی 35 درصد کاهش داشته که پشرفت خوبی است. به نظر می رسد روند کسب جایگاه بهتر پدیده ای جهانی است، به طوری که در اروپا نیز در فاصله 1992 تا 2005 روندی رو به بهبود وجود داشته است. در سایر کشورها هم روند بهبود وجود داشته است، بنابراین می توان گفت سواد علمی رو به افت نیست؛ یعنی این نظریه درست نیست که اینترنت موجب کاهش سواد شده است اما چرا به نظر می رسد شمار زیادی از مردم با واقعیات مسلم مخالفت می کنند؟ در این میان اینترنت چه نقشی داشته است؟
نقش اینترنت
ضرورت تسهیل تحقیقات علمی و تبادل مقالات علمی یکی از علل پیدایش اینترنت بود. تیم برنرزلی که به پدر اینترنت معروف است، به فکر سرعت بخشیدن به توزیع عکس های مستهجن نبود ولی چندان طول نکشید کاربری اینترنت از تحقیق علمی فراتر رفت. البته چندان تعجیبی ندارد که فناوری نو بیش از آنکه مورد نظر بود، عمومیت پیدا کند ولی باز هم می توان پرسید چرا وب آکنده از اطلاعات نادرست به نظر می آید.
وب در جایگاه چارپایه سخنرانی
در گذشته اگر می خواستیم حرفی و پیامی را به گوش دیگران برسانیم باید به سراغ رسانه های چاپی یا تلویزیون می رفتیم. برای تحقق چنین خواستی کلی زحمت و وقت لازم بود. حتی در صورت موفقیت هم چند صد نفر حرف و پیام ما را می شنیدند و می خواندند نه کل اهالی یک کشور.
اگر هم کسی به این رسانه ها دسترسی نداشت باید جای پر رفت و آمدی پیدا می کرد و چارپایه ای می گذاشت تا بالای آن برود و حرف بزند. اکنون اینترنت و وب همان چارپایه را برای کاربر فراهم کرده است تا بالای آن بایستد و با زدن چند ضربه روی صفحه کلید برای میلیاردها نفر حرف بزند. همه می توانند وقت بگذارند و دست کم روی هزاران نفر تاثیر بگذارند. در چنین اوضاعی تعجبی ندارد که هر روز با انواع کارشناسان ریز و درشت مواجه شویم.
ظهور کارشناسان تقلبی
میلیاردها نفر روزی چند ساعت را در اینترنت می گذرانند. وب بهترین جانشین دورهمی های سنتی و از خود گفتن است. بسیاری هم خودشان را کارشناس و خبره جلوه می دهند. کار چندان سختی نیست. معمولا با درست کردن وبلاگ آغاز می شود که رایگان است. بعد هم مطالب را از نقاط مختلف وب برمی دارند، دستی به سر و روی آن می کشند و به عنوان تراوش های ذهنی خودشان قالب می کنند یا خیلی که انصاف داشته باشند این مطالب را در تایید دیدگاه های خودشان عرضه می کنند.
کافی است تا شخص دیگری چنین مطالبی را از طریق شبکه های اجتماعی مانند توییتر، فیس بوک یا یوتیوب منتشر کند تا جناب کارشناس تقلبی هزاران هوادار هم نصیبش شود؛ یعنی در عرض چند ماه می توان خود را کارشناس جا زد. گاهی در عرض چند هفته یا چند روز چنین افرادی در واقع روی شانه های دیگران می ایستند و به شهرت می رسند.
مقایسه تفکیکی سواد علمی عمومی در برخی کشورها (درصد پاسخ های درست)
سوال کشور |
مرکز زمین خیلی داغ است (درست) |
قاره ها میلیون ها سال در حرکت بوده اند و این حرکت ادامه خواهد داشت (درست) |
خورشید دور زمین می چرخد یا زمین به دور خورشید (زمین به دور خورشید) |
تمام پرتوزایی ها کار انسان است (نادرست) |
الکترون از اتم کوچکتر است (درست) |
لیزر با متمرکزسازی امواج صوتی کار می کند (نادرست) |
جهان با انفجاری بزرگ آغاز شد (درست) |
ایالات متحده (2010) |
84 |
80 |
73 |
67 |
51 |
47 |
38 |
کره جنوبی (2004) |
87 |
87 |
86 |
48 |
46 |
31 |
67 |
ژاپن (2001) |
77 |
83 |
موجود نیست |
56 |
30 |
28 |
63 |
هندوستان (2004) |
57 |
32 |
70 |
موجود نیست |
30 |
موجود نیست |
34 |
چین (2007) |
49 |
44 |
78 |
40 |
22 |
20 |
22 |
روسیه (2003) |
موجود نیست |
40 |
موجود نیست |
35 |
44 |
24 |
35 |
آلمان (2005) |
94 |
93 |
69 |
69 |
42 |
46 |
موجود نیست |
فرانسه (2005) |
88 |
93 |
58 |
58 |
49 |
50 |
موجود نیست |
هلند (2005) |
90 |
94 |
68 |
70 |
43 |
58 |
موجود نیست |
فنلاند (2005) |
89 |
92 |
73 |
78 |
48 |
52 |
موجود نیست |
سوئد (2005) |
94 |
94 |
76 |
80 |
49 |
67 |
موجود نیست |
انگلستان (2005) |
88 |
93 |
56 |
67 |
43 |
54 |
موجود نیست |
کانادا (2013) |
93 |
91 |
87 |
72 |
58 |
53 |
68 |
تحليل يادگيري يكي از موضوعات اساسي در روانشناسي است. در اين نوشتار بدون هيچ توضيح نظري اضافه ، روشي بنام پس خبا ( پ س خ ب ا ) براي خواندن و مطالعه مطالب كتابهاي درسي ارائه مي گردد كه به نظر مي رسد شيوه موثري براي بهتر فهميدن و بهتر حفظ كردن مفاهيم و اطلاعات كليدي است. نام اين روش (PQRST) برگرفته از نخستين حرف نام هريك از مراحل پنجگانه در مطالعه متون است:
پيشخواني ( Preview )
سئوال كردن ( Question )
خواندن ( Reading )
به خود پس دادن ( Self - recitation )
آزمون ( Test )
دو مرحله اول و آخر ( پيشخواني - آزمون ) ويژه هر فصل از كتاب هستند ، و سه مرحه مياني ( سئوال كردن - خواندن - به خود پس دادن ) اختصاص به هر بخش اصلي از هر فصل دارند.
1- مرحله پ ( پيشخواني ):
نخست به مرور كلي فصل معيني از كتاب مي پردازيد تا با موضوعات كلي مورد بحث آشنا شويد . براي اين منظور فهرست مطالب فصل را مي خوانيد . سپس مطالب فصل را مرور مي كنيد كه طي آن ، عناوين بخشهاي اصلي و فرعي فصل را مورد توجه قرار مي دهيد ، و تصاوير و نمودارها را از نظر مي گذرانيد. مهمترين نكته در مرحله پيشخواني اين است كه پس از مرور مطالب فصل ، چكيده اوليه يا پاياني فصل را ( در صورت وجود ) با دقت مطالعه كنيد و روي هر يك از نكاتي كه در آن آمده تامل كنيد . در اين مرحله ممكن است ، سئوالهايي به ذهنتان خطور كند كه پس از خواندن متن كامل فصل بتوانيد به آنها پاسخ دهيد. اين مرحله ، تصوير كلي از مطالب فصل و سازمان بندي آن به دست مي دهد.
2 - مرحله س ( سئوال كردن )
همانطور كه قبلا گفته شد مراحل سئوال كردن ، خواندن و به خود پس دادن ، ويژه هر بخش از هر فصل است. فصل هاي كتاب را يكي يكي در نظر بگيريد. هر سه مرحله سئوال كردن ، خواندن و به خود پس دادن را در مورد هر بخش اعمال كنيد و بعد ، به بعدي بپردازيد. قبل از مطالعه مطالب هر بخش ، نخست عنوان آن بخش و عنوان هاي فرعي آن را بخوانيد . سپس در حين خواندن مطالب هر بخش ، موضوعات مهم آن را به صورت يك يا چند سئوال در نظر بگيريد كه بعدا بايد به آنها پاسخ دهيد. از خود بپرسيد : مولف در اين بخش چه مفاهيم مهمي را در نظر داشته است ؟ مقصود از مرحله سئوال كردن نيز همين است.
3 - مرحله خ ( خواندن )
در اين مرحله ، مطالب هر بخش از فصل را براي آگاهي از معني آن با دقت بخوانيد و ضمن خواندن ، سعي كنيد به سئوالهايي كه در مرحله سئوال كردن مطرح شده بود ، پاسخ دهيد . در باره مطالبي كه مي خوانيد تامل كنيد و بكوشيد بين آن مطالب و اطلاعات قبلي خود ارتباط بر قرار كنيد . مي توانيد زير واژه ها يا عبارات كليدي خط بكشيد . اما ميزان آن از 10 تا 15 درصد متن تجاوز نكند. اگر مقصود از خط كشيدن زير مطالب ، مشخص كردن واژه ها يا عبارات كليدي براي مرور بعدي باشد ، خط كشدين زيادي زير مطالب ، مغاير با چنين هدفي است. تا وقتي تمام مطالب بخش معيني را نخوانده ايد يا با همه مفاهيم كليدي آشنا نشده ايد و اهميت نسبي آنها را ارزيابي نكرده ايد ، يادداشت بر نداريد. در خاتمه خلاصه فصل را از زبان خودتان نوشته و اشكالات احتمالي را با مرور فصل بر طرف كنيد.
4 - مرحله ب ( به خود پس دادن )
پس از خواندن هر بخش ، سعي كنيد مفاهيم اصلي را به خاطر آوريد و اطلاعات را از حفظ با خود بگوئيد . مفاهيم را به زبان خود بازگو كنيد و اطلاعات را ترجيحا با صداي بلند ( و اگر تنها نيستيد ، زير لب ) تكرار كنيد . مطالبي را كه به ياد مي آوريد با متن كتاب تطبيق دهيد تا مطمئن شويد كه آنها را كامل و درست حفظ كرده ايد. به خود پس دادن مطلب كمك مي كند كه به كمبود اطلاعات خود پي ببريد و آن را در ذهن خود سازماندهي كنيد. پس از آنكه بخشي از فصل را به اين شيوه مطالعه كرديد ، به بخش بعدي بپردازيد و دوباره مراحل سئوال كردن ، خواندن و به خود پس دادن را تكرار كنيد.
5 - مرحله آ ( آزمون )
پس از خواندن مطالب فصل بايد به آزمون و مرور مطالب بپردازيد . با مراجعه به يادداشتهايتان ، ببينيد چه مقدار از مفاهيم اصلي را به ياد داريد. سعي كنيد بفهميد چه پيوندي بين مطالب مختلف وجود دارد و اين مطالب چگونه در فصل ، سازمان بندي شده اند. در مرحله آزمون ممكن است مجبور شويد فصل را ورق بزنيد تا صحت مفاهيم و مطالب كليدي حفظ شده را وارسي كنيد در اين مرحله بايد چكيده فصل را بخوانيد و ضمن آن جزئيات مربوط به هر يك از نكات چكيده را در نظر آوريد. مرحله آزمون را هرگز به شب امتحان موكول نكنيد . نخستين مرور، مطالب فصل بايد بلافاصله پس از خواندن انجام شود.
پژوهشها حاكي از آن است كه روش پس خبا روش بسيار مفيدي است و مسلما كارآمدتر از روش روخواني ساده مطالب است . در اين روش مخصوصا به خود پس دادن مطالب نقش بسيار مهمي دارد. اختصاص بخش عمده زمان مطالعه به ياد آوري فعال مطالب بهتر از آن است كه تمام وقت خود را صرف خواندن و بازخواني مطلب كنيد. بررسيها مويد اين نكته اند كه خواندن چكيده فصل بيش از مطالعه سراسر فصل ، كارآمدي دارد. خواندن چكيده پيش از خواندن فصل ، چشم اندازي كلي از فصل فراهم مي كند كه خواننده را در سازماندهي مطالب در حين خواندن مطالب فصل ياري مي دهد. حتي اگر نخواهيد روش پس خبا را به طور كامل دنبال كنيد بهتر است از فوايد به خود پس دادن مطلب و نيز مطالعه چكيده فصل پيش از خواندن مطالب فصل ، غفلت نورزيد.
اين نكات را فراموش نكنيد.
براي اينكه مطالبي در ذهن بماند بايد سازمان بندي شود - با مطالب قبلي پيوند زده شود - تكرار شود ـ به خود پس داده شود - خلاصه بندي و يادداشت گردد. و مجددا يادآوري گردد.
زمان مناسب برای مطالعه از جمله موضوعاتی است كه نظریه های گوناگونی درباره آن ارائه شده و بحثهای زیادی صرورت گرفته است.
هر كس بنا بر تجربه یا تحقیق خود زمان یا زمانهای خاصی را برای مطالعه پیشنهاد می كند. به راستی بهترین زمان برای مطالعه چه موقعی است؟ چه زمانی حافظه توانایی بیشتری برای به خاطر سپاری مطالب دارد؟ در چه هنگامی از شبانه روز، مغز كارایی بالاتری دارد؟ و خلاصه اینكه در چه زمانی باید درس خواند تا بتوان حد اكثر استفاده را از درس و یادگیری برد؟
پاسخ به این پرسشها متفاوت است. عده ای معتقدند شب و خصوصا آخر شب، زمانی مناسب برای مطالعه و یادگیری است و برعكس، عده ای دیگر عقیده دارند كه مناسب ترین زمان برای یادگیری اوایل صبح است.
گروهی كه معتقدند مطالعه آخر شب مناسب تر است، میگویند چون خواننده بعد از مطالعه می خوابد ذهن فرصت كافی برای پردازش اطلاعات دارد و مطالب خوانده شده بهتر در حافظه تثبیت می گردد. لذا مطالب برای مدت طولانی تری در حافظه باقی می ماند. در واقع این گروه معتقدند از آنجا كه در هنگام خواب مطلب یا اطلاعات جدید دیگری وارد حافظه نمی شود لذا فرصت كافی برای پردازش اطلاعات وارده است.
آنان معتقدند با این روش مطالب خوانده شده بهتر به خاطر سپرده می شوند و كمتر فراموش می گردند، زیرا خواب فرصتی بسیار مناسب برای ماندگاری آنها در حافظه است.
گروهی كه مطالعه در صبح زود را پیشنهاد می كنند عقیده دارند كه یادگیری نیاز به مغز آماده وسر حال و بدون خستگی دارد . این عده معتقدند با مغز خسته نمی توان چیزی را به درستی آموخت. در واقع اصل را بر آمادگی مغز می دانند.ميگنا دات آي آر.اینان بر این عقیده هستند كه چون در شب مغز استراحت كرده و شخص خستگی ذهنی ندارد لذا هنگام صبح آمادگی بیشتری برای یادگیری دارد و آنچه در صبح خوانده شود بهتر در حافظه باقی می ماند، به همین دلیل مطالعه در اوایل صبح را پیشنهاد می كنند.
رنگ اولین هویتی است که کودکان تشخیص می دهند. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند ...
مهارت 1: رنگ ها
رنگ بخش درخشان و شفاف دوران کودکی است. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند گرچه پاسخ آنان متفاوت از واکنش بزرگسالان است. اگر شما در ارتباط با کودکان هستید، رنگ باید یکی از دوستان و همراهان شما باشد اما شما نیاز دارید از زبان رنگ ها به درستی استفاده کنید. کودکان از تنوع رنگی کم تری استفاده می کنند این تنوع به مرور که بزرگ می شوند وسعت پیدا می کند.
رنگ اولین هویتی است که کودکان تشخیص می دهند. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند ...
مهارت 1: رنگ ها
رنگ بخش درخشان و شفاف دوران کودکی است. کودکان عاشق تمام انواع رنگ ها هستند و به آن ها پاسخ آنی و سریع می دهند گرچه پاسخ آنان متفاوت از واکنش بزرگسالان است. اگر شما در ارتباط با کودکان هستید، رنگ باید یکی از دوستان و همراهان شما باشد اما شما نیاز دارید از زبان رنگ ها به درستی استفاده کنید. کودکان از تنوع رنگی کم تری استفاده می کنند این تنوع به مرور که بزرگ می شوند وسعت پیدا می کند.
رنگ اولین هویتی است که کودکان تشخیص می دهند. همه ی ما شنیده ایم که کودکان رنگ های سیاه و سفید را درک می کنند ( روشنایی و تاریکی ). در فاصله 6 هفتگی تا 2 ماهگی وضعیت کودکان تغییر بنیادینی می کند. ابتدا بچه ها شروع به تشخیص رنگ قرمز می کنند و بعد از آن شروع به درک رنگ های روشن به ویژه رنگ زرد می کنند. بچه های کوچک به سمت رنگ های روشن جذب می شوند. تحقیقات مؤلفان نشان می دهد سن، سلیقه کودکان را تغییر می دهد بسیاری از کودکان زیر 10 سال رنگ های قرمز ( یا صورتی ) و زرد را به عنوان رنگ های مورد علاقه شان معرفی می کنند. اما با رشد کردن و رسیدن به سن بالای 10 سال آن ها کم کم رنگ آبی را ترجیح می دهند. مشاهده می کنیم که این موضوع با فرآیند رشد و آشکار شدن توانایی دریافت و درک وجوه مختلف توسط احساسات کودک در ارتباط می باشد. ارجحیت رنگ ها ارتباط نزدیکی با جنسیت دارد. اغلب دخترهای کوچک رنگ صورتی، بنفش و بنفش کم رنگ را ترجیح می دهند و پسرهای کوچک رنگ سیاه و رنگ های تیره را بیش تر از دختران دوست دارند. سئوالی که مطرح می شود این است که آیا سلیقه ها غریزی هستند یا اکتسابی؟ آیا بزرگ ترها، پسرها و دخترهای کوچک را عادت می دهند که سلیقه ی معینی را در انتخاب لباس ها و اسباب بازی هایشان بپسندند یا آن ها به طور غریزی دارای چنین گرایشی هستند؟ پاسخ دادن به این سؤال سخت است اما بیشتر به نظر می رسد که سلیقه ی رنگی، غریزی باشد اما این سئوالی است که در آینده باید جوابی برایش پیدا شود. به نظر شما آیا مسؤولان کارخانه های عروسک سازی درباره ی روان شناسی رنگ ها در کودک چیزی می دانند؟ اگر یک روز اطراف مغازه های اسباب بازی فروشی قدم بزنید خواهید دید که آن ها کاملاً از سلایق رنگی کودکان آگاه هستند و برای جلب توجه بچه ها به خوبی از رنگ ها استفاده می کنند و تولیداتشان را به آن ها می فروشند. مارک های تجاری مختلف به کمک رنگ ها آینده ی خوبی برای خودشان ایجاد می کنند. کارخانه داران هر روز با کمک رنگ ها از بسته بندی های جذاب و پرزرق و برق استفاده می کنند تا بتوانند بچه ها را به عنوان بهترین مشتریان خود از دست ندهند. برخی از والدین معتقدند که کارخانه داران به طرز بدبینانه ای از احساسات کودکان برای منفعت خود استفاده می کنند اما به یاد داشته باشید که بارها و بارها رنگ باعث ایجاد انگیزه در کودکان شما برای انجام فعالیت های مثبت هم شده است. رنگ ابزار مناسبی برای تحریک کودکان و نوجوانان است این ابزار به شیوه های گوناگونی مورد استفاده قرار می گیرد و نتایج متفاوتی را به همراه دارد. تنها این فروشنده ها و کارخانه داران نیستند که می توانند از علاقه ی کودکان به رنگ ها استفاده کنند بلکه شما نیز می توانید از آن برای آموزش و ایجاد انگیزه به نسل جدید استفاده کنید.
زبان رنگ و بچه ها
ابتدا اجازه دهید ببینیم کودکان چگونه با رنگ ها آشنا می شوند. آن ها یاد می گیرند که رنگ ها را قبل از آن که اسمشان را بدانند، تشخیص دهند. آن ها قبل از این که قادر باشند بگویند قرمز، زرد یا سبز، اشیاء را به درستی نشان می دهند. کودکان نام رنگ ها را در سن 2 تا 5 سالگی یاد می گیرند. دخترها معمولاً نام رنگ ها را زودتر از پسرها می آموزند البته همه ی بچه ها با توجه به وضعیت سیستم عصبی، مراحل رشد متفاوتی نسبت به یک دیگر طی می کنند. اگر شما می خواهید به کودکان کمک کنید تا رنگ ها را تشخیص دهند، سعی کنید که رنگ ها را با اشیاء مرتبط به آن ها به کودکان آموزش دهید. در این جا چند نوع از روابط و همبستگی های رنگی قابل درک برای یک کودک آورده شده است:
زر: موز، لیمو، خورشید
قرمز: سیب، گوجه فرنگی
آبی: دریا، آسمان
سبز: نخود، سبزی، برگ
خاکستری: فیل
قهوه ای: خرس، پوست درخت
محققان نشان می دهند برای مثال وقتی شما یک سیب آبی! را به کودک نشان می دهید و از او می پرسید این چیست؟ زمان زیادی طول می کشد تا کودک آن را تشخیص دهد. مطمئناً اگر شما با کودکان کوچک در ارتباط باشید بهتر می دانید که چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. مثلاً ممکن است یک سیب آبی برای آن ها بامزه و مضحک به نظر برسد. این موضوع گواهی بر رشد حس مزاح و توانایی خندیدن به مسائل مضحک و غلط در کودکان می باشد.
زمانی که کودک تشخیص رنگ ها و نام آن ها را یاد می گیرند این امر به او کمک می کند تا اطلاعات جدیدی بیاموزد. والدین همیشه می خواهند با روش های بی خطری به کودکان آموزش دهند. ما متوجه شده ایم تأکید بر پیام های مشخص با استفاده از رنگ ها به کودکان کمک می کند تا به خاطر بسپارند که چشم انسان به ترکیبی از رنگ زرد و سیاه توجه خاصی می کند و مغز ناخودآگاه آن را به عنوان علامتی از خطر درک می کند. شما می توانید از این رنگ ها برای مشخص کردن چیزهایی که نمی خواهید کودکان با آن ها بازی کنند استفاده کنید. حتی ممکن است شما قسمت هایی از خانه مانند راه پله و زیرزمین که کودکان نباید به علت وجود خطر به آن ها وارد شوند را با این رنگ ها علامت گذاری کنید. وقتی کودکان شما بزرگ می شوند حالا می توانید از رنگ ها برای آموزش دادن به آنها کمک بگیرید. تحقیقات مشابه نشان داده که کودکان بی توجه و کم دقت زمانی که با رنگ ها تحریک شوند بهتر از عهده تکالیفشان برمی آیند. پیشرفت این کودکان بسیار بیش تر از زمانی است که از دارو برای درمان استفاده می کنند. این بدین معناست که در برخی موارد رنگ ها می توانند به عنوان دارو مورد استفاده قرار گیرند. رنگ هم چنین می تواند در ایجاد جذابیت در غذا کاربرد داشته باشد. اگر کودک علاقه به خوردن بعضی غذاهای تکراری و خاص ندارد می توانید از رنگ های طبیعی برای جذابیت غذاهایتان استفاده کنید.
فعالیت هایی برای آموزش رنگ ها
1. مهره های رنگی
شما می توانید از مهره های رنگی برای آموزش رنگ به کودکان استفاده کنید، به این صورت برای مثال مهره ی رنگ قرمز را در دست می گیرید و می گویید: « قرمز » مثل رنگ سیب. « اسمش قرمزه » و از کودک می خواهید که نام رنگ را تکرار کند.
در مرحله ی بعد از او می خواهید که مهره هایی که رنگ قرمز دارند را جدا کرده و نخ کند در حالی که مدام اسم رنگ قرمز را تکرار کند.
2. نقاشی
برای آموزش رنگ ها از نقاشی کردن هم می توان استفاده کرد. کودک را کنار خود بنشانید و شروع به نقاشی کنید:
« می خواهم این جا یک خورشید بکشم. خورشید زرده. این رنگی ( و مداد رنگی زرد را به او نشان می دهید ). حالا می خواهیم درخت بکشیم. درخت سبزه. این رنگی ( و مداد رنگی سبز را به او نشان می دهید ) و ...
3. استفاده از رنگ انگشتی و خمیربازی
با استفاده از رنگ انگشتی و خمیرهای بازی رنگی می توان به آموزش رنگ ها به کودکان پرداخت.
4- شناسایی رنگ مورد نظر در بین رنگ های مختلف
تعدادی مهره یا دکمه یا اشیای رنگی جلوی کودک قرار دهید و پس از آموزش رنگ خاص، از او بخواهید که آن رنگ را در میان اشیا پیدا کرده و جدا کند. این کار را می توان با اشیا محیط اطراف نیز انجام داد و از او بخواهید مثلاً اشیای آبی رنگ را در محیط پیدا کرده و نام ببرد.
مهارت 2: شایستگی حساب
بسیاری از مشکلات یادگیری، قبل از ورود به دبستان قابل پیشگیری اند و می توان با صرف زمانی اندک، علل مشکل را شناسایی و درمان کرد. مربیان مهدهای کودک و کلاس های آمادگی، در صورتی که تعلیمات لازم را دیده و زیر نظر فرد مجربی کار عملی انجام داده باشند، می توانند به آسانی این گره را بگشایند ( تبریزی، 1386 ). مفاهیم ریاضی نیز یکی از مواردی است که اگر در سنین پیش از دبستان و متناسب با رشد ذهنی کودک آموزش داده شود، می توان امیدوار بود که کودک در سن دبستان مشکل ریاضی نداشته باشد. در سنین پیش از دبستان می توان از بازی برای آموزش انواع مفاهیم استفاده کرد. مهم این است که نوع بازی را متناسب با سن و سال و میزان رشد ذهنی و اجتماعی کودک انتخاب کرد.
منظور از آموزش ریاضی قبل از دبستان به هیچ وجه آموزش شمردن یا نوشتن اعداد نیست. هدف اصلی بالا بردن درجه ی دقت کودکان به مشاهده دقیق محیط زندگی، کشف شباهت ها، به کارگیری درست مفاهیم اولیه ( جهات ) و پایه های ریاضی مثل طبقه بندی- ارتباط منطقی- اندازه ها و ... است.
آموزش ریاضی قبل از دبستان بهتر است همراه با هنر باشد تا کودک در آینده از ریاضی متنفر نباشد.
آموزش ریاضی قبل از دبستان در چند مقوله خلاصه می شود:
1. طبقه بندی
2. نظم و ترتیب
3. مقایسه و اندازه گیری
4. شمردن و انجام عملیات
چون کودکان پیش از دبستان دارای تفکر خودمحورند، تفکرشان تحت تأثیر ادراکات بصری شان است و برای تفکر منطقی، انتزاعی و استدلال آمادگی ندارند چون مفاهیم اساسی را کسب نکرده اند، لذا آموزش آن ها باید از طریق بازی، تجارب عینی و فعالیت باشد.
مفاهیم پیش نیاز ریاضی
- مفهوم اندازه شامل بزرگ، کوچک و مساوی
- مفهوم ارتفاع شامل بلند، کوتاه و مساوی
- مفهوم وزن شامل سنگین، سبک و مساوی
- مفهوم ضخامت شامل چاق، لاغر و هم وزن
- مفهوم قطر شامل پهن، باریک و مساوی
- مفهوم کمیت شامل بیش تر، کم تر و مساوی
- مفهوم فاصله شامل دور، نزدیک و مساوی
- مفهوم زمان شامل قبل، بعد و هم زمان
- مفهوم دما شامل گرما، سرما و همانند
- مفهوم جهات شامل بالا، پایین، چپ، راست، زیر، رو و ...
فعالیت هایی جهت رشد توانایی و شایستگی ریاضی:
آشنا کردن کودک با مفاهیم اندازه و ارتفاع:
1. یک سری کارت در 5 اندازه ی مختلف برش دهید و آن ها را به کودک دهید و از او بخواهید آن ها را در سه سطح مرتب کند و بعد از مهارت کامل آن ها را در 5 سطح مرتب کند. یک کارت اضافی هم درست کنید که با یکی از کارت ها هم اندازه باشد و این گونه مفهوم مساوی را به کودک آموزش دهید.
2. یک گروه از کودکان را انتخاب کنید ( 5 نفری ) و از آن ها بخواهید با شروع موسیقی به اطراف بدوند و بعد از پایان موسیقی به ترتیب قد صف ببندند. با هدف یاددهی مفاهیم اندازه، ارتفاع، ردیف کردن و مرتب کردن.
3. مدادهایی را در انداخته های مختلف تهیه کنید. از او بخواهید بلندترین و کوتاه ترین مداد و مدادهای مساوی را به شما نشان دهد. این کار را می توان با وسایل دیگری هم انجام داد.
آشنا کردن کودک با مفهوم وزن:
1. برای آموزش مفاهیم وزن از آب بازی استفاده کنید. اشیاء سبک روی آب شناورند و اشیاء بزرگ و سنگین مثل فلزها غیرشناورند.
آشنا کردن کودک با مفاهیم ضخامت، قطر، کمیت، فاصله، زمان، دما و جهت ها:
1. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که تفاوت آن ها را از نظر چاقی، لاغری، پهنی، باریکی، بیش تر، کم تر، دور، نزدیک، قبل، بعد و گرما و سرما بیان کند.
2. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که تفاوت آن ها را از لحاظ جهت بیان کند. به کودک آموزش دهید که عقب و پشت سر و جلو و پیش رو معنای یکسانی دارند. بعد از کودک بخواهید که اعضای چپ و راست بدن را نشان دهد.
آشنا کردن کودک با مفهوم شباهت و تفاوت:
1. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود شکل متفاوت را پیدا کند.
2. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که شکل مشابه را رنگ کند.
3. به کودک تعداد زیادی قاشق، کلید و یا پر نشان داده و از او بخواهید تا اشیاء شبیه به هم را پیدا کند.
آشنا کردن کودک با مفهوم ارتباط منطقی:
1. تصاویری به کودک نشان داده می شود و از او خواسته می شود که ارتباط منطقی بین اشکال را بیابد.
2. وسایلی را که با هم ارتباط دارند جمع آوری کنید مثل قاشق و چنگال، خمیردندان و مسواک، شانه و آیینه، صابون و حوله و ... وسایل را جلو کودک بگذارید و از او بخواهید وسایل مرتبط با هم را کنار هم بگذارد.
آشنا کردن کودک با مفهوم جزء و کل:
1. تصاویری از مکان های مختلف به کودک نشان داده و از او می خواهیم اشیاء مربوط به هر یک از مکان ها را مشخص کند.
آشنا کردن کودک با مفهوم طبقه بندی:
1. وسایل مختلفی را در اختیار کودک قرار دهید و از او بخواهید آن ها را بر اساس رنگ، جنس، اندازه، شکل و ... طبقه بندی کند. به طور مثال مهره های قرمز یک سمت، مواد خوراکی یک سمت، میوه های هسته دار جدا از بی هسته و ...
2. تصاویری از حیوانات مختلف را از مجلات ببرید و آن ها را مقابل کودک بگذارید و او را تشویق کنید تا حیوانات شبیه به هم و از یک خانواده را کنار هم بچسباند.
آشنا کردن کودک با مفهوم نظم و ترتیب:
1. نواری درست کنید و اشکالی را روی آن بکشید، در سلسله اشکال، اولین شکل که ارایه می شود باید دایره باشد. اشکالی همانند و هم رنگ با آن ها از کاغذ ببرید و از کودک بخواهید اشکال بریده شده را با اشکال روی مقوا مطابقت داده و مرتب کند.
2. تعدادی مهره رنگی یا حبوبات تهیه کنید و آن ها را با نظم خاصی کنار هم بچینید. آن نظم را تکرار کنید. کودک باید ارتباط را بیابد و آن را تکرار کند. به طور مثال:
نخود لوبیا، عدس، نخود ... قاشق، کارد، چنگال، قاشق ... و ...
3. تعدادی از اشکال متفاوت را در توالی منظم قرار دهید و از کودک بخواهید آن توالی را تکرار کند.
آموزش مفاهیم اعداد از 0 تا 10 به کودک:
آموزش عدد صفر:
لازم نیست مفهوم عدد صفر را توضیح دهید بلکه درباره ی مفهوم هیچ با کودک تمرین کنید. مثلاً از کودک بپرسید
تو چند تا دم داری؟
تو چند تا شاخ داری؟
تو چند تا نوک داری؟
سپس می توانید در مورد چیزهایی که در کلاس وجود ندارند از کودک سؤال کنید. مثلاً:
چند تا فیل توی اتاق است؟
در این اتاق چند اتوبوس است؟
در این اتاق چند تا حوض است؟
آموزش عدد یک و دو:
1. ما می توانیم درباره ی عدد یک این گونه با کودک کار کنیم:
تو چند دماغ داری؟
تو چند زبان داری؟
تو چند سر داری؟
وسایلی را که فقط یک نمونه از آن داخل خانه یا پارک است را از کودک بخواهید نام ببرد.
هنگام چیدن سفره از کودک بخواهید برای هر نفر یک بشقاب، قاشق و لیوان بگذار.
2. در مورد آموزش عدد دو، این گونه عمل کنید:
تو چند تا چشم داری؟
تو چند تا گوش داری؟
تو چند تا دست داری؟ و ...
به دنبال وسایلی باشید که دو نمونه از آن وجود دارد؟
3. آموزش عدد سه:
یک مثلث بکشید و گوشه های آن را به کودک نشان دهید و پس از شمردن گوشه ها از کودک بخواهید شکل های سه گوش را در کلاس پیدا کند.
4. آموزش عدد چهار:
برای آموزش اعداد از دو تا پنج می توان این بازی را اجرا کرد، به این صورت که بچه ها دست می زنند و می چرخند و با هم می خوانند تا جایی که صدای آهنگ قطع شود:
با هم میریم خرید
می خواهیم شیرینی بخریم
چند تا شیرینی بخریم
معلم می گوید دو تا و بچه ها باید فوراً به گروه های دو نفری تقسیم شوند و آن هایی که از گروه باقی ماندند از بازی خارج می شوند. به همین ترتیب برای عدد 3، 4 و 5 عمل می کنیم.
5. آموزش عدد پنج:
از کودک بپرسید هر دست چند تا انگشت دارد؟
از کودک بپرسید هر پا چند انگشت دارد؟
چیزهایی در خانه پیدا کنید که پنج عدد باشد.
به کودک مقدار زیادی نخود دهید و از او بخواهید که آن ها را 5 تا 5 تا بشمارد و کنار بگذارد.
از او بخواهید که درخواست های زیر را انجام دهد.
2 تا دسته 5 تایی 2 تا دسته 3 تایی 4 تا دسته 2 تایی 3 تا دسته 5 تایی 1 دسته 4 تایی و ...
6. آموزش عدد شش، هفت و ... و ده:
الف. چندین جعبه تهیه کنید و روی هر جعبه یکی از اعداد را بنویسید و سپس آن ها را در اختیارکودک قرار دهید و از او بخواهید در هر جعبه با توجه به شماره ی جعبه در آن مداد یا حبوبات و یا چیزهای دیگر قرار دهد.
ب. کودک را تشویق کنید تا شماره های مختلف را در اطراف خود بیابد مثل روی شماره گیر تلفن، شماره های ساعت، شماره ی پلاک آب، شماره ی پلاک خانه.
ج. تصویر یک مزرعه با حیوانات مختلف فراهم کنید و آن را نشان کودک دهید و از او در مورد تعداد حیوانات داخل مزرعه سؤال کنید. این فعالیت مخصوص سنین 7-5 سال است.
د. با استفاده از مقوا سه سری کارت تهیه کنید:
- روی سری اول اعداد از 0 تا 10 نوشته شود.
- روی سری دوم به جای نوشتن اعداد، شکل مربع بکشید. مثلاً یک مربع، دو مربع و ...
- روی سری سوم تصویر بکشید.
این کارت ها را میان کودکان توزیع کنید و از آن ها بخواهید دایره وار بچرخند. در هر بار یکی از اعداد را نام ببرید در این حالت سه سری کودک باید داخل دایره شوند. یک سری با نماد عدد، یک سری با نماد اشکال هندسی و یک سری با کارت هایی که دارای تصویر است.
هـ. به کودک تعدادی مهره دهید و از او بخواهید در هر بار هر تعدادی را که نام بردید از ظرف خارج کند. مثلاً 7 مهره، 3 مهره، 9 مهره و ...
و. پازل های عددی درست کنید که در یک قسمت آن عدد مربوط نوشته شده باشد و در قسمت دیگر آن اشکال مربوط به آن
آموزش اشکال هندسی:
1. اشکال هندسی را روی مقوا ببرید و به دیوار وصل کنید.
2. با مقواهای رنگی سه گوش، چهارگوش، گردی در اندازه ها و با رنگ های مختلف ببرید. این اشکال را در اختیار کودک قرار دهید و از او بخواهید با آن ها شکل های جدیدی ابداع کند.
3. یک رشته نخ به کودک دهید و از او بخواهید شکل های هندسی درست کند.
4. از کودکان بخواهید به صورت دایره وار بنشینند و معلم چند شیء گرد را نام ببرد و از بچه ها بخواهید این کار را ادامه دهند.
5. از کودکان بخواهید به صورت چهارگوش بنشینند و معلم چند شیء چهار گوش را نام ببرد و از بچه ها بخواهید این کار را ادامه دهند.
6. از کودکان بخواهید به صورت سه گوش بنشینند و معلم چند شیء سه گوش را نام ببرد و از بچه ها بخواهید این کار را انجام دهند.
7. اشکال متفاوت با ابعاد متفاوت فراهم کنید و از کودک بخواهید مثلاً از دایره ی بزرگ به سه گوش کوچک و از آن به چهار گوش بزرگ و ... بپرد.
مفهوم کامل و نصف:
نحوه ی آموزش به این شکل است که در حضور کودک یک سیب نصفه و یک سیب کامل را در بشقاب قرار دهید. از کودک بپرسید آن ها با هم تفاوتی دارند یا نه؟ کامل یعنی چه؟ از کودک بپرسید چه چیزهای دیگری را می توان نصف کرد؟ آیا می توان کتاب، مداد رنگی، کاغذ و ... را نصف کرد؟
مهارت 3: مفاهیم
یکی دیگر از پیش نیازهای یادگیری در کودکان درک مفاهیم است. درک و فهم مفاهیم مختلف می تواند اساس بسیاری از آموزش ها و یادگیری های بعدی قرار گیرد.
فعالیت هایی برای آموزش مفاهیم
کوچک، بزرگ و مساوی
1. استفاده از میوه و اشیا
یک سیب کوچک و یک سیب بزرگ یا هر میوه ی مشابه آن انتخاب کنید و مفهوم کوچک و بزرگ را به کودک آموزش دهید. همین کار را می توانید با استفاده از مکعب های چوبی و اشیای دیگر انجام دهید تا کودک به مفهوم کوچکی و بزرگی دست پیدا کند ( تبریزی، 1386 ).
2. استفاده از خمیر
استفاده از خمیر بازی یک راه خوب برای آموزش اندازه و مقدار است. یک خمیر بازی یک رنگ بردارید و آن ها را به صورت دایره با اندازه های مختلف در آورید، سپس بزرگ ترین و کوچک ترین آن ها را جلوی کودک قرار دهید و به او مفهوم کوچک و بزرگ را آموزش دهید. اندازه ها را کم کم به هم نزدیک کنید تا کودک بتواند تغییر اندازه کم را نیز درک کند.
برای آموزش مفهوم مساوی، مقدار مساوی از خمیر را بردارید و به شکل گلوله درآورید ( دقت داشته باشید که مقدار خمیر یکسان باشد تا گلوله ها هم اندازه شود ).migna.ir سپس به او مفهوم مساوی را آموزش دهید. اجازه دهید که کودک در گلوله کردن خمیر به شما کمک کند و دست ورزی با خمیر را تجربه کند.
-
کم و زیاد
1. بازی با خوراکی ها
بهتر است آموزش مقدار کم و زیاد را با خوراکی هایی که کودک دوست دارد شروع کنید. می توان از شکلات شروع کرد. تعدادی شکلات جلوی کودک بگذارید. شکلات ها را به دو دسته تقسیم کنید. یک دسته تعداد زیادی شکلات دسته دیگر تعدادی کم ( مثلاً یک دسته 10 شکلات و دسته دیگر 3 شکلات ). باید ابتدا تفاوت زیاد باشد و کم کم تفاوت را کم کنید. بعد از درک مفهوم کم و زیاد می توان مفهوم مساوی را با استفاده از تناظر یک به یک به کودک آموزش داد. به این صورت که شکلات ها را به دو دسته ی مساوی تقسیم می کنید و از کودک می خواهید که بگوید کدام بیش تر، کم تر و یا مساوی است؟ اگر کودک یک دسته را بیش تر یا کم تر نامید، شکلات ها را مرتب و با فاصله جلوی او بچینید. به او بگویید این شکلات ها که جلوی من است مال من و این هایی که جلوی توست مال توست. حالا ببینیم از کی بیش تره؟ شکلات ها را ردیف و مقابل هم قرار می دهید و می گویید ببین همه مثل هم است. پس شکلات ها با هم مساوی است.
2. اشیا و تصاویر
بعد از این که کودک با استفاده از خوراکی ها مفهوم کم و زیاد و مساوی را یاد گرفت، به سراغ اشیا و تصاویر بر روید تا مفهوم در آن تثبیت شود.
زیر، رو، بالا، پایین
توپ هایی را انتخاب کنید و یک بار زیر میز و یک بار روی میز قرار دهید. هم زمان کلمه ی زیر یا رو را تکرار کنید و از کودک بخواهید که او هم تکرار کند تا این مفهوم در او شکل گیرد.
همان توپ را در دست گرفته یک بار بالا ببرید و بار دیگر پایین بیاورید و آن قدر این کار را ادامه دهید تا کودک مفهوم بالا و پایین را یاد بگیرد ( تبریزی، 1386 ).
دور و نزدیک، داخل و خارج
کودک را جلوی خود درحالت ایستاده قرار دهید. از او دور شوید و بگویید: « دارم از تو دور می شوم. دووور ». حالا به او نزدیک شوید و تکرار کنید: « دارم به تو نزدیک می شوم. نزدیییک ». حالا از او بخواهید این کار را با شما انجام بدهد و تکرار کند « دور، نزدیک. دور، نزدیک ». زمانی که کودک به صورت عینی و تجربی این مفهوم را یاد گرفته به سراغ تصاویر بروید و دوری و نزدیکی را روی تصویر به او آموزش دهید و از او بپرسید. هم چنین می توانید از او بخواهید که اشیا دور و نزدیک خودش را نشان داده و نام ببرد.
-
جلو، عقب
1. قطار بازی
برای آموزش مفهوم جلو و عقب یا جلو و پشت می توان از چند بچه ی دیگر هم کمک گرفت و اگر امکان آن نیست 2 نفری هم می توان انجام داد. به صف بایستید بگویید می خواهی قطار بازی کنیم؟ سپس به کودک مفهوم جلو و عقب را آموزش دهید. اگر او جلوی شماست بگویید تو جلوی منی، جلو. من عقبم، من پشت تو هستم. این جمله را چند بار تکرار کنید و از او هم بخواهید تکرار کند. جاها را عوض کنید تا کودک بتواند به طور کامل به مفهوم دست پیدا کند.
اگر بازی را به صورت گروهی انجام می دهید از بچه ها بخواهید که هر کدام اسم نفر جلویی یا عقبی خودش را صدا کند.
2. ماشین بازی
ماشینی را بردارید و آن را جلو و عقب ببرید و مرتب تکرار کنید « جلو، عقب ». از کودک نیز بخواهید که این کار را تکرار کند.
در مرحله ی بعد، از چند ماشین استفاده کرده و ترافیک درست کنید. بهتر است ماشین ها به رنگ ها یا اندازه های مختلف باشد. سپس از او سؤال بپرسید. مثلاً: ماشین جلوی ( یا عقب ) ماشین قرمز کدام است؟
کوتاه - بلند
1. قدگیری
بهتر است ابتدا کوتاهی و بلندی را به صورت عینی آموزش داد. کودک را جلوی خود در حالت ایستاده قرار دهید. بگویید می خواهیم بدانیم قد چه کسی بلندتر است. به او بگویید من بلندم شما کوتاهی. همین کار را با بچه ها و یا اشیا کوتاه تر یا بلندتر از خودش که در خانه است، انجام دهید.
2. استفاده از اشیا
می توان از مدادهای با اندازه های مختلف یا اشیا با اندازه های مختلف استفاده کرد و مفهوم کوتاهی و بلندی را مانند بالا به کودک آموزش داد.
3. استفاده از تصاویر
وقتی کودک به مفهوم کوتاهی و بلندی دست پیدا کرد، به او تصاویری را نشان دهید و از او بخواهید که کوتاه ترین یابلندترین را پیدا کند.
شناسایی جهت های راست و چپ
برای آموزش سمت راست و چپ طبق تجربه ی نویسندگان ابتدا بهتر است که دست راست و چپ را به صورت عینی به کودک آموزش داد. ابتدا از دست خودش کمک بگیرید و بهتر این است که دستی را هدف قرار دهید که کودک مدادش را در آن دست می گیرد. سپس به سراغ دست طرف مقابل ( که می تواند خود شما باشد ) بروید اما ابتدا پشت به کودک بنشینید و به او بگویید دست راست شما را بگیرد و سپس رویتان را به سمت او- همان طور که دست راست شما را گرفته- برگردانید و به او توضیح دهید که اگر کسی مقابل تو قرار بگیرد دست راست و چپ او مخالف تو می شود مثل زمانی که می خواهی با کسی دست بدهی.
مفاهیم مربوط به محیط فیزیکی
آب
پروژه ی اول: آب در زمین
در این پروژه کودک با آب آشنا می شود و با او در این مورد گفت و گو می کنیم.
کودک باید بداند همه جانداران به آب نیازمندند. آبی که انسان برای مصارف خوراکی استفاده می کند باید تصفیه شده و بدون میکروب باشد.
صحبت راجع به حیوانات آبزی
موارد استفاده از آب
چرا باید در مصرف آب صرفه جویی کرد؟
آب چه گونه به وجود می آید؟
چرخه آب چیست؟
گرمای خورشید
آب رودخانه ها و دریاچه ها ---- تبدیل به بخار ----- ابر ----- سرما ------ باران ----- آب رودخانه ها و ...
چرخه آب به ادامه زندگی کمک
می کند.
کودک تجاربش را در مورد آب بگوید.
حیوانات آبزی را نام ببرد و تصاویر آن ها را رنگ کند.
از کودک بپرسد برای رشد گیاه و انسان کدام آب بهتر است؟ آب نمک یا آب معمولی؟
کودک ساحل و دریا را نقاشی کند و به او راهنمایی کنید می تواند از دانه های ماسه و شن استفاده کند.
کودک به این سؤالات پاسخ دهد:
اگر انسان و جانوران آب نخورند چه می شود؟ چند وسیله ی نقلیه که روی آب حرکت می کند را نام ببرید؟
اگر در زمین آب نبود چه می شد؟ نام رود محل زندگی شما چیست؟
آیا هر آبی قابل خوردن است؟ چند ورزش آبی نام ببرید؟
گیاه
پرژوه دوم: گیاه در زمین
در این پروژه کودک با گیاه و اجزای آن و نقش آن در زمین آشنا می شود و با او در این مورد گفتگو می کنیم.
از کودک بخواهید نظر و تجربه اش را درباره ی گیاه بگوید و شکل گیاه را رنگ کند.
سه دایره و چهارگوش برای کودک بکشید و از کودک بخواهید در هر یک از آن ها یک گلدان بکشد و در هر دایره یکی از چیزهایی را که گیاه برای رشد به آن نیازمند است بکشد ( گیاه به آب، هوا، نور خورشید و خاک نیازمند است ) از کودک بخواهید در چهارگوش یکی از چیزهایی را که هم برای رشد گیاه و هم انسان لازم است را بکشد. ( هدف از این کار پیش بینی، فرضیه سازی، الگوسازی و کاربرد آن و استنتاج است. )
تصاویر گوناگونی از ریشه ی گیاهان به کودک ارائه دهید.
تصاویر گوناگونی از ساقه ی گیاهان به کودک ارائه دهید.
تصاویر گوناگونی از برگ های گیاهان به کودک ارائه دهید.
در مورد فواید گیاهان با کودک صحبت کنید.
از کودک بخواهید تجارب و نظراتش را از گندم تا نان و مشاغل مربوط به آن ها مثل کشاورز، آسیابان و نانوا بگوید.
در مورد انواع نان با کودک صحبت کنید.
از کودک بخواهید تجارب و نظراتش را در مورد وضع درختان در هر فصل بگوید. در مورد جنگل و دشت صحبت کند و کودک نقاشی از جنگل بکشد.
کودک به این سؤالات پاسخ دهد:
آیا گیاه رشد می کند؟ چه گونه؟ نام گلی را که دوست داری نام ببر؟
اگر گیاه نبود چه می شد؟ نام یک درخت میوه دار را که دوست داری بگو؟
یک غذا که با گیاه درست می شود را نام ببر؟
یک ساز که با گیاه درست می شود را نام ببر؟
نام یک گل که در خانه داری بگو؟
خاک
پروژه ی سوم: خاک در زمین
در این پروژه کودک باخاک در زمین و یکی از منابع زمین یعنی خاک آشنا می شود و با او در این مورد گفتگو می کنیم و او را با بیابان، خاک، کویر و ... آشنا می کنیم.
کودک باید بداند که خاک انواع گوناگون دارد. خاک رس، ماسه ای، برگ و ...
از خاک ها استفاده های زیادی می شود مثل ظروف سفالی، دیوارهای گلی، کوره های آجرپزی و ...
بعضی از حیوانات در خاک زندگی می کنند مثل کرم و ...
جستجو کنید در خاک چه حیواناتی زندگی می کنند؟
کودک آزمایش انجام دهد:
کودک به این سؤالات پاسخ دهد:
از خاک چه استفاده هایی می کنیم؟
خاک ها چه رنگ هایی دارند؟
چه چیزهایی داخل خاک رشد می کنند که ما آن ها را می خوریم؟
چه کار کنیم تا خاک از بین نرود؟
چند گیاه نام ببرید که نام زمین را همراه داشته باشند؟
سنگ و کوه
پرژوه ی چهارم: سنگ و کوه در زمین:
کودک با انجام این پروژه با سنگ کوهستان آشنا می شود.
کودک سنگ های مختلفی را پیدا کند. با آن ها شکل های مختلفی بسازد.
موارد استفاده از سنگ ها را کودک باید نام ببرد.
در راه خانه تا کلاس کودک به اطراف توجه کند و ببیند در چه جاهایی سنگ به کار رفته است.
از کودک بخواهید سنگ های نرم را از زبر جدا کند و آن ها را زیر کاغذ بگذارد و با مداد شمعی روی کاغذ بکشد و نمونه سنگ را زیر آن بچسباند.
کودک به سؤالات زیر پاسخ دهد:
نام نزدیک ترین کوه به خانه شما چیست؟
چند ورزش را که در کوه انجام می شود نام ببرید؟
موارد استفاده از سنگ ها؟
آیا در ساختمان خانه شما سنگ به کار رفته است؟
جانداران
پروژه ی پنجم: جانداران در زمین:
کودک در این پروژه با نقش جانداران آشنا می شود. در مورد شکل، حرکت، صدا و ...
در مورد جانداران گیاه خوار و گوشت خوار صحبت کنید.
در مورد محل سکونت جانداران صحبت کنید.
در مورد مهاجرت حیوانات صحبت کنید.
درباره ی فوائد جانداران صحبت کنید.
از کودک بخواهید تصویر حیوانی را که دوست دارند و حیوانی را که از آن می ترسد نقاشی کنند یا عکس آن را بچسبانند.
کودک به سؤالات زیر پاسخ دهد:
حیوانی که صحبت می کند چه نام دارد؟ چند حیوان گیاه خوار نام ببر؟
حیوانی که در لاکش زندگی می کند چه نام دارد؟ چند حیوان گوشت خوار نام ببر؟
حیوانی که شب بیدار و روز خواب است چه نام دارد؟ حیوانات وحشی در کجا زندگی می کنند؟
حیواناتی که اصلاً دست و پا ندارند؟ حیوانات اهلی در کجا زندگی می کنند؟
حشرات چند دست و پا دارند؟ بزرگترین جاندار روی زمین کدام است؟
انسان
پروژه ی ششم: انسان در زمین:
کودک این گونه با نقش انسان در کره زمین آشنا می شود.
از کودک بپرسید چرا به انسان موجود زنده می گویند؟
به غیر از انسان چند موجود زنده نام ببرید؟
با کودک در مورد نیازهای انسان صحبت کنید؟
با کودک در مورد اعضای بدن انسان صحبت کنید؟
با کودک در مورد مشاغل انسان صحبت کنید؟
با کودک در مورد خواب و غذای انسان صحبت کنید؟
مهارت 4: خلاقیت
همه ی کودکان هنگام تولد بالقوه دارای استعداد خلاقیت هستند. این استعداد بالقوه در صورت پرورش مناسب می تواند شکوفایی مداومی داشته باشد. رشد خلاقیت از شش سالگی شروع به کند شدن می کند.
فرد خلاق معمولاً به کسی گفته می شود که برای هر وظیفه و مسأله ای راه حل های ابتکاری و منطقی متعددی پیدا می کند.
خلاقیت می تواند در جلوه های مختلفی مثل نویسندگی، گفتگو، بازیگری، ساختمان سازی و یا حتی بازی بروز کند. بعدها در اکثر مشاغل و حرفه ها کاربرد دارد. کودک باید ترغیب شود که ایده های خود را به روش های مختلف بیان کند و به روش ها و کارهای او احترام گذاشته شود و زمان و فضای مناسب برای نشان دادن خلاقیتش در اختیار او قرار بگیرد.
فعالیت هایی در جهت رشد خلاقیت
تهیه کتابچه:
موارد مورد نیاز برای تهیه کتابچه:
1. مقداری کاغذ به رنگ سفید یا روشن در ابعاد ( 20×80 سانتی متر ) 3 یا 4 قطعه از کاغذ کافی است.
2. یک تکه مقوا برای جلد کتابچه
3. برای صحافی کتاب می توان از چسب، منگنه، نخ یا سیم صحافی استفاده کرد.
4. ماژیک برای نوشتن داخل کتابچه
روش اجرای کار:
برای تهیه ی کتابچه همکاری مربی یا والد الزامی است. مربی کاغذها را به ابعاد ( 20×80 سانتی متر ) می برد و جلدی نیز برای این کتابچه به ابعاد کاغذ تهیه می کند و با همکاری بچه ها به وسیله ی چسب، نخ و ... برگ های کاغذ را به هم متصل می کند. کودک می تواند در این کتابچه طرح هایی بکشد و در مورد آن داستانی بگوید که ارتباطی با طرح های او نداشته باشد. در مورد موضوع داستان سخت گیر نباشید. داستان کودک را با ماژیک بنویسید. میگنا دات آی آر،حتی کودک می تواند در مورد فیلم یا کارتونی که دیده است، داستانی بسازد. مطالب را برایش بنویسید و آن ها را برایش بخوانید. در هنگام نوشتن تاریخ آن روز را ثبت کنید.
هدف ها:
1. کودک با این کار می تواند تصاویر به هم ریخته ی ذهن خود را مرتب کند.
2. پدر و مادر و مربی از ترس ها و درک اشتباهی که کودک داشته است، آگاه می شوند.
3. این کتاب کوچک گنجینه ای برای سال های بعد است.
طراحی آزاد روی کاغذ بزرگ
مواد مورد نیاز:
1. کاغذ برگ ( بزرگ تر از 25 سانتی متر )، رنگ روشن.
2. مقداری چسب.
3. مداد شمعی های بزرگ با رنگ هایی که به خوبی مشخص می شوند.
4. چند ورقه روزنامه.
روش اجرا:
گوشه های کاغذ بزرگ را روی سطحی با چسب بچسبانید ( زیر آن چند ورق روزنامه قرار دهید ).
مداد شمعی های بزرگ با رنگ هایی که به خوبی مشخص می شوند، به کودک بدهید تا نقاشی کند.
نکته: این کار باید تکرار شود.
طراحی با پاستل روغنی
موارد مورد نیاز:
1. مقوای تیره یا سیاه
2. چند بسته پاستل روغنی
روش اجرای کار:
روی یک تکه کاغذ غیرقابل استفاده به کودک نشان دهید که چگونه رنگ ها با هم ترکیب می شوند، مثلاً مقداری رنگ آبی را روی کاغذ بریزید و مقداری رنگ زرد به آن اضافه کنید رنگ سبز به دست می آید.
کودک ممکن است طراحی کند یا رنگ ها را با هم ترکیب کند. سعی نکنید به کودک بگویید رنگ های ترکیبی بهتری ایجاد کند. تا جایی که می توانید به سؤالات او درباره ی رنگ ها پاسخ دهید.
هدف:
رنگ یکی از مهم ترین موادی است که کودک می تواند با آن کار کند. اگر رنگ را به صورتی مناسب در اختیار کودک قرار دهیم، کودک یاد می گیرد که در آینده از راه حل های مختلفی برای حل مشکلات خود استفاده کند و فرصت های بی شماری برای کشف کردن به دست آورد. کودک می تواند از رنگ به مثابه یک کاردستی استفاده کند و آن را با ابزار مختلفی به کار ببرد. رنگ ماده ای است که حس را منتقل می کند و روش به کارگیری آن توسط کودک می تواند مطالب زیادی را در مورد حالت و احساساتش بیان کند.
رنگ انگشتی خوراکی
مواد لازم:
1. آرد یا نشاسته ذرت
2. کمی آب
3. رنگ غذا چند قطره
4. زرده تخم مرغ، یک عدد
روش اجرا:
تنها یک رنگ انگشتی را در اختیار کودک قرار دهید ( ترجیحاً رنگ روشن ) و در مرتبه های بعدی نیز از همان رنگ استفاده کنید، کودک از این کار لذت می برد و از تکرار خسته نمی شود. کودکان از تکرار کارها خیلی چیزها می آموزند. ساده کردن موادی که به کودک ارائه می شود باعث می شود تا توجه کودک به کاری که انجام می دهد، معطوف شود.
مواد مورد نیاز:
1. رنگ انگشتی
2. پارچه پلاستیکی یا سفره ای به رنگ روشن، یا کاغذ روغنی
پس از این که کودک از طریق فعالیت های انگشتی تجربه ی قابل توجهی در کشف تأثیرات فیزیکی رنگ به دست آورد، می توانید قلم مو و مقداری رنگ در اختیارش قرار دهید. وقتی کودک مفهوم کار را با استفاده از وسایلی چون شانه و قاشق را درک کرد برای این کار آماده است.
کار با قلم مو:
1. قلم موی کوچک یک سانتی متری
2. یک ظرف کوچک رنگ تمپرا
3. کاغذ جاذب
نکته: هر رنگ یا گروه رنگی باید چندین بار توسط کودک تجربه شود و بعد رنگ یا گروه رنگی دیگر استفاده شود.
ترتیب ارائه ی رنگ ها:
1. رنگ سیاه، یک قلم موی سیاه
2. رنگ قرمز، یک قلم موی قرمز
3. رنگ آبی، یک قلم موی آبی
4. رنگ زرد، یک قلم موی زرد
5. رنگ سفید ( روی کاغذ سیاه )، یک قلم موی سفید
6. رنگ سبز، یک قلم موی سبز
7. رنگ نارنجی، یک قلم موی نارنجی
8. رنگ ارغوانی، یک قلم موی ارغوانی
9. رنگ قرمز/ زرد، ظرف خالی، سه قلم مو
10. رنگ زرد آبی، ظرف خالی، سه قلم مو
11. رنگ آبی/ قرمز، ظرف خالی، سه قلم مو
12. سیاه/ سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
13. رنگی + سفید یک قلم مو
14. رنگی + سیاه یک قلم مو
15. سیاه + سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
16. قرمز/ سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
17. آبی/ سفید، ظرف خالی، سه قلم مو
18. قرمز/ سبز، ظرف خالی، سه قلم مو
19. زرد/ ارغوانی، ظرف خالی، سه قلم مو
20. نارنجی/ آبی، ظرف خالی، سه قلم مو
21. قرمز/ زرد/ آبی، ظرف خالی، سه قلم مو.
22. قرمز/ زرد/ آبی/ سیاه/ سفید، یک پالت رنگ، 9 قلم مو
باید توجه داشته باشید که محدود کردن رنگ هایی که در اختیار کودک قرار می گیرد با توجه به شروع نقاشی در سن 18 ماهی نه 6 سالگی است. با وجود این که اگر تجربه ی نقاشی کودک در 6 سالگی صورت گرفت، دقیقاً این مراحل باید طی شود.
ترکیب رنگ و حالت بصری چند رنگ تا زمانی که کودک از حیطه ی تجربیات آگاهی از حرکات بدن در کارهایش عبور نکرده و به اطلاعات لازم دست نیافته است، بهتر است به تأخیر بیفتد. کودک بزرگ تر این مراحل را مانند بازی های دیگر سریع تر از کودکان خردسال پشت سر خواهد گذاشت.
کاغذ
این فعالیت می تواند جزء فعالیت های حرکتی ظریف قرار بگیرد.
پاره کردن کاغذ : مقداری کاغذ در اختیار کودک قرار دهید تا انگیزه ای برای یادگیری پیدا کند و کاغذها را پاره کند ( این کار برای کودک مستلزم قدری هماهنگی است ).
کودک باید یاد بگیرد که چگونه کاغذ را نگاه دارد و آن را به راحتی پاره کند.
هدف ها:
1- کودک با این کار مقدار زیادی انرژی آزاد می کند.
2- موجب رشد عضلات کودک می شود.
3- کودک تفاوت لبه ها را در می یابد ( کاغذهای پاره شده لبه های دندانه دار دارند و به نظر نرم تر می آیند. کاغذهای بریده شده لبه هایی صاف و سخت دارند ).
سوراخ کردن کاغذ
1. کاغذ سوراخ کن را در اختیار کودک قرار دهید و برای انجام این کار به او کمک کنید.
2. بهتر است کاغذ را جلوی نور یا روی کاغذی با رنگ متفاوت قرار دهید و درمورد آن با کودک صحبت کنید تا کودک از فضاهای خالی داخل کاغذ آگاهی پیدا کند.
بریدن کاغذ با قیچی
نکاتی در مورد استفاده از قیچی
1. ابتدا به کودک می گوییم که خیلی آرام به لبه ی قیچی دست بزند و تیز بودن آن را به او گوش زد می کنیم.
2. قیچی را به صورتی در دست بگیرد که نوک آن به طرف تو نباشد. برای شروع بریدن کاغذ هیچ روش صحیحی برای دست گرفتن کاغذ وجود ندارد و راحت ترین حالتی که کودک می تواند آن را در دست بگیرد، کفایت می کند. بریدن، خود تجربه مهم و رضایت بخشی است.
کودکان پیش دبستانی الزاماً دوست ندارند پس از کار بریدن شکل های بریده شده آن ها را در یک کلاژ بچسبانند. بریدن می تواند تجربه ی جذابی باشد اما چسبانیدن توجهش را از این کار منحرف خواهد کرد.
کلاژ
به معنای چسباندن تصویری است که از چسباندن کاغذ، پارچه و دیگر مواد روی یک سطح صاف به دست می آید، برای بچه های کوچک درست کردن یا جمع آوری مواد مختلف باید فعالیتی جدا از چسباندن باشد. برای کودکان پیش دبستانی، هرگونه کار با کلاژ باید به صورت غیر بازنمایی ( غیرتصویری ) باشد.
1. بریده های کاغذ باید به شکل هندسی یا بدون شکل خاصی باشد.
2. با کلاژ های ساده کار را شروع کنید و کم کم مواد تزئینی بیش تری در مقوای پس زمینه اضافه کنید.
چسباندن یک مهارت پیچیده است. بهتر است قبل از این که کار با کلاژ را شروع کنید، ابتدا کودکان در استفاده از چسب مهارت پیدا کنند.
چسب نواری:
استفاده از چسب های نواری بریده شده، روشی عالی برای آشنا کردن کودک با مفهوم چسباندن است. کودکی که آمادگی لازم برای کنترل چسب ندارد فقط به چسب نواری ارزان قیمت نیاز دارد. می توان از چسب نواری دیگری نیز استفاده کرد که برای کودک جذابیت بیش تری دارد.
روش کار:
1. تکه های چسب نواری را به اندازه های کوچک ببرید و به کودک بدهید تا آن ها را بچسباند.
2. قبل از فعالیت چسباندن می توان به کودک برچسب هایی به شکل مربع، ستاره و غیره ارائه کرد.
شکل های چسب دار
روش کار:
1. دایره های رنگی در اندازه های مختلف به کودک بدهید ( روز اول )
2. روز بعد مربع های رنگی در اندازه های مختلف ( روز دوم )
3. مثلث های رنگی در اندازه های مختلف ( روز سوم )
4. ترکیبی از شکل ها را به کودک بدهید. ( روز چهارم )
هدف:
کودکان مهارت های حل مسأله را می آموزند.
کار با ماکارونی پخته:
ابتدا نحوه ی کار با ماکارونی پخته را به کودک آموزش دهید.
ماکارونی های پخته شده را با مواد رنگی، رنگ کنید و به کودک بدهید تا بر روی کاغذ به هر شکلی که می خواهد آنرا فرم دهد.
منبع مقاله :
دکتر احمد عابدی ... { و دیگران } ؛ (1391)، مهارت های مورد نیاز کودکان برای ورود به مدرسه، اصفهان: نشر نوشته، چاپ اول
معلم و صدا
صدای معلم مهمترین ابزار او در کلاس درس است. صدای معلم بسان خمیری است که ذهن فعال و خلاق او با ایجاد تغییراتی در آن، کلمات و جملاتی را از دهانش صادر می کند و به سمت گوش دانش آموزان آینده ساز می فرستد. این کلمات و جملات، واسطه بین ذهن خلاق و کاردان او و مغز فعال شاگردانش است. اگر گفتار (1) معلم مختل باشد می تواند بر کفایت شغلیش اثر منفی داشته باشد. یکی از مهمترین اختلالات گفتاری شایع در بین معلمین، اختلالات صوت یا صدا (2) است.
معلم و صدا
صدای معلم مهمترین ابزار او در کلاس درس است. صدای معلم بسان خمیری است که ذهن فعال و خلاق او با ایجاد تغییراتی در آن، کلمات و جملاتی را از دهانش صادر می کند و به سمت گوش دانش آموزان آینده ساز می فرستد. این کلمات و جملات، واسطه بین ذهن خلاق و کاردان او و مغز فعال شاگردانش است. اگر گفتار (1) معلم مختل باشد می تواند بر کفایت شغلیش اثر منفی داشته باشد. یکی از مهمترین اختلالات گفتاری شایع در بین معلمین، اختلالات صوت یا صدا (2) است.
در بسیاری از موارد، معلم علیرغم مبتلا بودن به اختلالات صوتی، بدون اینکه پیگیر درمان باشد به تدریس ادامه می دهد و طبق معمول از صدایش استفاده می کند، غافل از آنکه این کار می تواند اثرات منفی و جبران ناپذیری بر حنجره (3) و صدایش داشته باشد. عدم پیگیری درمان ناشی از عوامل مختلفی است. بسیاری از معلمین نمی دانند باید به چه کسی مراجعه کنند و چه اقدام بجا و مناسبی را انجام دهند. برخی از آنها به یک پزشک عمومی یا متخصص گوش و حلق و بینی (4) مراجعه می کنند و مسیر درمانی درستی را طی می کنند. متأسفانه در اکثر موارد، به واسطه عدم آشنایی با اختلالات صوت و نیز عدم آشنایی با گفتار درمانی (5) با آسیب شناسی گفتار و زبان (6)، به تجویز دارو و یا چند روز مرخصی استعلاجی اکتفا می شود که ممکن است تا حدودی، آن هم به طور موقت مؤثر واقع شود ولی چاره اساسی نیست. برخی از معلمین نیز به واسطه ی خفیف بودن مشکل صوتیشان، نیاز به پیگیری درمان را چندان احساس نمی کنند؛ آنها معمولاً با رعایت نکاتی که همکاران و اطرافیانشان توصیه می کنند سعی می کنند با مشکل صوتی خود مقابله کنند یا لاقل از بدتر شدن آن جلوگیری نمایند. برخی از معلمین به واسطه نگرش منفی که از پزشکان و خدمات درمانی دارند از مراجعه جهت درمان خودداری می کنند، ولی برخی نیز به خاطر مشکلات مالی از پیگیری درمان سر باز می زنند.
یکی از ویژگی های مهمی که از شخصیت (7) معلم در ذهن شاگردان باقی می ماند صدای اوست. همه ما وقتی به ذهنمان مراجعه می کنیم علاوه بر ویژگی های چهره و رفتار (8) معلمین خود در دوران مدرسه یا دانشگاه، تصویری ذهنی از صدای هر یک از آنها را در ذهن داریم، و علیرغم گذشت سالها می توانیم بگوییم خوش صدا ترین آنها کدام معلم بوده است. صدای خوش، نعمتی است که باید قدر آن را دانست و اهمیت آن در شغل معلمی بسیار بیشتر است.
صدای خوب، بویژه برای یک معلم، صدایی است که با حداقل انرژی تولید شود، از نظر زیر و بمی (9) و کیفیت (10) به گونه ای باشد که با سن، جنس، و جثه، و قیافه فرد متناسب باشد، و از نظر بلندی نیز از فاصله چند متری به راحتی قابل شنیدن باشد. انرژی لازم برای آوا سازی باید به قدر کم باشد که فرد احساس راحتی کند و توجهش فقط معطوف به مفهوم گفتارش و وضعیت توجه (11) و یادگیری (12) دانش آموز باشد. توضیح آنکه اگر معلم در حین تدریس خسته شود و برای آواسازی نیاز به تلاش و انرژی بیشتری داشته باشد در حین صحبت کردن توجهش به نحوه ی صداسازی (13)، و خستگی ناشی از آن جلب می شود.
حفظ صدای خوش یک معلم حائز اهمیت فراوانی است. معمولاً صدای معلمین در ابتدای دوره ی شغلیشان خوب است و ممکن است در طی ماه ها و سال ها تدریس، در معرض خطر ابتلا به انواع اختلالات صوتی قرار بگیرد. دانش کافی درباره بهداشت صوتی (14) و رعایت آن آسان ترین، مؤثرترین، و مهمترین اقدام برای پیشگیری از ابتلا به اختلالات صوتی است.
شرایط شغلی تدریس، به عنوان معلم مدرسه یا استاد دانشگاه یا مراکز آموزشی دیگر، شرایط سخت و طاقت فرسایی است. متأسفانه اکثر افراد فکر می کنند شغل معلمی، شغل بسیار آسانی است ولی واقعیت غیر از این است.
شرایط ویژه ی معلمان و اساتید
شرایط معلمین و اساتید با اکثر مشاغل تفاوت دارد. بسیاری از افرادی که در مشاغل مستلزم فعالیتهای بدنی کار می کنند وقتی که با یک معلم یا استاد روبه رو می شوند از سختی کار خود گله می کنند و افسوس جایگاه معلمی را می خورند و اظهار می دارند که کار بسیار راحتی است، حرف می زنند، حرف زدن که کاری ندارد؛ بارشان یک قلم است، بلند کردن قلم و قلم فرسایی کردن هم کار راحتی است. چنین اظهاراتی ناشی از عدم آگاهی آنها از سختی های شغل معلمی است. وقتی که معلمی گلویش خسته است ولی مجبور است سه ساعت دیگر تدریس داشته باشد کار بسیار طاقت فرسایی است؛ وقتی که معلمی در اثر سرما خوردگی صدایش گرفته است ولی به راحتی نمی تواند مرخصی بگیرد و مجبور است با صدایی گرفته، احساس سردرد، و احساس خستگی زودرس به کارش ادامه دهد و نتیجه اش این خواهد شد که به جای درمان سرماخوردگی در حدود سه روز، چندین هفته با این مشکل دست و پنجه نرم کند سختی این کار معلوم خواهد شد؛ مثل این است که بنایی با وجود کمردرد و زانودرد شدید کارش را تعطیل نکند و از استراحت خودداری نماید.
بسیاری از والدین به طور مکرر از دست رفتارهای کودکی که خود تربیت کرده اند و او را از دل و جان دوست دارند خسته می شوند و ممکن است عصبانی شوند یا به کودکشان پرخاش کنند، در حالی که معلم مجبور است تقریباً هر روز، چندین ساعت از وقتش را با حدود 20 تا 40 دانش آموزی بگذراند که متعلق به 20 تا 40 خانواده مختلف با فرهنگها و تربیتهای متفاوت هستند، و ضمن جلب توجه و همکاری آنها، مطالب زیادی را به آنها تفهیم کند و سعی نماید به نحو مطلوبی یاد بگیرند و برای قبول شدن در امتحان آماده شوند و سپس به کلاسهای بالاتر بروند تا بتوانند به مدارج علمی مطلوبی دست یابند. اگر قرار باشد معلم کارش را بخوبی انجام دهد کار در چنن شرایط بسیار سخت و پیچیده است. این نکته کار را بطور مضاعفی سخت تر می کند که معلم فقط ماشین آموزش در چنین شرایطی نیست بلکه او الگوی رفتاری دانش آموزان نیز هست، لذا، باید الگوی رفتاری و شخصیتی مناسب و ارزشمندی باشد.
یکی دیگر از وجوه سختی کار معلم یا استاد این است که همیشه شرایط رفتاری، یا به اصطلاح "حال و هوای" همه دانش آموزان یا دانشجویان یکسان و طبیعی نیست. وجه دیگر آن است که وضعیت گروههای سنی مختلف، یکسان نیست و تمایلات رفتاری آنها متغیر و متفاوت است. گاهی اوقات رفتار، بیماری یا مشکل یک دانش آموز می تواند روی تمامی اعضای کلاس و حتی معلم تأثیرگذار باشد. برخوردهای نابجای بعضی از مدیران مدارس نیز یکی دیگر از منابع استرس و سختی کار معلمان است.
هر معلم تازه کاری وقتی که با این شرایط سخت روبه رو می شود به دنبال راهکارهای مناسبی است. سالها طول می کشد تا او بتواند تجربیات خوبی را برای مقابله با مشکلات کاری مختلفش به دست آورد. یک معلم تازه کار ممکن است تلاش های کلامی و غیر کلامی زیادی را به عمل آورد تا کلاس را ساکت کند ولی باز هم موفق به انجام این کار نشود ولی یک معلم با سابقه ممکن است فقط جلوی تخته بایستد و به دانش آموزان نگاه کند و کلاس پر از سکوت شود. اگر یک تازه کار شاهد این صحنه باشد ممکن است فکر کند او عجب شانسی دارد، هیچ کاری هم نکرد و هیچ زحمتی هم نکشید، کلاس یکسره ساکت شد؛ ولی اصلاً این گونه نیست. او برای ساکت کردن کلاسش کارهای زیادی را انجام داده است ولی به ظاهر آسان و کم زحمت. برخی از کارهایی که او انجام داده است غیر کلامی هستند. وقتی فراگیرنده ببیند که معلم در حال نظاره کردن اوست، توجهش جلب خواهد شد و می خواهد بداند او چه تصمیمی دارد، چه می خواهد بگوید یا چه کاری می خواهد انجام دهد. به علاوه، شاگردان علاوه بر ساکت ماندن و توجه به معلم، سعی خواهند کرد با دقت در چهره و وضعیت بدنی (15) معلم، از علت سکوت و نگاه پر رمز و راز او سر در بیاورند. معلم با تجربه و موفق خوب یاد گرفته است که بعد از این چند لحظه سکوت نیز باید چه کارهایی را انجام دهد، چه چیزهایی را باید بگوید و مهمتر اینکه چه چیزهایی را نگوید، چه حرکاتی را انجام بدهد و مهمتر اینکه چه حرکاتی را انجام ندهد، با چه سرعتی، چه آهنگی و چه حالتی حرف بزند، و مطالب درسی را چگونه، با چه صدایی و چه چهره ای به دانش آموزان ارائه دهد. اگر دانش آموزی حرکت غیر منتظره ای انجام دهد او دقیقاً می داند که چه کاری را باید انجام دهد. او می داند که حرکت غیر منتظره آن دانش آموز، یک امتحان برای معلم است که تمام دانش آموزان کلاس از نتیجه آن آگاه خواهند شد. لذا، تجربه و خلاقیتش به کمک او می آید و او را قادر می سازد تا بتواند در این امتحان پاسخ های خوبی بدهد و قبول شود. نتیجه این خواهد شد که شاگردان کلاس تصور ذهنی (16) را از رفتارهای آن معلم بدست می آورند. این تصور به آنها می گوید که اجازه ندارند نظم و سکوت کلاس را به هم بزنند. او می داند که نیازی به بلند کردن صدا، در هم کشیدن چهره، یا تهدید وجود ندارد بلکه راههایی منطقی (17)، آسانتر، و مؤثرتر نیز وجود دارند.
اگر معلمی عادت داشته باشد برای ساکت کردن کلاس صدایش را بلند کند برای سلامتی (18) حنجره و صدایش مضر است و در دراز مدت می تواند اثرات ناخوشایندی را بر صدایش داشته باشد. اگر معلمی عادت داشته باشد عصبانی شود و چهره اش را در هم بکشد باعث می شود در سر و صورت و گردن و از جمله حنجره اش، تنش و انقباضات عضلانی (19) اضافی پدید آید که می تواند در دراز مدت، صدا و عملکرد طبیعی معلم را با مشکل مواجه سازد.
اگر معلمی عادت داشته باشد که سعی کند با استفاده از تهدید شاگردانش را ساکت نگه دارد در بسیاری از موارد ممکن است دچار اشتباه شود و تهدید هایی را به کار ببرد که نتواند به آنها عمل کند یا انجام آن تهدید ها باعث قطع رابطه مناسب با دانش آموزان یا ایجاد ترس و وحشت یا تنفر در آنها شود.
هر معلمی دوست دارد شاگردانش سکوت را رعایت کنند و با رغبت و تمرکز به آموزش های او توجه کنند. این تمایل، با اصول بهداشت صوت کاملاً مطابقت دارد. سر و صدای (20) شاگردان معمولاً باعث می شود معلم ناخودآگاه صدایش را بالا ببرد و این برای حنجره و صوت معلم مضر است. در واقع، گفتار نوبتی است و رعایت نوبت (21) در صحبت کردن یک اصل است.
بهتر است معلم عادت کند در همهمه ها سکوت کند و حتی تمایلی به صحبت کردن نشان ندهد و اگر لازم بود به دیگران تفهیم کند اصلاً دوست ندارد در چنین شرایط نامناسبی حرف بزند.
تجربه برخی از معلمین نشان داده است که اگر آرامتر و با بلندی کمتر صحبت کنند به طور غیر مستقیم شاگردان خود را مجبور می کنند سکوت را رعایت نمایند تا بتوانند صدای معلم خود را بخوبی بشنوند و در مواقعی که با سر و صدای بعضی از اعضای کلاس مواجه می شوند خودشان سعی می کنند آنها را ساکت کنند تا بتوانند صدای معلم را بشنوند. البته همه کلاس ها و همه دانش آموزان این گونه نیستند و ممکن است نتوانند یا نخواهند چنین کاری را انجام دهند، ولی مهم این است که معلم به رعایت بهداشت صوتی و حفظ سلامت صدای خود پایبند باشد. در چنین شرایطی، معلم باید در جستجوی راه های مناسبی برای حل مشکل باشد و از نظرات همکاران با تجربه خود برای ساکت نگه داشتن کلاس بهره مند شود.
برخی از معلمین وقتی که با سر و صدای دو یا چند نفر از شاگردان کلاس مواجهه می شوند صدایش را بلند تر می کند یا توأم با ناراحتی یا اعلام نارضایتی به آنها تذکر می دهند ولی در ایجاد سکوت چندان موفق نمی شوند، اگر هم موفق بشوند معمولاً سکوت کلاس بیش از چند دقیقه نخواهد پایید؛ اما بسیاری از معلمین موفق تجربه کرده اند که در این شرایط کافی است گفتارشان را به ناگاه قطع کرده، سکوت کنند و فقط به طور معنی دار به آن دو یا سه نفر نگاه کنند. معمولاً توجه اعضای کلاس نیز به آنها جلب خواهد شد و لحظه ای که آنها متوجه می شوند کار ناپسندشان محور توجه معلم و کلیه اعضای کلاس قرار گرفته است خود ساکت می شوند و ممکن است عذرخواهی نیز بکنند، آنگاه معلم سعی می کند بدون اینکه سررشته درس یا بحث قطع شود به تدریس ادامه دهد و طوری برخورد کند که گویی چیز مهمی اتفاق نیفتاده است و اعضای کلاس نیز فرصت نشان دادن واکنش خاص دیگری را پیدا نمی کنند بلکه سریعاً ذهنشان متوجه مطالب درسی مطرح شده در کلاس خواهد شد که معلم در حال تدریس آنها است. در این صورت، معلم بدون اینکه عصبانی یا ناراحت شود، بدون اینکه از تهدید یا بحث های زائد استفاده کند، بدون اینکه سررشته کلام از دستش خارج شود، و مهم تر اینکه بدون بلند کردن صدایش موفق شده است شاگردان شلوغ را ساکت نماید. چنین برخوردهای موفقی می تواند الگوی مناسبی برای بهداشت صوتی و حتی بهداشت روانی معلمین دیگر در کلاس درس باشد. مسلح بودن معلم به توانایی استفاده از چنین روش هایی باعث می شود او با سهولت بیشتری بتواند آرامش (22) خود را حفظ کند. حفظ آرامش یکی از عوامل بسیار مهم در رعایت بهداشت صوتی است. زمانی که معلم سرماخورده باشد یا صدا و حنجره اش خسته باشد دارا بودن چنین توانایی ها و قابلیت هایی بسیار لازم و مفید خواهد بود.
وجود سر و صدای اضافی محیطی در کلاس درس می تواند عامل منفی و مضر در بهداشت صوتی باشد، زیرا معلم ناخودآگاه صدایش را بلند تر می کند تا بتواند خودش صدایش را بشنود و اطمینان نسبی داشته باشد که دانش آموزان کلاس همگی صدای او را می شنوند و می فهمند.
گاهی اوقات لامپهای مهتابی، نیم سوز شده اند یا ترانس آن ها مشکل دارد و وقتی آنها را روشن می کنند سر و صدای دائمی خاصی را ایجاد می کنند که می توان آن را سر و صدای مزاحم (23) به حساب آورد. گاهی نیز وسایل سرد یا گرم کننده مانند کولر یا فن کویل ایجاد سر و صدا می کنند. اگر کلاس مشرف به مدرسه مجاور، خیابان شلوغ یا کارگاه یا کارخانه ی خاصی باشد می تواند دارای سر و صدای اضافی دائمی یا متناوبی باشد. گاهی اوقات نیز ساختمان مدرسه به گونه ای است که سر و صدای کلاس های مجاور نیز در کلاس درس شنیده می شود. لذا، معلم می تواند موضوع را با مسئولین برای رعایت بهداشت صوتی، جهت رفع یا لااقل کاهش سر و صدای موجود بکوشند. در صورتی که امکان رفع مشکل نباشد، معلم می تواند با همکاری دوستان و همکاران خود، چاره مناسبی بیندیشد. به عنوان مثال، اگر امکان تعویضِ لامپ مهتابی خراب وجود ندارد و فقط به خاطر روشن تر شدن کلاس آن را روشن می کنند، معلم می تواند لامپ مورد نظر را خاموش کند، شخصاً برای تعویض آن اقدام نماید یا لااقل بیشتر وقت خود را در جایی از کلاس مستقر شود که از منبع سر و صدا دورتر باشد. معمولاً برای مصادیق دیگر سر و صدا نیز می توان چاره های نسبی پیدا کرد. بدیهی است در چنین شرایطی، رعایت جنبه های دیگر بهداشت صوتی، اهمیت بیشتری پیدا می کند.
یکی از تسهیلات ضروری در کلاس، مطلوب بودن دمای کلاس در فصول مختلف سال است. سرما و گرما اگر نامناسب یا بیش از حد سرد یا گرم باشد می توان از نظر بهداشت صوتی مضر باشد. لذا، لازم است یکی از نکات مهمی که معلمین در مناطق سرد یا گرم، و همچنین در فصول مختلف سال، به آن توجه داشته باشند وضعیت سرما و گرما و نیز لباس مناسب پوشیدن است. بهتر است پوشیدن لباس گرم در فصول سرد به گونه ای باشد که وقتی معلم به مکان گرم مانند کلاس رسید بتواند به راحتی آن ها را در بیاورد و با لباس متعادلی در مکان گرم حضور داشته باشد؛ در غیر این صورت، ممکن است عرق کند و دچار مشکلات بعدی ناشی از آن شود. بسیاری از افراد، وقتی که به واسطه به تن داشتن لباس گرم اضافی در مکان های گرم عرق می کنند به آسانی دچار گرفتگی بینی شده و مستعد سرماخوردگی می شوند.
عادت های صوتی (24) معلم
بسیاری از معلمین تصور می کنند اگر صدایشان بلند و با تحکم باشد برای موقعیت کلاس بهتر و مؤثرتر است، ولی این کار از نظر بهداشت صوتی مضر است. بلندی صدا باید در حد مطلوب و کافی باشد، و نباید به حدی باشد که بر شلوغی ناشی از سر و صدای دانش آموزان کلاس غلبه کند. به علاوه، وقتی که حنجره و دستگاه آواسازی معلم خسته است مناسب و متعادل بودن سطح بلندی صدا ضروری تر به نظر می رسد.
گر صدای معلم با تحکم همراه باشد ممکن است در نگاه اول به نظر برسد که در ساکت کردن کلاس و افزایش توجه دانش آموزان مؤثر واقع می شود ولی در این الگوی صحبت کردن، معمولاً فرد فشار عضلانی بیشتری را به حنجره، ناحیه گردن، سیستم تنفس (25) و حتی اندام های گفتاری (26) دیگر مانند فک، زبان و نرمکام وارد می کند. معمولاً در این حالت گفته می شود که او به صدای خود فشار آورده است. چنین الگوی گفتاری برای یک معلم اصلاً مناسب نیست و از نظر بهداشت صوت بسیار آسیب رسان است، زیرا در صورت عادت به این الگوی کلامی، او در دراز مدت از این الگو استفاده خواهد کرد.
برخی از معلمین علیرغم بلند صحبت کردن، با حالت تحکم خاصی صحبت می کنند. در این حالت، فشاری که به حنجره و سیستم آواسازی (27) وارد می شود مضاعف شده و بر میزان آسیب رسانی آن افزوده می شود.
در صورتی که جمعیت شاگردان زیاد باشد یا فضای کلاس بزرگ یا نامناسب باشد یا به هر دلیل دیگری لازم ببینید از وسایل تقویت کننده صدا استفاده کنید، حتماً این کار را انجام دهید. ممکن است فکر کنید این کار غیر معمول است ولی اگر وسایل تقویت کننده صوتی (28) مناسبی را بیابید انجام این کار ممکن و مفید است. انواع میکروفون های بی سیم در بازار وجود دارند که می توان صدای معلم را روی موج FM رادیو پخش کنند و با استفاده از پیچ رادیو امکان تقویت صدای پخش شونده روی موج FM وجود دارد.
برخی از معلمین در شرایط خاصی ممکن است صدایشان را به طور ناگهانی بسیار بلند کنند؛ مثلاً ممکن است بر سر دانش آموزی داد بزنند که معمولاً با عصبانیت نیز همراه است. چنین رفتار صوتی نیز به شدت مضر است.
از عادت های صوتی دیگری که ممکن است یک معلم داشته باشد این است که به صورت نامناسبی گریه کند. گریه در عزاداری ها و به مناسبت از دست دادن عزیزان، رفتاری معمولی به نظر می رسد و از نظر بهداشت صوتی اشکالی ندارد ولی نوع یا نحوه گریه کردن مهم است و اگر به صورت نامناسبی باشد می تواند مضر باشد. معمولاً گریه با صدای بسیار بلند می تواند آسیب رسان باشد. اگر گریه همراه با هق هق هایی که ناشی از رها شدن ناگهانی چینهای صوتی از حالتی که به شدت به یکدیگر فشار داده شده اند باشد بسیار مضر است. تنها گریه ی نرم و روانی که خود از عمق وجود بر می آید و فشار چندانی را بر سیستم آواسازی وارد نمی کند از نظر بهداشت صوتی ایمن (29) به نظر می رسد. برخی از افراد که در مواقع مناسب گریه شان نمی آید سعی می کنند با فشار آوردن به خود، همرا با تلاش خاصی گریه کنند. چنین گریه هایی نیز از نظر بهداشت صوتی نامناسب تلقی می شوند. در چنین شرایطی بهتر است فرد با حفظ آرامش و متناسب با جو مجلس، حالت گریه را به خود بگیرد نه اینکه به زور گریه کند. میزان گریه کردن حتی در موارد مناسب یا به جا نیز باید مورد توجه باشد؛ زیرا گریه زیاد نیز می تواند آسیب رسان باشد.
خندیدن نیز یکی از مواردی است که باید در بهداشت صوتی مورد توجه قرار گیرد. شاید شنیده باشید که "خنده بر هر درد بی درمان دواست". با در نظر گرفتن ملاحظاتی، واقعاً این جمله معروف بسیار به جا و مورد پسند عامه مردم است، ولی نه هر خنده ای، به هر میزانی، در هر شرایطی، و برای هر کسی. خندیدن به صورت قهقهه، عادت خوبی نیست؛ بخصوص اگر فرد مورد نظر معلم باشد. اگر خنده به صورت قهقهه، با صدای بلند نیز همراه باشد میزان آسیب رسانی آن مضاعف خواهد شد؛ زیرا این کار، فشار زیادی را بر حنجره وارد می کند. درست خندیدن یکی از موارد مهم در رعایت بهداشت صوتی است.
در شرایطی که معلمی در اثر گریه یا خنده زیاد یا نامناسب دچار خستگی یا گرفتگی صدا شده است بهتر است ضمن مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی و انجام مراقبت های لازم جهت پیشگیری از سرما خوردگی و رعایت بهداشت دهان و دندان، چند روزی از تدریس خودداری نماید و پس از آن نیز تا چند روز با احتیاط تدریس کند و از پر حرفی و بلند صحبت کردن و نیز از صحبت کردن در محیطهای پر سر و صدا بپرهیزد. در صورتی که گرفتگی صدا بیش از یک هفته به طول بیانجامد، بهتر است هر چه سریع تر به یک گفتار درمانگر یا آسیب شناس گفتار و زبان مجرب مراجعه کند.
از عادت های صوتی نامناسب برخی از معلمان نحوه ی تدریس آنها است. بسیاری از معلمان و اساتید، از ابتدا تا انتهای هر جلسه یکسره صحبت می کنند و فکر می کنند با وجدان کاری مطلوبی مشغول تدریس هستند ولی توصیه ما به این افراد این است که اگر رفتار صوتی شما در کلاس درس درست باشد هم وجدان کاری را رعایت کرده اید و هم صدای خود را برای خدمت طولانی و زندگی سالم تر حفظ خواهید کرد.میگنا دات آی آر،از اصول صحیح تدریس این است که معلم یا استاد، از قبل طرح درس را آماده کرده باشد. در این صورت، معلم می تواند طرح درس هر جلسه را به گونه ای تدوین نماید که پس از گذشت بخشی از زمان کلاس، استراحت صوتی داشته باشد بدون اینکه دانش آموزان بیکار باشند. بدین منظور باید در طرح درس هر جلسه، چنین فعالیتهایی دقیقاً مشخص شده باشند؛ فعالیتهایی مانند پاسخ دادن شفاهی به پرسش های معلم، کنترل تکالیف مختلفی مانند مشق یا تکلیف خانه توسط معلم، روخوانی بخشی از کتاب توسط دانش آموزان، حل مسأله در پای تخته و غیره. متأسفانه بسیاری از معلمین پرسش و پاسخ، و کنترل کردن تکالیف مختلفی مانند مشق یا تکلیف خانه را در ابتدای کلاس انجام می دهند و با انجام این کار، فرصت های بالقوه استراحت صوتی خود را در مابین هر جلسه، در ابتدای آن جلسه هدر می دهند.
خوش صحبتی یا پر حرفی برخی از معلمان هم یکی از عادت های صوتی نامناسب است. پرحرفی با بهداشت صوتی در شغل معلمی در تضاد است. هر معلمی به اندازه کافی در کلاس درس حرف می زند. اگر معلم در خانه و محیط اجتماع نیز پر حرفی کند، به حنجره و صدای خود فشار بیش از حد وارد کرده است. البته منظور ما این نیست که معلم نباید در بیرون از کلاس حرف بزند، بلکه منظور این است که اگر معلم می تواند منظور خود را در یک تا پنج جمله بیان کند، آن را در ده الی پنجاه جمله بیان نکند. معلم باید بیاموزد که به سؤالات دیگران با اندکی تأمل پاسخ دهد تا فرصت لازم برای طراحی پاسخ کوتاه تر را در اختیار داشته باشد.
دو مورد دیگر از عادت های صوتی نامناسب، سرفه کردن (30) و صاف کردن گلو (31) است. معمولاً این عادت ها (32) وقتی بوجود می آیند که فرد احساس می کند در گلو یا حنجره اش خلط یا چیز مشابهی وجود دارد که ایجاد مزاحمت می کند. بهترین کار در این شرایط رعایت سکوت و نوشیدن اندکی آب معمولی است. اگر در اثنای کلاس این شرایط برای معلم بوجود بیاید بهتر است تدریس را به مدت چند دقیقه قطع نماید، اندکی آب بنوشد و یک لیوان آب نیز روی میزش بگذارد تا در ادامه جلسه، هر چند دقیقه یک بار اندکی آب بیاشامد. متأسفانه اکثر معلمین معمولاً این کار را نمی کنند بلکه اولین راه را در تلاش آنی و فوری جهت خارج کردن خلط می بینند؛ لذا، بدین منظور گلویشان را صاف می کنند یا به طور مکرر سرفه می کنند.migna.ir آنها به ندرت موفق به خارج کردن خلط می شوند. معمولاً به خاطر غلیظ و چسبنده بودن خلط که معمولاً با احساس خشکی در گلو نیز همراه است، سرفه ها و صاف کردن های مکرر گلو بی حاصل است و نباید این اقدام اشتباه را بطور مکرر انجام داد. اگر خلط نرم و آماده خروج نباشد به راحتی نمی توان با استفاده از سرفه یا صاف کردن گلو آن را خارج کرد. گاهی اوقات نیز خلطی وجود ندارد ولی خشکی حلق و حنجره باعث تحریک گلوی فرد جهت سرفه یا صاف کردن آن می شود که انجام این کارها هم اشتباه بزرگی است.
یکنواخت صحبت کردن هم از دیگر عادت های صوتی نامناسب است. یکنواخت صحبت کردن باعث می شود تا دانش آموزان یا دانشجویان زودتر خسته شوند یا حوصله شان سر برود، یا اینکه زودتر توجهشان به عوامل حواس پرت کن محیطی جلب شود. بروز چنین رفتارهایی در اعضای کلاس می تواند زمینه ساز بروز رفتارهای نامناسب دیگری از سوی معلم یا شاگردان شود.
عادت صوتی نامناسب دیگر، صحبت کردن با فک بسته است. کسانی که با فک بسته صحبت می کنند به واسطه تنگ شدن مسیر عبور صدای خروجی، صدایشان تا حدود زیادی خفه شده و از بلندی آن کاسته می شود. به همین دلیل، این افراد با فشار و تلاش بیشتری صحبت می کنند تا صدایشان اندکی بلند تر و قابل شنیدن شود؛ لذا، چنین افرادی خیلی زودتر دچار خستگی صدا می شوند.
یکی از عادت های صوتی نامناسب هم این است که دو یا چند نفر به طور هم زمان صحبت کنند. از نظر بهداشت صوتی، چنین شرایطی برای عملکرد طبیعی حنجره ایمن نیست. در این شرایط، اصطلاحاً حرف روی حرف می افتد. زمانی این پدیده رخ می دهد که کسی حرف فرد دیگری را قطع کند، یا اگر کسی حرف او را قطع کرد او به صحبتش ادامه دهد. در چنین حالتی، خستگی و گرفتگی صدا خیلی زودتر اتفاق می افتد.
پینوشتها:
Speech -1
voice disorders -2
larynx -3
ENT (Ear Nose and Throat) specialist -4
Speech Therapy -5
Speech-Language Pathology (SLP) -6
personality -7
behavior -8
pitch -9
quality -10
attention -11
learning -12
vocalization -13
vocal hygiene -14
posture -15
mental image -16
logical -17
Health -18
muscle tention -19
noise -20
turn-taking -21
relaxation -22
noise -23
vocal habits -24
respiratory system -25
speech organs -26
phonation system -27
amplifiers -28
safe -29
coughing -30
throat clearing-31
habits -32
منبع مقاله :
امیری شوکی، یونس، جنابی، محمد صادق، قلیچی، لیلا، خداوردی پور، مریم؛ (1385)، بهداشت صوت برای معلمان، : اندیشمند، چاپ اول
مانند فرمانده تدریس نکنیم
برای معلم بهتر بودن در کلاس درس چند راه وجود دارد.
مدیریت کلاس مرحله نخست:
نمونهای ایدهآل باشید. به خاطر داشته باشید که شما یک معلم هستید و لذا بسیار حائز اهمیت است که در چشم شاگردانتان یک ابرقهرمان جلوه کنید. فراموش نکنید که شاگردانتان به شما نگاه میکنند و رفتار شما را تقلید میکنند. اگر شما گستاخ و بیادب باشید آنها نیز چنین رفتاری را در پیش میگیرند. شاگردان باید شما را فردی با اعتماد به نفس ببینند تا بدون آنکه تردیدی به خود راه بدهند شما را الگوی خویش قرار دهند. دانشآموزان در همه سنین نیازمند شخصی هستند که به او تکیه کنند، از او بیاموزند و از اعتماد به او احساس رضایتمندی کنند.
مرحله دوم: برای قانونشکنی عواقب تعیین کنید.
در برابر قانونشکنی و شکستن قوانین عواقب مشخصی تعیین کنید و آنها را بدون کم و کاست اجرا کنید. تنبیهها از اشارات بیکلام (همچون نگاه تند و تیز یا اخم) شروع میشود و تا اخطار کلامی و در مرحله آخر به اجرای پیامدهای تخطی از قوانین ختم میشود.
این پیامدها به شما و به برنامه درسی تان بستگی دارد. به عنوان مثال براساس دیدگاه کارشناسان متدولوژی نوین معلمها نباید عامل استرس را در دانشآموزان نادیده بگیرند، زیرا بعضاً تنبیه میتواند به شدت استرسزا بوده و باعث ایجاد خلل در روند آموزش شود.
در بعضی روشهای آموزشی تنبیه به طور کامل از پروسه آموزشی حذف شده است، زیرا اعتقاد بر این است که استرس مانع یادگیری میشود.
مرحله سوم: مهربان باشید.
معلمهای موفق رابطه تنگاتنگ و صمیمانهای با شاگردان خود دارند و با رفتار خود کاری میکنند که دانشآموزان احساس کنند از اهمیت ویژهای نزد معلم خود بهرهمند هستند. اینگونه معلمها خونگرم، در دسترس، مشتاق و با توجه هستند. سعی کنید پس از اتمام ساعت کلاس مقداری از وقت خود را در اختیار دانشآموزان ساعی قرار دهید و آنها را تشویق به شرکت در فعالیتهای آموزشی، فرهنگی و ورزشی مدرسه کنید، با این کار دانشآموزان نسبت به مدرسه خود متعهد میشوند. اینگونه اقدامها باعث میشود که استرس از میان برداشته شود و بر اساس اظهارات کارشناسان روند آموزشی تسریع مییابد.
مرحله چهارم: قوانین تخطیناپذیر تعیین کنید.
بهتر است معلمها 3 الی 5 قانون کاملاً شناخته شده و تخطی ناپذیر برای کلاسهای درسی خود معرفی کنند. این قوانین در صورت شکسته شدن چنانچه پیشتر ذکر شد، عواقب تعریف شدهای به دنبال خواهند داشت. سعی کنید از دانشآموزان بخواهید که خود این قوانین را تعیین کنند. با برگزاری یک همه پرسی در درون کلاس از نظرات آنها استفاده کنید که در آن صورت آنها نسبت به قوانین متعهدتر شده و احساس مسئولیت میکنند. وقتی چنین مشارکتی رخ میدهد شاگردان احساس میکنند مهم هستند و همین احساس آنها را مسئول بار میآورد.
شما به عنوان معلم میتوانید نقش ناظر بر تعیین قوانین را بازی کنید. زبانشناسان و کارشناسان روششناسی اعتقاد دارند که معلم نباید همچون یک فرمانده که در پادگان همه چیز را تحت کنترل خود دارد و دستور صادر میکند به تدریس بپردازد، او باید اجازه بدهد که دانشآموزان کلاس را کنترل کنند، به یکدیگر احترام بگذارند، هنگامی که معلم صحبت میکند سکوت را رعایت کنند و به مرور با ایجاد روحیه همکاری در کلاس تکالیف و فعالیتها را با هم انجام دهند.
برنامهریزی آموزشی مرحله نخست:
هدف معینی را دنبال کنید. مهمترین بخش در هنگام برنامهریزی درسی تعیین هدف است. چه چیزی را میخواهید دانشآموزانتان یاد بگیرند؟ اگر هدف قدرتمند، عمیق و نمایانگر چیزی باشد که شما واقعاً میخواهید شاگردانتان بیاموزند، باید آن را در برنامه درسی خود منعکس کنید.
مرحله دوم: طرحی قوی و مستحکم داشته باشید.
هر یک از درسها باید به سه بخش ساده که هدف شما را منعکس میکند، تقسیم شود. ابتدا بخش «کنفرانس» یا همان ارائه درس جدید است. در این بخش شما بهعنوان معلم مطلب جدید را در کلاس تدریس میکنید (البته در این بخش پرسیدن سوال و اظهار نظر آزاد است). بخش دوم طرح آموزشی خود را به چیزی اختصاص دهید که مستلزم کار گروهی در کلاس باشد، در این بخش دانشآموزان با هر کسی که خودشان بخواهند کار گروهی را انجام میدهند.
در انتهای این بخش شما میتوانید جلسات بحث و گفتوگو در رابطه با هدف مشخص شده در کلاس برگزار کنید که در آن گروهها کشفیات و عقاید خود را مطرح میکنند. معلمها میتوانند به نسبت میزان فعالیت دانشآموزان برای آنها نمره مثبت ثبت کنند. بخش نهایی هر درس باید قسمتی باشد که در آن دانشآموزان به صندلیهای خود باز میگردند و به آرامی مشغول انجام فعالیت نهایی میشوند همانند پاسخ دادن به سوالات خاصی که روی تخته نوشته شده است یا کشیدن عکسی که مربوط به چیزی میشود که تازه آموختهاند. دانشآموزان باید تنها با شما صحبت کنند (اگر آنها سوالی دارند) یا شخصی که کنار آنها نشسته است.
مرحله سوم: تعیین تکالیف مربوطه.
به جای آنکه هر شب چیز متفاوتی را بهعنوان تکلیف برای بچهها تعیین کنید، بهتر آن است که آخر هفته یک یا دو تکلیف اساسی را برای دانشآموزان تعیین کنید و سپس شنبه آنها را چک کنید.
مرحله چهارم: گرفتن آزمونهای کلاسی را فراموش نکنید.
بهتر است هر پنجشنبه یک آزمون کلاسی برگزار کنید تا از یادگیری مطالب جدید توسط دانشآموزان حصول اطمینان کنید. عملکرد دانشآموزان در آزمون میتواند نمایانگر کیفیت تدریس شما باشد.
منبع: http://www.wikihow.com
ترجمه: محمد جعفری
10 ارزشی که باید به فرزندان خود بیاموزید
بچهها مثل اسفنج میمانند. نگاه میکنند و هر چه که در محیطشان باشد را جذب میکنند، مخصوصاً از طریق دیداری و شنیداری.
اکثر کلمات و رفتارهای آنها ناشی از تقلید از والدینشان یا بزرگترهای دیگر در اطرافشان است. خیلی وقتها از کلماتی که از دهان آنها بیرون میآید حسابی شگفتزده میشوید. و وقتی مدرسه را شروع میکنند، با تاثیرات همسالانشان بمباران شده و دنیای امن و راحتشان زیر و رو میشود. اما اگر فرزندانتان را از همان ابتدا با ۱۰ مورد از مهمترین ارزشها آشنا کنید، میتوانند به خود متکی شده و زندگی شاد و راحت داشته باشند.
من ده سال است که درس میدهم. در طی این مدت در مدارس دولتی، دانشگاه ها، دبستان های خاص، مدارس سواد آموزی و بازآموزی بزرگسالان کار کرده ام. کوچکترین شاگردم یک دختر 6 ساله و بزرگترین آنها یک مهاجر جامائیکایی، یک مادر بزرگ 63 ساله بود که تازه میخواست سواد یاد بگیرد. من حتی به بچه های معلول هم درس داده ام.
گستردگی تجربیاتم زندگی معلمی ام را غنی کرده است اما مرا از لذت همکارانم محروم کرده است: این احساس که وارد کلاس تازه ای در ترم جدید میشوم و میدانم بچهها چه میخواهند و بهترین راه دادن آن به بچهها چیست. منظورم این نیست که بدون هیچ دیدگاه و ایده ای و کورکورانه به کلاس میروم. در اغلب موارد وقت کافی برای جمع آوری محتوای مناسب و چیزی که بچهها با آن کار کنند را دارم. اما آن چیزی که ندارم حس همانندی ای است که به معلمی دست میدهد که سالها در یک کلاس و یک پایه با همان درسها کار میکنند. من فکر نمی کنم چیزی که در ترم قبل مفید بوده، این ترم هم به درد بخورد.
به خاطر وضعیت دایماً در حال تغییرم، من وقت زیادی را به فکر کردن درباره هنر و عمل معلمی، جدا از محتوای تدریس، سن بچه ها، اندازه کلاس یا برنامه آموزشی، تخصیص داده ام. هر جا که میروم معلم های نمونه ای را میبینم که دلم میخواهد بدانم چرا آنها اینقدر خوب هستند و چیزی که کشف کرده ام شباهت ذاتی ای معلم های خوب به هم، بدون توجه به تفاوتهای بنیادی ای مثل سبک، شخصیت، اهداف و الگوهای برهم کنش آنها با دانش آموزان است. من تا آنجا پیش میروم که بگویم شباهت های معلم های خوب با هم - در هر مقطع و برنامه ای - بیش از آن چیزهای مشترکی است که با سایر همکارانشان در موفقیت های مشابه دارند.
برای فهمیدن جمله پر ادعای بالا، سعی کنید این تمرین را انجام بدهید. آرام بنشینید، چشم هایتان را ببندید، و سه تن از بهترین معلمانی را که تا به حال داشته اید، در نظر بیاورید. سعی کنید به خاطر بیاورید که آنها چگونه بودند، چه شکلی بودند، چطور حرف میزدند و رفتار میکردند، کلاس و دفتر کارشان چه شکلی بود و به عنوان دانش آموز چه احساسی را به شما انتقال میدادند. وقتی از تصویر هر کدام آنها راضی شدید، چشم هایتان را باز کنید و به این جملات پارکر پالمر فیلسوف و آموزگار فکر کنید:
مسأله تدریس خوب، مسأله تکنیک نیست. من از دانش آموزان سراسر کشور خواسته ام که معلمان خوب خود را برای من توصیف کنند. بعضی از آنها معلمانی را توصیف کردند که دایم سخن رانی میکردند. بعضی آدمهایی را توصیف کردند که جز تسهیل کار گروهی کار دیگری نمی کردند و بعضی معلمانی مابین این دو را شرح میدادند. اما همه آنها افرادی را توصیف کردند که نوعی ظرفیت ارتباط داشتند، که خودشان را به دانش آموزان و دانش آموزان را به هم و همه را به موضوع تدریس ارتباط میدادند.
آیا معلمان محبوب شما هم همین وصف را دارند؟ وقتی درباره کیفیت تدریس کسی حرف میزنیم به جنبه هایی مانند تکنیک، محتوا و ارائه توجه داریم. ولی همه ما افرادی را میشناسیم که دانش بی اندازه دارند اما نمی توانند آن را منتقل کنند. افرادی که روی کاغذ طرح درس عالی ای دارند اما شاگردانشان بی حوصله و خسته میشوند. اگر صادق باشیم باید بگوییم که تدریس خوب کمتر به دانش و مهارت و بیشتر به رفتار ما نسبت به بچه ها، موضوع و کارمان ارتباط دارد.
بقیه این مقاله به ویژگی های معلم خوب میپردازد. این یک تعریف جامع و کامل نیست و بسیاری از معلمان عالی فقط بعضی از این خصوصیات را دارند و بقیه آنها را با ارزش نمی دانند. این ویژگیها را باید مجموعه ای از ابزارهایی دانست که به معلمان اجازه میدهد در کلاس ارتباط را پدید بیاورند و نگه دارند.
معلمان خوب:
• هدف دارند
• منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
• تحمل ابهام را دارند
• برای ارضای نیازهای بچهها تمایل به تغییر و هماهنگی دارند
• از ندانستن ناراحت نمی شوند
• به کارشان فکر میکنند
• از مدلهای مختلف یاد میگیرند
• از کار و شاگردانشان لذت میبرند
معلمان خوب هدف دارند
شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ میدهد، بر پایه اهدافی که میخواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر میخواهید بچهها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس میکنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچهها وقت میگذرانید و اگر میخواهید شاگردانتان در خواندن کتاب بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.
معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند
این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچهها بی تعهدی ما را حس میکنند و ناامید میشوند. ولی ما میتوانیم با یک سوال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که میتوانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی میتوانید بگویید "بله" ، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.
معلمان خوب میتوانند با ابهام کنار بیایند
یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه میگیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس میرود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که میتوانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.
معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچهها تغییر میکنند و منطبق میشوند
آیا واقعاً میتوانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبهها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق میافتد خیلی خوب است، اما همه میدانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچهها درس میدهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت میکنند.
معلمان خوب متفکر هستند
این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر میکنند. آنها مقایسه میکنند و در تضاد بررسی میکنند، تمایزها و تشابهها را ترمیم میکنند، دوره میکنند، حذف میکنند و ذخیره میکنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ میدهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا میکند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور میتوانیم ارتباط پدید بیاوریم؟
معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند
اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی میدهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. " (1986 - صفحه 34 و 35) به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد میکند.
معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند
دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز میکنید چون به یاد میآورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد میگیریم و ایدهها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب میکنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلمها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر میتوانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.
معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت میبرند
این نکته بدیهی به نظر میرسد، اما به همین سادگی هم فراموش میشود. معلمانی که از کار و بچهها لذت میبرند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچهها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث میشود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. میل دارم با شعری از لائوتسه، حکیم چینی و صاحب کتاب تائوته چینگ نتیجه گیری کنم. من در تمام این سالها نسخه ای از آن را همراه خودم داشته ام و پیام آن را هم مفید و هم چالش برانگیز یافته ام. این شعر به ما یادآوری میکند که تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصتها را از دست نداده است.
ترجمه : ساناز فرهنگی
آدمها پشت سر شما حرف می زنند
1)شما فردی موفق هستید
در بسیاری از موارد، آدمها وقتی پشت سرتان حرف میزنند که شما به چیزی رسیده باشید که آنها قدرت آن را نداشته باشند. پیشرفت های حسادت آور است که معمولاً جرقه شروع غیبت پشت سر شما میشود. کسانیکه خیلی موفق باشند معمولاً مجبور میشوند پوسته هنجارهای اجتماعی و فرهنگی را بشکنند. این واقعیت دلیل غیبت کردن دیگران پشت سر شما است، چه در مدرسه، چه دانشگاه و چه محل کار.
خواننده ای مشهور بنام X را در نظر بگیرید. نمیخواهیم بحث کنیم که او خواننده خوبی است یا نه. اما مطمئناً همه شما میلیونها «من از X متنفرم»هایی که در فیسبوک هست را دیده اید. دلیل آن ممکن است این باشد که X بسیاری از هنجارهای سنتی موسیقی را شکسته است.
۲) به جنبه های خوب زندگی شما حسادت میکنند
بگذارید باز مثال بزنیم. آقای X در کمتر از ۶ ماه وارد شرکت ABC شده، ترفیع گرفته و مدیر میشود. آقای Y و خانم Z از دو سال پیش در آن شرکت مشغول به کار بوده و مشتاقانه منتظر ترفیع گرفتن به همان مقام بوده اند. اما این تازه وارد، آقای X، از آنها جلو زده است. آقای Y و خانم Z همه روز مشغول حرف زدن پشت سر او هستند.
ترفیع گرفتن در محل کار فقط یک نمونه بود. واقعیت سخت زندگی این است که وقتی به چیزی که به دست آورده اید یا انجام داده اید حسادت کنند، شروع به حرف زدن پشت سرتان خواهند کرد.
۳) کار بهتری برای انجام دادن ندارند
حرف زدن دیگران پشت سرتان به این معنی است که واقعاً کار بهتر و مفیدتری برای انجام دادن ندارند. مطمئناً همه ما میخواهیم که زندگی مفیدتری داشته باشیم، بسیار پرمفهوم تر از غیبت کردن و حرف زدن پشت سر این و آن. این فقط نشانگر یک واقعیت است: آنها افرادی بیچاره و قابل ترحم هستند.
۱) هیچ کاری نکنید
یکی از اولین کارهایی که باید بفهمید و درک کنید این است که هیچ کاری از دستتان برنمی آید. ممکن است بتوانید یک نفر که پشت سرتان حرف زده است که خاموش کرده یا توجیه کنید اما اینکار را درمورد چند نفر در دنیا میخواهید انجام دهید؟ آیا میدانستید که آدمی مثل استیو جابز هم منتقدان زیادی داشته که از شیوه مدیریت و بازاریابی او و حتی شخصیتش خوششان نمی آمده؟ نکته ای که میخواهیم عنوان کنیم این است که علیرغم هر کاری که در زندگیتان میکنید و میزان موفقیتتان، همیشه آدمهایی هستند که مخالف شما باشند و برای پایین کشیدن شما ممکن است پشت سرتان حرف بزنند.
۲) بفهمید که آنها هیچ اهمیتی ندارند
آدمهایی که پشت سر شما حرف میزنند، در زندگیتان اهمیتی ندارند. اگر واقعاً آدمهای مهمی در زندگی شما بودند، طرف شما بودند، درست است؟ شادی و خوشبختی واقعی شما به پیشرفت و سلامت خود و عزیزانتان بستگی دارد. هر چه که دیگران میگویند، احساس میکنند یا انجام میدهند نباید بر خوشبختی و طرزفکر شما اثر بگذارد. قبل از اینکه دیر شود این مسئله را درک کنید.
۳) وقتی از آنها میگذرید، با اعتمادبه نفس لبخند بزنید
بدترین ضربه به کسی که پشت سر شما حرف میزند این است که ببیند با اعتمادبه نفس کامل به آنها لبخند میزنید؛ لبخندی که میگوید من میدانم که پشت سرم حرف میزنید اما برایم مهم نیست! وقتی از کنارشان عبور میکنید، طوری راه بروید که انگار خوشبختترین آدم روی زمین هستید.
۴) به حرفهایشان بخندید
یکی دیگر از بدترین ضربه هایی که میتوانید به کسانی که پشت سرتان حرف میزنند وارد کنید، شادی و خوشبختی شماست. این واقعیت که این کار آنها اهمیتی برای شما نداشته و اذیتتان نکرده است به معنی شکست آنهاست.
۵) احساس قربانی شدن نکنید
همانطور که احتمالاً تا حالا متوجه شده اید، موقعیتی که دیگران پشت سرتان حرف میزنند به موفقیت شما در چیزی که توسط آنها مورد حسادت واقع شده بستگی دارد. این فقط به یک واقعیت منتهی میشود: از همان ابتدا شما پیروز میدان بوده اید. نقشتان را بعنوان برنده، بازی کنید، جشن بگیرید و از این واقعیت که حتماً ارزشمند بوده اید که درموردتان حرف میزنند، لذت ببرید.
۶) دستگاه پشتیانی خودتان را داشته باشید
بله، همه ما دوستان و همکارانی داریم که مراقب ما هستند. اگر شما اینطور نیستید، دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد زیرا همه ما باید از جایی شروع کنیم، درست است؟ با محبت کردن به اطرافیانتان شروع کنید. هر روز برای مهربان بودن تلاش کنید. با این روش طرفدارانی برای خودتان درست خواهید کرد. داشتن یک سیستم پشتیبانی سالها طول میکشد، پس صبور باشید و هر روز را یک چالش جدید ببینید.
۷) برای رویارو شدن با آنها خوب برنامه ریزی کنید
واکنش بد در چنین موقعیتی کمکتان نخواهد کرد. فقط این واقعیت را ثابت خواهد کرد که از نظر ذهنی تحت تاثیر آن حرفها قرار گرفته اید. آرام باشید و از این مهمتر نشان دهید که شایعاتی که درموردتان شکل گرفته است هیچ اهمیتی برایتان ندارد. اگر لازم است در موقعیتی مثل این برخورد کنید، باید خوب برنامه ریزی کنید. با این افراد پشت درهای بسته صحبت کنید تا کس دیگری از ماجرا باخبر نشوید.
چشمتان را باز کنید
حتماً بسیاری از افراد سرشناس و موفق را می شناسید که مورد انتقاد قرار گرفته اند و توسط کسانی که پشت سرشان حرف میزده اند مورد استهزاء قرار گرفته اند.
آنها چه وجه اشتراکی دارند؟ درکنار این واقعیت که توسط میلیونها نفر مورد انتقاد قرار گرفته اند، در کار خودشان بسیار موفق بوده اند. همه این افراد به آرزوهایشان رسیده اند. اینکه چطور به آرزوهایشان دست یافته اند یا مسیر درستی را برای آن انتخاب کرده اند یا نه, بحث دیگری است که در اینجا به آن نمیپردازیم. نکته مهم موفقیت آنهاست.
تنها راه موفقیت
نه، با دعوا کردن با هر یک نفری که پشت سرتان حرف میزند، موفق نخواهید شد. با احساس ناامیدی و منزوی شدن هم همینطور. تنها راه موفقیت، جلو رفتن و ادامه دادن راهتان علیرغم حرف دیگران است. تنها راه موفقیت همین است
مقایسه اهمیت کار معلمان و اساتید دانشگاه
اگر کار اساتید دانشگاه ها را با کار معلمان مقایسه کنیم در خواهیم یافت که معلمان وضعیت سخت تری را از نظر کاری و روحی و روانی تحمل می کنند و مسئولیت پر اهمیت تری را به عهده دارند. دلیل آن هم نوع امکانات و نوع مخاطبان این دو گروه است که ما مخاطبان این دو گروه را با هم مقایسه میکنیم:
ویژگی های مخاطبین معلمان در مدارس
1- برخی از آن ها کودک و برخی نیز در مرحله اول نوجوانی هستند.
2- گروهی از آن ها با رسیدن به سن بلوغ به علت ترشح هورمون رشد تعادل جسمی و روحی ندارند و ممکن است سازگاری آن ها با محیط دچار اختلال شود.
3- دنبال هویت یابی هستند و ثبات اخلاقی و روحی و روانی ندارند.
4- اکثر آن ها نه کودک هستند نه بزرگسال بلکه در مرحله انتقال از کودکی به بزرگسالی هستند.
5- احساسات آن ها نسبت به عقلشان رشد بیش تری کرده است. بنابراین اکثر آن ها نا آرام و ماجراجو و لجباز هستند.
7- هنوز بسیاری از هنجارها و ارزش ها و قوانین را نمی شناسند.
8- در قالب ها و چهارچوب ها قراردادن رفتار آن ها مشکل است.
9- برخی از آن ها به اجبار والدین به مدرسه می آیند. در نتیجه حضور آن ها در کلاس درس هم غیر رسمی است.
10- مانند بزرگسالان به درس اهمیت نمی دهند. باید اهمیت درس و مدرسه را مدام به آن ها گوشزد کرد و به آن ها انگیزه و امید داد.
11- علیرغم تلاش برای استقلال هنوز به والدین خود وابسته هستند. برای همین والدین امور مربوط به آن ها را در مدرسه پی گیری می کنند. حتی آن ها بعضا با مسئولین مدرسه درگیر میشوند.
12...
بررسی این ویژگی ها نشان می دهد که معلمان با چه مخاطبانی روبرو هستند. و چقدر رسیدن به اهداف طراحی شده در سر کلاس مشکل است.
رفتار با آن ها به قدر کافی مشکل است که ما، معلمان نیرومند و اثر بخشی را در مدارس داشته باشیم و بیشتر سرمایه گذاری را صرف اموری کنیم که معلمان مدارس بتوانند مهارت های معجزه آسایی برای تعلیم و تربیت در مدارس داشته باشند.
اما چه شده است که به معلمان و مدارس ما در جامعه توجه کافی نمی شود؟
ویژگی های مخاطبین اساتید دانشگاه ها:
1- اکثر مخاطبان اساتید در دانشگاه ها در مرحله دوم نوجوانی هستند و بسیاری از رفتارهای آن ها تثبیت شده است.
2- هویت بسیاری از آن ها شکل گرفته و جهت گیری رفتاری در آن ها مشاهده می شود.
3- عقل آن ها به اندازه احساساتشان رشد کرده و به خوبی می توانند منطقی فکر کنند و احساسات خود را کنترل کنند.
4- به اندازه کافی به استقلال رسیده اند که بتوانند بسیاری از امور خود را به تنهایی انجام دهند.
5- به بسیاری از مسائل اجتماعی، سیاسی و مذهبی آگاهی پیدا کرده اند و به خوبی می توانند درک درستی از جایگاه رفتارهای خود داشته باشند.
6- اکثر آن ها افراد برگزیده مدارس هستند. یعنی گلچین های علمی مدارس به دانشگاه ها راه یافته اند. در نتیجه آن ها افراد تنبل و بی مسئولیت نیستند بر خلاف مدارس، که افراد مسئولیت پذیر و تنبل کنار هم حضور دارند و کار مدارس را سخت می کنند.
7- ...
ویژگی های مخاطبین در مدارس اقتضا می کند که یک معلم اثر بخش، نه تنها باید در رشته مورد تدریس مهارت داشته باشد، بلکه یک روانشناس هم باشد و با اصول تعلیم و تربیت آشنایی کافی داشته باشد و روانشناسی یادگیری را به خوبی بداند. هم چنین از علوم اجتماعی و جامعه شناسی اطلاع داشته باشد.
به نظر می رسد آگاهی به چنین مهارت هایی برای معلم بیش تر لازم باشد تا یک استاد دانشگاه. اما در جامعه ما عکس این قضیه اتفاق می افتد. و اساتید دانشگاه ها لزوماً باید کارشناسی ارشد و دکتری داشته باشند. اما بعضا دیده می شود مدارس از این موهبت محرومند و معلمان برای کسب معلومات و ادامه تحصیل در دانشگاه ها با مشکلات زیادی رو به رو هستند و گویا نیرویی می خواهد آن ها را بی سواد نگه دارد و دانشگاهی که باید بیشتر در خدمت معلم باشد از آن فاصله می گیرد و معلم را از حق خود محروم می کند.(البته این فقط وضعیت فرهنگی معلمان است).
ما معلمان اعتقاد داریم که باید سطح سواد و مهارت های معلمین و امکانات مدارس و وضعیت اقتصادی معلمان از دانشگاه ها و از اساتید، ترجیحاً بیشتر باشد. چون مخاطبان معلمان پیچیده تر و مهم تر و زیر بنای تر هستند.
منبع : سایت تبیان - نویسنده: بهمن رحمانی
تهیه: ستاره نوربخش - تنظیم: مریم فروزان کیا
معلمها بدانند
کودک بیش فعال، دوست مدرسه...
شاید سالها پیش کمتر کسی راجع به بیش فعالی کودکان چیزی شنیده بود. روزهایی که خانهها آپارتمانی نبود و بچهها به راحتی در حیاط خانه به جست و خیز مشغول بودند و شیطنتهایشان کمتر به چشم میآمد. اما با گذشت زمان و کوچک شدن منازل و همچنین کم شدن تعداد فرزندان این شیطنتها بیشتر دیده میشود و واژه بیش فعالی بیشتر شنیده و گفته میشود.
بیش فعالان چگونهاند؟
ابتدا باید بدانید هر بچهای بیش فعال نیست؛ در واقع بیش فعالی را فقط و فقط پزشک متخصص باید تایید کند. ممکن است والدینی خسته از کار روزانه شیطنتهای طبیعی کودکشان را تحمل نکنند و او را بیش فعال بخوانند یا به طور مداوم از فریاد زدنهای بی موقع فرزندشان اظهار نگرانی کنند.
بنابراین بهتر است با اعمال و رفتار چنین بچههایی آشنا شوید: کودک بیش فعال سرجایش بیش از حد تکان میخورد و ثانیهای آرامش ندارد، او با دست و پاهایش بازی میکند، قبل از اینکه سوالتان کامل شود جواب میدهد، هنگام بازی نوبت را رعایت نمیکند و آرامش ندارد، گاهی بدون هیچ دلیل خاصی بالا و پایین میپرد و فریاد میکشد.
کودک بیش فعال زیاد سخن میگوید یا در هنگام صحبت دیگران کلام را قطع میکند؛ بازیها و فعالیتهایش را نیمه تمام رها میکند و اکثر کارها زود او را خسته میکنند.
معمولاً این اختلال از سه سالگی به بعد تشخیص داده میشود، اما بیشتر کودکان در سنین مدرسه و با تشخیص معلم به مراکز درمانی ارجاع داده میشوند.
کودک بیش فعال در مدرسه
اکثر کودکان وقتی به سن مدرسه رفتن میرسند، مدرسه را زیاد دوست ندارند چون تقریباً بعد از هفت سال بازی و آرامش اولین مکانی است که آنها را نسبت به گذشته محدود میکند. آنها مجبورند چندین ساعت روی صندلی بنشینند، ساکت باشند و به حرفهای کسی که تا به حال ندیدهاند گوش سپارند. در روزهای اول چون دوستی ندارند کمی ناراحت هستند و رغبت زیادی به مدرسه نشان نمیدهند؛ اما هر چه زمان پیش میرود و با محیط مدرسه آشنا میشوند؛ معلم خود را فردی مهربان مییابند و به مدرسه علاقهمند میشوند.
تمام این وقایع در مورد کودکان بیش فعال متفاوت است. مدرسه این بچهها را بسیار محدود میکند. چنین کودکانی در مدرسه بی تاب و بی قرار هستند؛ خصوصاً زمانی که صدای بازی بچهها از حیاط مدرسه میآید دستورالعملها را اجرا نمیکنند. آنان یک فعالیت را به پایان نرسانده فعالیت بعدی را آغاز میکنند یا دست به کارهای خطرناک میزنند. مثلاً از درختان آویزان میشوند بدون اینکه به عواقب آن فکر نمایند؛ لوازمهای شخصیشان را گم میکنند و بسیار کم توجه هستند.
بزرگترین خصیصه بیش فعالان کم توجهی است. آنها اصلاً تمرکز ندارند و کارهایشان را با عجله انجام میدهند، معمولاً در نیمکت کلاس پا تکان میدهند یا با دهان صدا تولید میکنند؛ صدایی شبیه ششیشش... و دقیقاً کار سخت مربی از همین جا آغاز میشود. زمانی که معلمی مطمئن شد کودکی بیش فعال است با رفتارش میتواند کودک را دوست مدرسه کند یا برای همیشه وی را از تحصیل دلزده و فراری نماید.
رفتار معلم با کودک بیش فعال
حالا شما میدانید کودکی در کلاس دارید که با دیگر شاگردها متفاوت است؛ بنابراین حتماً رفتاری متفاوت میطلبد. مهمترین نکته اینست که کودک در مدرسه و کلاس باید احساس آرامش کند و آن محیط را همانند منزلش امن بداند. اولین کار اینست که مدیر و معاونان مدرسه از مشکل کودک مطلع باشند تا اگر خطایی از وی سر زد بدانند با او چگونه رفتار کنند. اولیای مدرسه باید بدانند که این رفتار عمدی نیست.
بنابراین، هرگز از کودک بیش فعال در مقابل همکلاسی هایش انتقاد نکنید و وی را مورد سرزنش قرار ندهید. این کار شما باعث میشود طفل با احساس گناه رو به رو شده و دائم خودش را سرزنش کند. بنابراین، توصیه ما به معلمها اینست که مشکلات و معضلات دانش آموز بیش فعال را بشناسید و با والدین آنها به طور پیوسته در ارتباط باشید.
آن وقت درباره علاقه مندی ها و چیزهایی که چنین کودکانی دوست ندارند آشنا شوید. گفتیم کودکان بیش فعال بی قرارند؛ پس هنگامی که دانش آموز بیش فعال شما در کلاس بیش از حد تکان میخورد اجازه دهید چند دقیقه کوتاه به بیرون از کلاس برود و در حیاط مدرسه بدود. حتی جلوی پا کوبیدن و صدا در آوردن او را با همین دویدن ها میتوانید بگیرید. اما اگر هوا سرد بود و خواستید در کلاس انرژی جمع شده را تخلیه کنید به اتفاق بچههای کلاس چند بار روی نیمکت بنشینید و بایستید یا در جا بالا و پایین بپرید. من مطمئنم دانش آموزان دیگر هم از این اتفاق لذت میبرند.
این کودکان نه تنها حواسشان پرت میشود بلکه حواس دیگر بچهها را هم پرت میکنند، در نتیجه جلوی حواس پرتی آنان را با جملهای مثل «حواسها جمعه» یا «همه به من توجه کنید» بگیرید.
آخر این که رفتارهای صحیح چنین دانش آموزانی را ترغیب کنید؛ وقتی دقیقاً مطابق میل شما رفتار میکنند آنها را جلوی دانش آموزان تشویق کنید. حتی زمانی را برای صحبت انفرادی با دانش آموز بیش فعال خود در نظر بگیرید. تکالیف درسی را کم کم به او بدهید و در بین تکالیف هم از زمان استراحت برای وی غافل نشوید. چون حجم زیاد تکالیف، او را بی قرار میکند و ممکن است تکالیف را انجام ندهد.
هر قدر میتوانید راجع به این کودکان اطلاعات کسب کنید، آرام و مرحلهای تدریس کنید تا کودک بتواند تمرکز کند. هنگام صحبت با وی ساده سخن بگویید و ارتباط چشمی داشته باشید. او را با دیگران مقایسه نکنید و فعالیتهایی را انتخاب کنید که قادر به انجام آن باشید.
نتیجه گیری
بهتر است بدانید که تنها دارو درمانی برای کودکان مبتلا به اختلال بیش فعالی پاسخگو نیست. باید روشهای تربیتی و برخورد مناسب با این کودکان را فرا بگیرید. نتیجه چنین حمایتها و آموزشهایی اینست که به کودک بیش فعال یاری میرسانند تا سوی موفقیت گام بردارد.
منبع: سایت تبیان- تهیه: فاطمه رضایی گلستان
تنظیم: علی سرمدی
نقش تقویت كننده ها در آموزش
تقویت كننده مثبت ایده آل تقویت كننده ای است كه زمانی مربی در امر تغییر رفتار ناشایست دانش آموز، آن را بكار گیرد هم رفتار نابهنجاردر دانش آموز خاموش شود و هم رفتارمطلوب و بهنجار جایگزین رفتار ناشایست دانش آموز شود و دانش آموز از انجام رفتار بهنجار لذت ببرد.
تقویت مثبت با استفاده از تقویت كننده های پته ای، جایزه و بیان جملات تحسین برانگیز ( آفرین، خیلی خوبه، تو همیشه الگوی دوستانت هستی و. . . ) موثرترین روش افزایش توجه و علاقه در دانش آموزان مقاطع پایین تحصیلی به ویژه مقطع ابتدایی می باشد. اما گاهی اوقات تقویت منفی (مثلا عدم توجه به دانش آموز ی كه پرحرف است یا محروم كردن دانش آموز از بازی های مورد علاقه اش و. . . ) در اصلاح رفتار نابهنجار دانش آموزان سركش موثر واقع شده است.
تقویت كننده پته ای مثبت در سطح مدارس مقطع ابتدایی باید خوشایند و باب طبع دانش آموزان باشد ضمنا با توجه به موقعیت جغرافیایی و فرهنگی مدارس در سطح كشور عزیزمان ایران، مربیان می بایست در انتخاب تقویت كننده های مثبت نهایت دقت را نمایند.
تقویت كننده مثبت ایده آل تقویت كننده ای است كه زمانی مربی در امر تغییر رفتار ناشایست دانش آموز، آن را به كار گیرد هم رفتار نابهنجاردر دانش آموز خاموش شود و هم رفتارمطلوب و بهنجار جایگزین رفتار ناشایست دانش آموز شود و دانش آموز از انجام رفتار بهنجار لذت ببرد.
روش تقویت مثبت تقریبا" همان روش متداول پاداش است که همه معلمان با آن آشنا هستند و غالبا" آنرا مورد استفاده قرار می دهند. با این حال بین پاداش و تقویت مثبت اندکی تفاوت وجود دارد که روانشناسان را بر آن داشته است تا به جای پاداش از اصطلاح دقیق تر (( تقویت مثبت )) استفاده کنند. در پاداش دادن افراد، هدف ما به طور عمده قدردانی و تشکر از اعمال گذشته آنهاست و گر چه پاداش یک رفتار معمولا" به تکرار آن می انجامد، هدف ما از پاداش دادن به رفتار، ضرورتا" تکرار آن رفتار در آینده نیست. اما در تقویت مثبت هدف الزاما" تکرار رفتار است. تقویت مثبت بهترین و مۆثرترین روش افزایش رفتار است.
رعایت اصول زیر اثر بخشی تقویت کننده ها را بالا می برد:
تقویت منفی: در تقویت منفی، حذف تقویت منفی یا فرار از آن منجر به نیرومندی رفتار می شود. تقویت منفی مانند تقویت مثبت از پدیده های معمولی زندگی روزانه است. کودکی که هنگام راه رفتن قدم اشتباهی برمی دارد، زمین خواهد خورد. معلم با تهدید کردن دانش آموزان به گرفتن نمره کم و مردود شدن در امتحان، آنها را به درس خواندن وا می دارد.
یکی از مشکلات تقویت منفی این است که ابتدا باید محرک آزارنده را در مورد آزمودنی اعمال کنیم تا بعد بتوانیم با حذف آن محرک، رفتاری را در آنها نیرومند سازیم حال به منظور آشنایی باتقویت پته ای رفتار، نمونه هایی را مطرح می نماییم:
آموزگار در ازای كار های مثبت دانش آموزان ( توجه دانش آموزان به درس جدید، انجام به موقع تكالیف، همكاری با دوستان، دادن پاسخ صحیح به سوالات آموزگار، جدیت در فراگیری دروس جدید ) از ابزار تقویت كننده ذیل استفاده می نماید:
توضیح: بانك جایزه، یك یا دو كمد ویترینی مملو از جوایز مورد علاقه دانش آموزان است كه در قسمتی از سالن آموزشگاه قرار می گیرد معمولا از بخش كمك های مردمی جوایز متناسب با سن دانش آموزان خریداری و پس از امتیاز بندی كلیه جوایز در كمد ها چیده می شود همچنین در كلیه كلاس ها جدول امتیاز ژتونی یا همان جدول كارت جایزه نصب می شود، هرگاه دانش آموز در دروس مختلف موفقیتی كسب نماید در جدول امتیاز ژتونی یك كارت به كارت های جایزه او افزوده می شود.
جدول امتیاز ژتونی این امكان را به دانش آموزان می دهد تا با سعی وتلاش بیشتر در انجام رفتار های بهنجار و ترك رفتار های نابهنجار كارت های جایزه بیشتری كسب نموده و بدین ترتیب به جوایز دلخواه خویش برسند ازسویی دیگر رفتارهای بهنجار در دانش آموزان تقویت خواهد شد و رفتارهای نامطلوب آن ها كم رنگ تر می شود.
بی توجهی به رفتار های نامطللوب و تایید رفتارهای بهنجار
گاهی اوقات بی توجهی آموزگار به رفتار های نامطلوب یك دانش آموزدر حین انجام فعالیت های كلاسی (مثلا: نوید در حین آموزش درس جدید توسط آموزگار، زیاد صحبت می كند ولی محمد هنگام آموزش درس جدید كاملا به صحبت های آموزگار توجه می نماید ) در دراز مدت باعث خاموشی رفتار نامطلوب خواهد شد.
نكته: همواره سعی نمایید رفتارهای مطلوب و بهنجار دانش آموز را مورد تشویق قرار دهید و نسبت به رفتارهای نابهنجار او بی توجه باشید و در باره رفتارهای خوب و مورد پسند خویش با دانش آموزان صحبت نمایید و به آن ها كمك نمایید تا خود را به آن سطح متعالی برسانند.
استفاده از طرح ارایه الگو به دانش آموزان:
در این روش در ابتدا به دانش آموزان الگویی كامل كه مورد علاقه دانش آموزان است و با تحصیل وكسب علم خویش توانسته به مدارج بالای علمی دست یافته است به دانش آموزان معرفی می شود و مربی بابیان كلمات تحسین آمیزدرباره الگوی ارائه شده و با بیان اینكه این گونه افراد همواره محبوب و مورد علاقه همه هستند مقدمات ایجاد تصویر ذهنی مناسب از الگوی مربوطه رادر ذهن دانش آموزان فراهم خواهد نمود پس ازمدتی خصایص وشخصیت الگوی ارایه شده در ذهن دانش آموزان جای گرفته و در آینده ملكه رفتاری آن ها خواهد شد و دانش آموزان سعی می نمایند با انجام كارهای خوب خودرا به الگوی رفتاری خویش نزدیك تر نمایند.
گاهی اوقات مربی در خلال ساعات آموزشی زندگی نامه دانشمندان ومشاهیر بزرگ ادبی كه چگونه در راه پیشرفت علم و خدمت به بشریت تلاش نموده اند را برای دانش آموزان بصورت داستان یا شعر بخواند باعنایت به اینكه دانش آموزان اكثر مهارت های رفتاری و آموزشی را بصورت تصادفی و اتفاقی و غیر مستقیم از محیط اطراف خویش كسب می نمایند، مربیان و اولیاء می بایست محیط اطراف نو آموز چه درخانه وچه در مدرسه رابه نحوی تزئین نمایند تا همواره دانش آموز در حال كسب تجربه جدید باشد ضمنا فراموش ننماییم كه كودكان مقلدان بسیار خوبی هستند و همیشه رفتارهای مارا تحت نظر داشته و هرگونه كه رفتار نماییم آن ها تقلید می كنند و به خود ما ارایه می دهند، پس بهتر است هنگام آموزش كودكان مواظب رفتار خویش باشیم.
منبع: سایت تبیان
تجمیع: نسیم گوهری - تنظیم: یگانه داودی
عوامل ضعف آموزش ریاضی و مشكلات مربوط به آن (2)
در مقاله ی قبلی به عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به خود دانشآموز ابتدایی و عوامل مربوط یه ضعف کتب درسی پرداختیم. در این مقاله به عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به روش های آموزش و عوامل مربوط به معلمان ابتدایی می پردازیم.
عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به روشهای آموزش:
كلاس ریاضی سخت است چون با زبانهای خودش بیان نمیشود بلكه در چارچوب كتاب و روش تدریس معلمان محدود شده است و با حجم زیاد كتاب، معلم نمیتواند مطالب جالب و توضیحات لازم را در مورد تاریخ و نحوهی به كاربردن مطالب تدریس در زندگی را بیان كند.
باید توجه داشته باشیم كه معلم ولو ریاضیدان باشد نمیتواند ادعا كند كه روشی كه در تدریس به كار میبرد بهترین است؛ زیرا ریاضیدانستن یك چیز و ریاضی تدریسكردن چیزی دیگر است اگر روش بنا به منطق بزرگسالان بهتر به نظر آید، معلوم نیست برای دانشآموزان كه هنوز فرایندهای منطقی نزد آنها در حال تحول است مناسب یا مناسبتر باشد.
پروفسور ورتایمر تفكر كودكان را مورد تحقیق قرار داد و آن را در كلاسهای مختلف مطالعه كرد نتیجهای كه از مطالعات خود گرفت این بود كه اغلب شیوههای تدریس كوركورانه است و در كودكان جمود فكری ایجاد میكند و تمرینهای تكراری و پاسخهای ماشینی كه از كودكان توقع دارند، انعطافی را كه فكر سالم نیازمند آن است در كودكان ایجاد نمیكند مبالغه در تكرار مطالب نیز میتواند زیانآور باشد این نوع تربیت خطرناك است زیرا دانشآموزان را وادار میكند كه چشم بسته چیزهایی بگویند یا كارهایی انجام دهند بدون اینكه فكر آنها را به كار بیندازد.
هر چند متأسفانه در كشور ما روشهای آموزش هیچ یك از مواد درسی با روش علمی مورد بررسی قرار نگرفته است، ولی قرائن موجود حكایت از آن دارد ه روش تدریس ریاضیات، مثلاً از روش تدریس زبان فارسی، جغرافیا نظام یافته است با این وجود به عقیده اینجانب تاریخ تعلیم ریاضیات در مجموع رضایتبخش نیست نه تنها بازده تلاشهای مربوط به آموزش در این حیطه ناچیز است، بلكه برخلاف انتظار، فراگیری ریاضیات به رشد فكری دانشآموزان كمك نمیكند.
تصورات منطقی ذهن و به طور كلی هوش انسان زاییدهی درونیشدن اعمال اوست. تشریح حقایق و مفاهیم ریاضی به صورتی كه در روش «تدریس زمانی» معمول است برای كودك كافی نیست مشاهده تصاویر و اشكال و مجموعههایی كه متضمن حقایق و روابط ریاضی باشد نیز چنان كه در روشهای مكاشفهای معمول است مفید فایدهای نیست برای آنكه تصورات حاصله دقیق مفاهیم روشن باشد، دانشآموز باید شخصاً به تجربه و آزمایش بپردازد اشیاء و مسایل را از نزدیك دستكاری كند تا روابط كمیتها را مستقیماً درك نماید.
به عقیده پیاژه آموزش صحیح باعث درونیشدن مطالب ریاضی میشود كه دارای خصوصیات ذیل میباشد:
با توجه به تفاصیل فوق به این نكته میرسیم كه یكی از علتهای ضعف آموزش ریاضی در دوره ابتدایی استفاده نكردن معلمان از روشهای تدریسی است كه متناسب با درس ریاضی باشد یعنی كودكان را واردار میسازد تا فكر كنند و افكار خود را هرچند كه درست نباشد بیان كنند همه میدانیم که به تعداد معلمان دنیا روشهای مختلف تدریس وجود دارد اما همهی روشهای تدریس معمولاً در چند قالب كلی جای میگیرد پس اهمیت دارد كه چه روشی با توجه به شرایط و وضعیت كلاس انتخاب شود كه ما را به بیشترین بهرهوری برساند ولی متأسفانه روشهای برای تدریس این درس مهم معمولاً انتخاب میشود كه آسانترین روش باشد و معمولاً بهترین روش آسانترین روش ارائه درس نمیباشد گاهاً روشهایی انتخاب میشود كه از نظر بزرگسالان روش مناسب تشخیص داده شده ولی میتواند از نظر كودكان بدترین روش برای یادگیری باشد.
علل ضعف آموزش ریاضی كه مربوط به معلمان ابتدایی است:
ریاضی بدون زحمت نیست اما هرگز نگفتهاند ممكن است لذتبخش هم باشد، ریاضی در جامعه ما به اندازه كافی هولانگیز شده و نیازی نیست ما معلمان از آن غول بسازیم و به جای رفع مشكل با رفتار و گفتار خود بر شدت آن بیافزاییم.
چه بخواهیم چه نخواهیم باید این واقعیت را قبول كرد كه علل عدیدهای از ضعفهای آموزشی ریاضی برمیگردد به خود. میتوان عواملی را كه معلمان را در ضعف اموزش ریاضی سهیم میكند به صورت مختصر و به شرح ذیل بیان میکرد:
چند عامل دیگر از عوامل ضعف آموزش ریاضی
با توجه به اینكه خیلی از تمرینات ریاضی را دانشآموزان در منزل انجام میدهند عدم توجه خانواده به این موضوع میتواند از عوامل بهوجودآورنده ضعفهای آموزش درس ریاضی باشد.
نتیجهگیری و جمعبندی:
اكنون ریاضیات بیش از هر زمان دیگر ملموس شده و نقش حیاتی یافته است در ربع قرن گذشته، ریاضیات و روشهای ریاضی به جزء لاینفك، فراگیر و اساسی علوم و تكنولوژی و اقتصاد تبدیل شده است كه در آستانه قرن بیست و یكم ناتوانی در درك یا به كارگیری ریاضیات نماینگر یك شكاف آموزشی است.
بارها خودمان را عقب افتاده نامیدهایم، اما هرگز سعی نكردهایم در جهت رفع این معضل گامی برداریم چون فكر میكنیم از ما بهترین هستند معلمان از درس نخواندن شاگردان شكایت دارند و دانشآموزان به محض گرفتن نمره بد از معلمان و نحوه تدریس آنها شاكی هستند اكثر والدین هم فكر میكنند این كار از عهدهی انها خارج است در آخر هم همه از زیر بار مسئولیت در میروند و از برعهده گرفتن قسمتی از خطاها، شانه خالی میكنند.
پس به این نتیجه میرسیم كه علل ضعف آموزش درس ریاضی در دوره ابتدایی مختص به یك گروه خاص نیست یعنی مافقط نمیتوانیم معلمان یا طراحان كتب درسی یا دانشآموزان با اولیاء را علت ضعفهای موجود در آموزش ریاضی بدانیم بلكه هر یك به نوعی در این معضل سهیم میباشند كه كم ترین علت ضعف مربوط به درس ریاضی در این دوره برای دانشآموزان میباشد اما به علت نواقص و گاهاً كمكاری یك بخش از این عوامل موجبات مشكلاتی را در راه آموزش درس ریاضی بوجود میآورد كه در خیلی موارد نشناختن علت و یا مسئله همه چیز را خوب و كامل تصور كردن باعث می شود كه اصلاً برروی عوامل ضعف و مشكلات فكری صورت نگیرد و یا حتی مسئله تشخیص داده نشود تا تلاشی برای پاسخ آن صورت گیرد پس در این مقاله با بیان قسمتی از عوامل ضعف و مشكلات آموزشی درس ریاضی به خصوص در استان و عموماً در سطح كشور سعی شده تا همكاران را با ضعفها آشنا نموده و سپس با ارائه راهكارهایی از طرف نویسنده مقاله و به تفكر واداشتن همكاران راهكارهای دیگری نیز از طرف همكاران ارائه و جمعآوری شده تا حداقل از ضعفها كاسته شود.
منبع :سایت تبیان
تجمیع: نسیم گوهری - تنظیم: داودی
عوامل ضعف آموزش ریاضی و مشكلات مربوط به آن (1)
مقدمه:
به محض این كه كودك به مدرسه پا میگذارد با درسی به نام ریاضی آشنا میشود و معلم میگوید: «درس ریاضی را جدی بگیرید و برای فهمیدن آن احتیاج به تمرین بیشتری دارید». همین كلمهی جدی بگیرید برای دانشآموز مشكل آفرین است، زیرا یادگرفته است كه كارهای سخت را جدی بگیرد در نتیجه با ترس به مسایل آن نگاه كرده و ترس از این دارد كه ممكن است آن را خوب یاد نگیرد و این امر مقدمهای است برای دوری كردن و حتی به وجودآمدن نفرت از درس ریاضی در كودكان در صورتی كه روژه گورسانی در مورد ریاضی میگوید: «نخستین وظیفه ریاضیات، ساختن و تحولدادن چیزی به جامعه است كه امروزه كمتر كسی خواستار آن است، یعنی «انسان» انسانی كه بیاندیشد، انسانی كه درست را از نادرست تشخیص دهد، انسانی كه شناخت و انتشار حقیقت را بر بسی چیزها از جمله یك تلویزیون برتری دهد، انسان آزاد نه آدموارهای آهنی»
كسانی كه میخواهند در این عصر یعنی عصر حاكمیت علم فعالیت كنند، لازم است ایدههای تازه را جذب، طرحهای نو را درك و مسایل غیر سنتی را حل كنند. ریاضیات كلید مناسبی برای آمادگی جهت انجام این فعالیتهاست، لذا علوم ریاضی تنها لازمهی كار متخصصان آینده نیست، بلكه جزء لاینفك تعلیم و تربیت عموم مردم به شمار میرود پس ما معلمان وظیفه داریم كه در مورد گسترش و جذابكردن این علم در بین دانشآموزان و حتی مردم تلاش بیشتری انجام داده و به بررسی علل ضعفها و ارائه راهكارهای لازم در این خصوص بپردازیم.
اهداف آموزش ریاضی:
قبل از این كه وارد بحث اصلی شویم یعنی به بررسی علل ضعف آموزشی بپردازیم ابتدا باید هدف از تدریس و آموزش ریاضی را در مدارس مشخص نمایم سپس با توجه به رسیدن به اهداف و دوری و نزدیك آنها ضعفها را مرور كرده و در جهت مشكلات و نواقص راهكارهایی ارائه داد.
از مفهوم آموزش ریاضی نخستین سۆالی كه به ذهن میرسد این است كه چگونه ریاضی را آموزش دهیم؟ هنگامی كه از روش انجام كار صحبت میشود، طبعاً این سۆال پیش میآید كه هدف از انجام این كار چیست سپس در آموزش ریاضی هم باید هدف را مشخص ساخت.
هدفهای آموزش ریاضیات بر حسب سطح فرهنگ ریاضی كه جامعه و محتوای آموزش آن، و در مقاطع تحصیلی مختلف متفاوت بوده و از جامعه به جامعهای دیگر تغییرپذیر است.
ولی منظور اصلی از آموزش ریاضی، عبارت است از: «توسعه قدرت درك و فهم و استدلال، ایجاد طرز فكر صحیح، به وجودآوردن روش استدلال و تفكر منطقی و ایجاد آفرینشهای فكری، در متعلم است»
اهداف آموزش ریاضی به طور كلی به چهار دسته پرورشی، آموزشی، فرهنگی و عاطفی تقسیم میكنند:
الف) هدف پرورش: اهداف پرورشی آموزش ریاضی بدون شك مهمترین بخش اهداف آموزش ریاضی هستند مهم ترین وظیفه آموزش ریاضی تربیت دانشآموز است به نحوی كه بتواند با اتكاء به نفس به مسائل خود بیاندیشد راه چاره پیدا كند و مسایل خود را حل نماید.
ب) هدف آموزش: (با تكنیكهای محاسبهای مورد نیاز دانشآموزان در مدرسه و خارج از مدرسه).
در این هدف باید دانشآموزان را در رابطه با سایر درسها و محاسبات مورد نیاز دروس و نیز محاسبات مربوط به زندگی روزمره آماده ساخت.
ج) هدف فرهنگی: (آشنایی دانشآموز با ریاضی به عنوان بخشی از فرهنگ و اندیشه بشری).
علم ریاضی بخش مهمی از فرهنگ است. اشاره به تاریخ ریاضیات یك ملت میتواند یك احساس غروز و افتخار در ریاضیات را به وجود آورد اعتماد دانشآموزان را بیفزاید و درس را به تاریخ و سنت ملی ربط دهد.
د) هدف عاطفی: لذتی كه میتوان از طریق دنبالكردن فعالیتهای ذهنی و عشقورزیدن به دانشی، به دست آورد ریاضیات ما را متبحر میكند، هم حس كنجكاوی عقلانی و هم حس ظرافت و ادارك را تحریك میكند موریس كلاین میگوید: «ریاضیات عالیترین دستاورد فكری و اصیلترین ابداع ذهن آدمی است»
هدف آموزش ریاضی از دیدگاه جورج پولیا و افلاطون:
از دیدگاه جورج پولیا: مهمترین هدف آموزش ریاضی «اندیشیدن» است و به معلمان توصیه میکند كه باید سطح توانایی و اندیشیدن را در شاگردان خود بالا ببرند.
اهداف آموزش ریاضی به قول افلاطون:
- فرهنگ عمومی،
- قانونمندی فكر،
- عادل به فكركردن،
- رشد فكری و احساس،
- به دستآوردن شخصیت متعادل.
در قرن بیست و یكم هدف اصلی آموزش ریاضی، ایجاد استدلال، حس مسئله ارتباطات و هم چنین تلفیق مقولههای ریاضی و ارتباط آنها با سایر مقولات.
با توجه به اهداف ریاضی كه بیان گردید به این مسئله میرسیم كه چه مشكلاتی و نواقصی وجود دارد كه ما را در رسیدن به اهداف آموزش ریاضی دور میكند و بچهها از این درس شیرین گریزان میكند در ذیل به اهم آ نها خواهیم پرداخت.
عوامل ضعف آموزش ریاضی و مشكلات مربوط به آن:
عوامل ضعف آموزش درس ریاضی كه مربوط به محتوای كتابهای درسی ابتدایی میباشد.
یكی از مهم ترین اهداف آموزش ریاضی در این است كه بچهها بتوانند در شرایط جدید و با توجه به آموختههای قبلی مسایل را حل كنند و این امر وقتی میسر میشود كه با دانشآموزان كار شده باشد و موقعیتهای جدیدی را برای حل مسایل به وجود آوریم با توجه به این مطالب و هدف میبینیم محتوای درسی و كتابهای درسی چه محدودیتهایی را برای معلمان برای رسیدن به این هدف به وجود آورده است.
زمان تدریس ریاضی در مدارس محدود است محتوای ریز مواد درس ریاضی در همه پایهها اول تا پنجم براساس جدول زمانی است اما حل مسئله و تشویق دانشآموزان به فكركردن و پیداكردن روش حل مسئله و انجام تمرینات لازم در این رابطه نیازمند زمان است در دومین همایش ریاضی آقای ایوبیان مقایسه كلاس درس ریاضی معلمان آلمان، ژاپن، آمریكا را با معلم استان كردستان موشكافانه نشان دادند همه دیدیم كه در مدارس كشورهای دیگر معلم مسئلهای میداد و با فراغ بال و خیال آسوده نظارهگر كار دانشآموزان بود ولی معلم استان ما از ثانیه آغازین كلاس درس در جنب و جوش بود متوجه میشویم كه محتوی برنامه درس ریاضی ما طوری طراحی شده كه مفاهیم زیاد تمرینات زیاد را بچهها انجام بدهند بدون اینكه زمانی برای فكركردن برای شاگردان در نظرگرفه شده باشد، سپس معلمان مجبور هستند با توجه به جدول زمانبندی كه حتماً باید 192 صفحه ریاضی پایه سوم در 8 ماه كه یك ماه تعطیلی هم دارد را ارایه دهد پس میبینیم محتوای درسی طوری طراحی شده كه زمانی برای فکرکردن جهت رسیدن به جواب مسئله را برای كودك در نظرنگرفته و هر مطلب درسی در كتاب های ما باید در زمان 45 دقیقه تدریس شود كه این زمان در نرم جهانی فقط برای فكركردن روی مسئله باید به دانشآموز داده شود تا خود به راه حل مسئله برسد.
برنامههای كتابهای درس ریاضی در ابتدایی طوری طراحی شده كه هرگونه انتخابی را از معلمان ما سلب كرده كه همین امر باعث شده كه معلمان فقط فكر خود را روی مطالب درسی متمركز كنند در صورتی كه با تجدیدنظر در محتوا و آزاد گذاشتن معلم در انتخاب آن معلم میتواند بین فعالیتهایی كه دانشآموزان را به فكركردن سوق میدهد و فعالیتهای كه فقط مشغول كننده هستند تفاوت بگذارد و فعالیتهایی را كه تسهیلكننده یادگیری در بچهها میشود را انتخاب کند.
برای بیان بهتر این موضوع به كتاب ریاضی پایه چهارم اشاره میكنیم در كتاب ریاضی پایه چهارم دانشآموز در اوج یادگیری و انجام تمرینات تقسیم هستند و كمكم به مرحله حل مسایل مختلف تقسیم نزدیك میشود كه با زدن یك ورق دیگر یك دفعه وارد هندسه و زاویه میشوند و دانش آموز از مطلب تقسیم كنده شده و به مبحث زاویه میپردازد. البته این مشكل ما را بیشتر در ریاضی پایه چهارم میبینیم كه با توجه به بازدید از كلاس حدود 20 نفر از معلم پایه چهارم همه متفقالقول بیان كردند كه مشكل اساسی درس ریاضی در این پایه همین عدم توجه به دستهبندی مطالب درسی میباشد كه پس ارائه یك مطلب و گاهاً در اوج آموزش از مطلب كنده شده و پس از چند صفحه دیگر دوباره به همان بحث میرسند كه دوباره معلم باید آموختههای قبلی را برای بچهها مرور بكند كه این از نظر محدودیت زمان نیز برای معلمان مشكلاتی را فراهم میكند.
4ـ در خصوص عوامل ضعف آموزشی درس ریاضی كه محتوای كتابها موجبات آن را فراهم میكنند:
میتوان گفت توجه به معرفی مشاهیر ریاضی كشور، توجه كم به بازیهای فكری كه كودكان را بیشتر به درس ریاضی جذب كند، به نیازهای اصلی آموزش گیرنده درس توجه كمی شده در این خصوص باید بگویم كه فرد باید نبود چیزی را احساس كند تا نیاز به فكركردن و سپس تلاش در جهت كشف ان را در فرد به وجود آورد، عدم انعطافپذیری برنامهها محتوای درسی در مقابل پیشرفتهای جهانی علم ریاضی را میتوان از دیگر عواملی دانست آموزش این درس را دچار چالش كرده.
عوامل ضعف آموزش ریاضی مربوط به خود دانشآموز ابتدایی
دومین عامل از عوامل ضعف آموزش ریاضی در نظر معلمان از اهمیت ویژه ای برخوردار است علت ضعف در خود كودكان است گاهاً ما دانشآموزانی در مدرسه داریم كه در دروس دیگر نمره قابل قبول میگیرند و در یادگیری مطالب درسی مثل فارسی، تاریخ و. . . موفق هستند اما در درس ریاضی مشكل دارند.
طبق تعریفی كه دیسمور از اختلال ریاضی و حسابكردن كرده است،اختلال در یادگیری ریاضی نارسایی شدیدی است كه در به وجودآمدن مهارتهای حسابكردن و ریاضیات به وجود میآید و با عقبماندگی عاطفی یا عقبماندگی ذهنی و یا شرایط نامساعد مدرسه قابل تبیین است.
به طور كلی نارسایی در یادگیری ریاضی را به دو قسمت تقسیم میكنند:
گاهاً دانشآموزان شكستها و موفقیتهای خود را به چیزهایی نسبت میدهند كه آن ها با این طرز فكر از موفقیتهای خود در درس ریاضی به شانش یا چیز دیگر نسبت میدهند كه به این موضوع درماندگی آموخته شده میگویند كه امروزه متأسفانه درماندگی آموخته شده، در درس ریاضی در بین دانشآموزان بیشتر مشاهده میگردد.
مشكلات روانی از این قبیل باعث به وجودآمدن مشكلاتی در یادگیری درس ریاضی شده كه گریبانگیر دانشآموزان زیادی شده و همین امر ضرورت مشاوران مجرب را در مدارس ابتدایی میطلبد، یكی دیگر از بیمارهای شایع در بین دانشآموزان ترس از اعداد است كه مثل دیگر ترسهای طبیعی نیست و در شرایط معینی بروز میكند با این همه دانشآموزانی كه دچار چنین ترسی شده باشند به
قول پیاژه:
دستخوش نوعی «بیاستعدادنمایی» میشود كه خود به خود درك روابط را دشوار ساخته، مانع یادگیری میشود بنابراین بهجاست اگر مبارزه علیه «ترس از اعداد» را كه اكثریت دانشآموزان را یكباره از اشتغال به مباحث ریاضی روی گردان میكند، از اهم وظایف مدرسه بدانیم.
ویژگی های عاطفی کودکان دیر آموز :
نگرش کودکان دیر آموز، به مدرسه و تحصیل معمولا منفی است. تعداد غیبت های آنان بیشتر است و در بسیاری از موارد از سوی معلم و همکلاسان خود طرد می شوند. این نگرش منفی نسبت به کودکان دیر آموز در کلاس سوم تا پنجم بیشتر است شاید به این دلیل که آن ها مشکلات سازگاری بیشتر دارند. گاهی این دانش آموزان تعارض های اجتماعی خود را به شکل پرخاشگری نشان می دهند چرا که در هنگام مواجهه با بحران های بین فردی و شخصی ساز و کار های ناکارآمدی برای مقابله در پیش می گیرند.
دیر آموزان انگیزه بالایی ندارند و همین امر موجب درماندگی، ناامیدی و پایین آمدن عزت نفس آن ها در مدرسه می شود. تجربه شکست مکرر در کلاس، فقدان هدف برای آینده، نگرش منفی همکلاسان و روش های نادرست آموزش، رشد انگیزه تحصیلی این کودکان را به شدت کاهش می دهد. این کودکان از مشکلات رفتاری خود آگاه نیستند و نمی توانند عواطف خود را به طور مناسب ابراز کنند. از کشف مشکل آن ها ناتوانیم و آموزش های لازم را در برخورد با این کودکان ندیده ایم.
* دانش آموزان با ناتوانی یادگیری چه کسانی هستند:
کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری گروهی از کودکانی هستند که ظاهر طبیعی دارند و رشد جسمی و قد وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است، هوششان در حد متوسط می باشد به خوبی صحبت می کنند و مانند سایر کودکان بازی کرده و با دیگران ارتباط برقرار می نمایند در خانه کارهایی را که والدین به آن ها واگذار می کنند به خوبی انجام می دهند در مهارت های خودیاری نیز مشکل بسیار مشخص و چشمگیری ندارند. اما در مهارت های تحصیلی با مشکل بسیار مشخص و چشم گیری ندارند. اما در مهارت های تحصیلی و درسی و مفاهیم پیشرفت تحصیلی با مشکل روبرویند.
این کودکان در ابتدا با همسالان خود چندان تفاوتی از نظر درسی ندارند اما به تدریج و با افزایش پیچیدگی دروس این فاصله بیشتر خواهد شد توانمندی آن ها در یادگیری مطالب به طور قابل ملاحظه ای با دیگر همسالان متفاوت است و یادگیری مهارت های آموزشگاهی مانند خواندن و نوشتن و حساب کردن به شیوه معمول در مدارس بر ایشان دشوار می باشد این مشکل معمولا بعد از آنکه کودک مدتی در مدرسه مشغول تحصیل می شود ظاهر می گردد.
این کودکان در ابتدا اطمینان کافی به پیشرفت تحصیلی خود دارند به تدریج در می یابند که کودکان دیگر نسبت به آن ها از وضعیت تحصیلی بهتری برخوردارند عدم شناخت این دانش آموزان از سوی معلم و اولیا تاثیرات بدی را به لحاظ فردی و اقتصادی و اجتماعی روی دانش آموزان و اولیا و جامعه می گذارند. احساس عدم توانایی در این گونه دانش آموزان به کار بردن روش های منسوخ گذشته از سوی مدرسه و اولیا ( فشار ها، تحقیرها، سرزنش های مقایسه ای ناروا ) موجب عدم اعتماد به نفس، احساس تحقیر و افسردگی و نهایتا مردودی و ترک تحصیل را همراه دارد.
* راه چاره
* این پیام کودکانی است که از ناتوانایی یادگیری رنج می برند:
کاش : برای آموختن به من به راهنمایی شفاهی و آموزش کلامی بسنده نکنی،من نیازمند رهبری عملی توام.
کاش : مرا آزاد بگذاری و از کندی حرکاتم ناشکیبا نشوی و به خاطر عملکرد ناشیانه ام فرصت کسب تجربه و یادگیری را از من سلب نکنی.
کاش : در آموزش به من در انتظار معجزه نباشی تا از کوشش و مبارزه در آموختنم مایوس نشوی.
کاش : به من فرصت بدهی تا کارهایم را خود انجام دهم و آهنگ کند رفتارم را پذیرا باشی و به تعجیل وادارم نکنی.
کاش : صبورانه بگذاری میزان سرعتم را خود تعیین کنم تا بدانی در پناه صبر تو خواهم آموخت.
کاش : مرا سرزنش نکنی که من به علت عدم توانایی مستحق ملامت نیستم و اندک پیشرفتم را مقدمه پیشرفت دیگر تلقی کنی.
منبع: معاونت آموزش و پرورش عمومی استان اردبیل
دوری از ده اشتباه معلمان در تدریس
تاکنون پژوهشهای بیشماری درزمینهی فعالیتهای آموزشی اثربخش در کلاس درس انجام شده است. بهطوری که نتایج این پژوهشها رهنمودهای مفیدی را برای بهبود فعالیتهای معلم در کلاس درس به همراه داشته است. بر این اساس در این مقاله، به ده اشتباهی پرداخته شده است که معلمان در کلاس درس باید از آنها دوری کنند.
معلمان همواره میخواهند در کلاس نقش مثبتی داشته باشند و اگر مراقب نباشند، نمیتوانند این مأموریت خطیر را به خوبی به انجام برسانند. آیا تاکنون به عوامل زیر که مخل تدریس هستند، توجه کردهاید؟
1. دوستی بیش از اندازه با دانشآموزان
اغلب معلمان کمتجربه میخواهند بچهها آنها را از همه بیشتر دوست داشته باشند، درحالی که این کار اشتباه است. اگر شما مرتکب چنین اشتباهی شوید، کنترلکلاس از دستتان خارج میشود و این به آموزش بچهها لطمه خواهد زد. به جای آن، به دنبال احترام گذاشتن به دانشآموزان، تحسین و تقدیر آنها باشید. در این صورت به یکباره خواهید دید، وقتی جدی و منصف هستید، دانشآموزان به شما بیشتر علاقه پیدا خواهند کرد و این نشان میدهد که در مسیر صحیحی قرار گرفتهاید.
2. آسانگیری در نظم و انضباط
به دلایل گوناگون، معلمان در آغاز سال در مورد انضباط سختگیری کمتری دارند و یا اصلا"سختگیری نمیکنند. حتما"این جمله را شنیدهاید که «تا شب عید لبخند خود را به دانشآموزان نشان ندهید.» شاید این جملهای سختگیرانه باشد، اما واقعیت این است که «باید از ابتدا نظم و انضباط داشته باشید تا هر چه به جلو میروید، در اجرای قوانین راحتتر باشید.» اما قبل از هر چیز، انعطافپذیر بودن خود را نشان دهید.
3. سازماندهی نکردن کارها از ابتدا
تا یک سال کامل تدریس نکردهاید، نمیتوانید حدس بزنید در کلاس چه مقدار برگهی تکلیف جمع خواهد شد. پس از یک هفته تدریس، متحیر به انبوهی از برگهها نگاه خواهید کرد که باید به وسیلهی شما تصحیح شوند. از روز اول میتوانید با یک برنامهی سازماندهی شده، از انبوه شدن برگههای دردسرساز جلوگیری کنید. فایل کردن و قفسهبندی کردن، کمک بسیار مؤثری است. منظم باشید و بدون فوت وقت، هر برگهای را که به دست شما میرسد، همان لحظه در جای خود قرار دهید. بهیادداشته باشید، میز مرتب در تمرکز ذهن مؤثر است.
4. ارتباط اندک با والدین و استفاده نکردن از نقش آنها
در نگاه اول، مشورت کردن با اولیا نوعی تهدید بهنظر میآید. در حالی که این کار، گنجینهی گرانبهایی را در اختیارتان قرار میدهد. برای جلوگیری از ابهامات و جبههگیری، همکاری با اولیا را امتحان کنید. همکاری اولیا با کلاس، باعث آسانترشدن کارتان خواهد شد. آنها با شرکت داوطلبانه در کلاس یا پیگیری برنامهی رفتاری درخانه، با شما همکاری خواهند کرد.
5. شرکت در بحثهای بیهوده
این دامی است که معلمان باتجربه هم، مانند معلمان کمتجربه در آن گرفتار میشوند. در محیط مدرسه نیز مانند همهی محیطهای کاری، جدال، لجاجت و بدجوابی وجود دارد. با گوش دادن به بدگویی دربارهی موضوعی که از آن خبر دارید، خود را در موقعیت خطرناکی قرار میدهید. با این کار، در یک طرف دعوا قرار خواهید گرفت و خود را بین دو دستهی دعوا غوطهور خواهید کرد. در حالیکه چیزی عاید شما نخواهد شد. بهتر است رابطهی خود با همکاران را در حالت دوستانه و بیطرفانه حفظ و روی کار بادانشآموزان تمرکز کنید. از جروبحث بپرهیزید و به پیشرفت در آموزش بپردازید.
6. ارتباط نداشتن با همکاران
گفتیم که از شرکت در بحثهای بیهوده بپرهیزید، اما نه به قیمت تنها ماندن در محیط کلاس خود. با خوردن غذا در جمع همکاران و مشارکت در کارهای مدرسه و مشورت با کارکنان، در کمک به همکاران و کمکگرفتن از آنها در فعالیتهای جمعی شرکت کنید. هیچوقت نمیدانید چه موقع به کمک همکاران احتیاج پیدا خواهید کرد و اگر مدتها از جمع کنارهگیری کنید، بعد از آن، کمک گرفتن از آنها کار بسیار سختی خواهد بود.
7. زیاد کار کردن و خسته شدن
با جدیت کار کنید، مؤثر و مسئولیتپذیر باشید، اما به موقع به خانه بروید و اوقاتی را به استراحت و تجدید قوا اختصاص دهید. بهطور کلی، اجازه ندهید مسائل کلاس به آسایش شما و احساس لذت از زندگی در خارج از کلاس، لطمه بزند. نشاط خود را حفظ کنید که دانشآموزان به معلم با نشاط بیشتر نیاز دارند.
8. کمک خواستن
شغل معلمی به مهارتهای والای انسانی نیاز دارد. اغلب ما میکوشیم هر مشکلی را از سر راه برداریم، اما این نمیتواند به یک قاعده تبدیل شود. نترسید از این که آسیبپذیر به نظر بیایید. آگاهانه اشتباهات را بپذیرید و از همکاران خود کمک بخواهید. با نگاهی به اطراف، صدها سال تجربه را نزد همکاران پیدا خواهید کرد. اغلب آنها در راهنمایی کردن و اختصاص وقت به شما، سخاوتمند هستند. در این هنگام خواهید دید، آنقدر که فکر میکردید، تنهانیستید.
9. رویاپردازی و ناامیدی زودرس
معلمان تازهکار باید مراقب باشند کهدر این دام گیر نیفتند. جوانان وارد این حرفه میشوند، چون آرمانگرا، خوشبین و آمادهی تغییر و تحول سریع هستند. این خیلی خوب است، چون دانشآموزان و همکارانتان به این انرژی تازه و به فکر خلاق احتیاج دارند. اما وارد دنیای خیال نشوید که ممکن است نتیجهی آن ناامیدی و سرخوردگی باشد.
10. به خود سخت گرفتن
شغل معلمی به اندازهی کافی سخت هست. بنابراین، ذهن خود را مشغول اشتباهات، کوتاهیها و لغزشها نکنید. هیچکس کامل نیست. حتی معلمان باتجربه و موفق هم گاهی اوقات تصمیمات اشتباهی میگیرند. اشتباهات رخ داده را فراموش کنید، خود را سرزنش نکنید و قدرت ذهنیتان را برای زمان آینده که به آن نیاز دارید، نگه دارید. به خود سخت نگیرید و با دانشآموزانی که مشکل دارند، یاری و همدردی کنید.
منبع
رشد تکنولوژی آموزشی، شماره ی 1، مهر 1388
نگاهی به شیوه های فراگیری بهینه ریاضیات و كاربرد آن در زندگی
آموزش ریاضیات تنها آموزش مجموعه ای از مهارتها نیست، بلكه رشد، پرورش، انتقال و آموزش پاره ای از مفاهیم ریاضیاتی نیز امیباشد. در صورت آموزش صحیح ریاضی، فراگیران با آموختن این علم، هم قدرت تفكر منطقی خود را تقویت می كنند و هم نسبت به رفع نیازهای زندگی روزمره خود تواناتر می شوند و مقدمه ای برای موفقیت در دوره های بعدی محسوب می شود. هدف از آموزش ریاضی در دبستان، علاوه بر آموزش مفاهیم ریاضی و محاسبات مورد نیاز روزمره، پرورش تواناییهای ذهنی دانش آموز و ایجاد نظم فكری در وی است. بنابراین به هیچ وجه، نباید دانش آموز را به حفظ كردن قواعد ریاضی بدون درك آنها، واداشت.
برای حصول نتیجه مطلوب، كتاب و شیوه آموزش آن و هر وسیله آموزشی باید بر مبنای فعالیت دانش آموز تنظیم شده باشد تا دانش آموز بتواند در جریان فعالیت خود مفاهیم را فراگرفته و قواعد را كشف كند و در حد مناسبی به فكر كردن هدایت شود و بتواند آنچه را فراگرفته است، در حل مسایل پیرامونش به كار گیرد.
آنچه بسیاری از افراد از آموزش ریاضیات می دانند، این است كه كودك در گوشه ای بنشیند و مسایل كتاب درسی و آموزشی را حل كند. بخشی از این اعتقاد به روش سنتی آموزش ریاضیات در مدارس مربوط می شود. ولی بخش دیگری از این اعتقاد، مربوط به نگرش ما نسبت به مفاهیم ریاضیات است. تحقیقات روانشناسی یادگیری در حیطه ریاضیات نشان می دهد كه یادگیری كودكان در پیش از دبستان و دبستان در خلال فعالیتهای علمی (عینی به ذهنی) صورت می گیرد و تنها كار با مفاهیم مجرد، این مفاهیم را در كودك درونی نمی سازد.
ریاضی یك زبان است، زبانی كه علایم، نشانه ها و نمادهای خاصی را به كار می گیرد و مثل هر زبانی محملی است برای انتقال مجموعه ای از مفاهیم و اندیشه ها با اصول و قواعدی كه صرف و نحو معمول زبانها را به ذهن متبادر می سازد. اما حقیقت تلخ آن است كه آموزشگاههای ما، آموزگاران و دبیران، خانواده ها و جامعه تأكیدی افراطی بر فراگیران فن محاسبه گری از خود نشان می دهند، به گونه ای كه منجر به غفلت از آموزش صحیح مفاهیم، گسترش توانمندیها و دانش ریاضیات شده است.
آموزش ریاضیات تنها آموزش مجموعه ای از مهارتها نیست، بلكه رشد و پرورش، انتقال و آموزش پاره ای از مفاهیم ریاضیاتی نیزمیباشد، مفاهیمی كه مبنای درك ریاضی را فراهم می آورند و به واسطه آنها دانش آموزان با ریاضی ارتباط برقرار میكنند.
شورای ملی آموزگاران ریاضیات آمریكا در سال ۱۹۸۹ ملاكهایی را درخصوص دانش ریاضی مطرح كرده است. دستیابی به روشهای عمومی برای درك عمیق تر از ریاضیات، به قرار زیر است:
1- فراگیرندگان ریاضی، باید بیاموزند كه برای ریاضی ارزش قایل شوند، یعنی حضور پر نفوذ ریاضی را در تمامی زمینه های زندگی درك كنند و به آن احترام بگذارند.
2- فراگیرندگان باید بیاموزند كه استدلال ریاضی داشته باشند، یعنی ریاضی در خدمت پرورش تفكرات انسانی قرار گیرد.
3- دانش آموزان باید یاد بگیرند كه با دنیای اطراف خود ارتباط ریاضی برقرار كنند.
4- دانش آموزان باید از توانایی های ریاضی خود اطمینان حاصل كنند.
5- باید یكی دیگر از مهمترین اهداف آموزش و یادگیری ریاضی، این باشد كه فراگیرنده در حل مسایل ریاضی توانایی و مهارت و كارآمدی حاصل كند. امروزه همه باید بتوانند از دانش ریاضیات به گونه ای استفاده كنند.
عادی ترین و معمولی ترین شیوه استفاده از ریاضیات به كارگیری روشهای استدلالی و منطقی عقلانی در حل مسایل روزمره است. ریاضیات به عنوان یك تلاش انسانی، علاوه بر كاربردهای متعددش، باعث تقویت قوه استدلال و ایجاد نظم فكری در ذهن دانش آموزان می شود. ایجاد نظم فكری در قضایای حساب و هندسه می تواند موجب برانگیختن حس زیبایی شناختی انسان شود. منطق موجود در درسهای ریاضی باعث می شود كه فرد از مهارت تفكر برتر برخوردار شود. چنانچه «ویوس» می گوید: «ریاضی، درسی است برای نمایش قدرت ذهن.» آموزش صحیح ریاضیات یعنی پرورش افرادی منطقی؛ افرادی كه موضوعی را بدون استدلال صحیح و منطقی نپذیرند. ریاضیات همچنین نحوه استدلال را، در ذهن فراگیر قوی می كند.
اهداف آموزش مفاهیم ریاضی مقدماتی و ساده در سنین آموزش قبل از دبستان: آماده سازی ذهنی كودكان برای درك برخی از مفاهیم ساده و اساسی ریاضی مقدماتی، ایجاد و پرورش نظم فكری و درست اندیشیدن از طریق آشنایی با مفاهیم منطقی ریاضی، زمینه سازی برای استفاده از مفاهیم ساده ریاضی در زندگی روزانه، منظم كردن دانسته های مختلف و متفرق و بازسازی آنها، بالا بردن توان كودكان در انجام فعالیتها و محاسبات ساده و شفاهی ریاضی، پرورش قوای ذهنی و هماهنگی بین این قوا از طریق بالا بردن تواناییها و دانسته های قبلی، گسترش مفاهیم زبانی و خزانه لغات و فرهنگ لغات ریاضی كودكان و كاربرد این فرهنگ در زندگی یومیه، فراهم آوردن پیش نیازهای لازم و مفید به منظور سرعت بخشیدن به آموزش ریاضی در آینده تحصیلی كودكان.
هدف از تدریس ریاضی در آموزش عمومی و به ویژه در دوره آموزش ابتدایی پرورش قوای فكری، توانایی درست اندیشیدن، به كار بستن صحیح دانش و معلومات در حل مسایل روزمره و پرورش ذهنهای خلاق و مبتكر است، نه محدود كردن آنها به حفظ تعریف ها و قضیه های خشك ریاضی؛ و هندسه نیز به عنوان بخشی از ریاضی می تواند سهم بسزایی در نیل به این هدف ارزنده داشته باشد، بخصوص این كه درس هندسه به عنوان درسی بنیادی علاوه بر اینكه می تواند موجبات علاقه و رشد افراد در زمینه مشاغل سازنده ای چون معماری، تراشكاری، ریخته گری و سایر مشاغل تولیدی ایجاد كند، می تواند زمینه علاقه و رشد جوانان مستعد به ادامه تحصیل در رشته های فنی و مهندسی را نیز فراهم سازد.
كلیه دروس ابتدایی به ویژه درس ریاضی، می تواند در امر پرورش استعدادها و تواناییهای كودكان سهم عمده ای داشته باشد. بدین منظور هندسه نیز به عنوان بخشی از ریاضی، یكی از درسهای مهم، مشكل و در عین حال پرجاذبه و شیرین دوران تحصیلی است و لازم است مورد توجه قرار گیرد. متأسفانه تاكنون انگیزه مطالعه این درس توسط فراگیران، ترس از امتحان و به دست آوردن نمره قبولی بوده است، نه علاقه به درس و مطالعه و پیشرفت در این زمینه، هرگاه مفاهیم هندسه به شیوه عملی و كاربردی تدریس شود، ضمن این كه برخی از مسایل درسی و یادگیری از پیش پا برداشته خواهد شد، در فراگیران شوق و علاقه به مطالعه و یادگیری این درس ایجاد شده و رشد خواهد یافت. اصولاً وقتی مفاهیمی كه تدریس می شوند، در زندگی فراگیران معنی دار باشند و موافق درك و تواناییهای آنها ارائه شوند، فراگیران ضمن علاقه مند شدن به آن، عملاً مسئولیت بیشتری را در امر یادگیری به عهده خواهند گرفت.
از طریق طرح فعالیتهایی كه مهارتهای ذهنی خلاقه را افزایش می دهند، استعدادهای كودكان شما را پرورش داده، سطح آنها را ارتقا می بخشد. این گونه مهارتهای منطقی و استدلالی چگونگی فكر كردن را به كودك می آموزد. مهارتهای فكر كردن مهارتهایی هستند كه برای آموختن هر چیز در هر دورانی از زندگی مورد نیازند. مهارتهای فكر كردن بر خلاف كلمات و شیوه های آموزش هیچ گاه تغییر نمی كنند. چنانچه كودكی چگونگی اندیشیدن را بیاموزد، كامیابی اش در مدرسه و حتی در زندگی تضمین شده است. علاوه بر این، هنگامی كه كودك توانایی خود را در زمینه اندیشیدن به مسائل و یافتن راه حل برای آنها می بیند، اعتماد به نفس بیشتری پیدا می كند.
بدیهی است رشد توانایی های كودك برای تفكر و یادگیری در الگوهای منطقی، از طریق تجربه كودك با اشیاء واقعی ( دست كاری كردن ) حاصل می شود، زیرا كودكان از طریق فعالیتهایشان، با اشیای مختلف می فهمند و درك می كنند، نه از طریق مشاهده اشیا و یا چیزهایی كه راجع به اشیا به آنها گفته می شود.
فریده صیادی - كارشناس تكنولوژی آموزشی
روزنامه همشهری
در کلاس را باز میکند و آرام وارد کلاس میشود، با دست به دانش آموزانی که بر پا ایستادهاند اشاره میکند تا بنشینند. کیفش را روی میز میاندازد و روی صندلی مخصوص معلم مینشیند. نفس عمیقی میکشد و سعی میکند تمام خستگیاش را اینگونه از تن خارج سازد. از جا بر میخیزد و درس را شروع میکند...
حالت خستگی
خستگی بدنی و روحی برای انسان، حالتی آزار دهنده است که تقریباً تمام توان و انرژی فرد را تحت تأثیر قرار داده و از کارایی او میکاهد و توانایی انجام کار را از آدمی سلب میکند.
خواه این فعالیت بدنی باشد یا ذهنی حالت تنش درونی، بی آرامی و حساسیت فوقالعاده را در پی دارد.
مشکلی که شاید امروزه گریبان گیر بسیاری از معلمان باشد خستگی در کلاس است؛ نفسهای عمیق، کم آوردن انرژی، نشستنهای زیاد، سرگذاشتن روی میز، اینها تمام آن چیزهایی است که کم و بیش مربیان با آن درگیرند. اینکه علت این خستگیها چیست و چرا همواره ادامه دارد مسئله ای است که باید ریشه یابی و حل شود زیرا خستگی معلم خواه ناخواه بر دانش آموزان تأثیر گذاشته و آنان را بی حوصله میکند. معلم در کلاس باید از دانش آموزان ارزشیابی شفاهی و کتبی داشته باشد، کلاس را مدیریت و اداره نماید، سر و صدا و گرمی و سردی را تحمل کند، عواطف مختلف از خود بروز دهد، در آن واحد با چندین نفر با وجود تفاوتهای فردی آشکار سر و کار داشته باشد، به پرسشهای همه پاسخ دهد، از یادگیری تک تک دانش آموزان اطمینان حاصل کند، به پیشرفتهای شاگردان توجه نموده و برای ارتقای سطح کیفی کلاس تلاش کند، تمام این فعالیتها در هر کلاس لازم است و احتیاج به انرژی فوقالعاده دارد.
دلایل خستگی
با توجه به اینکه دلیل خستگی برای همگان یکسان نیست این مسئله به سادگی هم قابل حل نیست؛ اما زمینههای مشترکی در این رابطه وجود دارد. شاید بهتر باشد برای اولین گزینه مسافت و راه را مطرح کرد. معلمی که هنگام حرکت از منزل تا مدرسه چیزی حدود یک تا دو ساعت در راه است قطعاً طولانی بودن مسیر و ترافیک، او را کلافه میکند و خسته به محل کار میرسد. یا معلمی که از ساعت هفت صبح تا ساعت پایانی در مدرسه حضور دارد و در هر ساعت همان درسی را بیان میکند که در ساعت قبل برای کلاسی دیگر توضیح داده است، این تکرار خود به خود باعث خستگی و مرارت میشود.
خستگی همان عصبانیت نیست اما تأثیر مستقیمی بر عصبانیت دارد و یک آموزگار در ساعت پایانی به سادگی عصبانی میشود و همین خشم، روان و روح او را آزرده تر میسازد. حال فرض کنید معلمی را که به خاطر بعد طولانی مسافت مجبور به برگزاری چند کلاس در یک روز باشد؛ خستگی و عصبانیت را به او حق نمیدهید؟
مشکلات شخصی معلم مانند مشکلات مالی، استراحت ناکافی، امیدوار نبودن به آینده و... که میتواند ذهن او را درگیر کند، شیطنتهای دانش آموزان که مربی را مجبور به کنترل این شیطنتها میکنند، تشویش و ناهماهنگی هنگام درس دادن، عدم فعالیت شاگردان در کلاس و انجام ندادن تکالیف محوله مواردی است که آموزگار را در محیط کارش خسته و ملول میسازد.
البته مواردی نیز وجود دارد که در خستگی معلم بی تأثیر نیست اما شاید نتوان کاری از پیش برد؛ مثلاً علاقه نداشتن به محیط کار به خاطر وجود کارخانه یا چیزی شبیه به آن در کنار مدرسه، کهنه و قدیمی بودن ملزومات آموزگار برای ارائه درس مثل تخته سیاهی که شکسته و رنگ پریده است و از این قبیل موارد...
چه باید کرد؟
اگر معلمی هستید که باید مسافت زیادی را برای رسیدن به محل کارتان طی کنید کمی زودتر حرکت نمایید تا اولاً به ترافیک نخورید و دوماً چند دقیقهای تا شروع کلاس استراحت کنید. اگر ساعتهای طولانی در مدرسه تدریس میکنید از خوراکیهای انرژی زا غافل نمانید و برای تدریس از چند روش استفاده کنید سعی نمایید در میان ساعتهای کلاس ساعتی را برای استراحت خالی بگذارید؛ اما اگر این امکان محیا نیست در زمان تفریح مکانی ساکت و آرام پیدا کنید و آنجا این زمان را بگذرانید.
در کلاس بخندید و شوخی کنید. متکلم وحده نباشید، اجازه حرف و فعالیت را به شاگردانتان بدهید؛ زمانی که کلاس درس را به تنفس اختصاص دادید از بچهها بخواهید نوبتی تخته را تمیز کنند؛ این کار به خصوص برای سنین کوچکتر بسیار جذاب است. بعد از هر بار امتحان دو نفری را که نمره بالاتری دارند مسئول بازبینی تکالیف دانش آموزان کنید.
قبل از شروع کلاس خوراکی میل کنید که به شما انرژی بدهد؛ سعی نمایید چای و چیزهای بسیار شیرین استفاده نکنید، مثلاً آب انار یا آلبالو بنوشید با نان یا کلوچه گردویی.
حتماً در طول شبانه روز 7 تا 8 ساعت بخوابید و تا میتوانید به مسائلی که بیهوده ذهن شما را مشغول میسازد و کاری از پیش نمیبرید فکر نکنید. به افکارتان نظم بدهید، مشکلات شخصیتان را با برنامه ریزی حل کنید و وارد کلاس نکنید. همه کاری انجام دهید تا ساعاتی که در مدرسه هستید از درس دادن لذت ببرید؛ میدانم تنها کسی که در این رابطه میتواند به شما کمک کند فقط خودتان هستید.
آخرین کلام این که عوامل بسیاری در خستگی معلمها دخیلند؛ عواملی که یا باید از به وجود آمدن آنها جلوگیری کرد یا پس از ایجاد به سرعت در فکر حلشان بود، زیرا زخم کهنه دیرتر التیام مییابد.
سایت تبیان - تهیه: فاطمه رضایی گلستان
تنظیم: علی سرمدی
آموزش روش مقدم بر آموزش دانش
موفقیت در هر کار، با کاربرد روش درست در آن، رابطهی مستقیم دارد. ما معلمان غالباً متن را مهم می دانیم و توجهی به روش استفاده از آن نداریم. غافل از این که متون متغیرند و همهی آنها را نمی توان با یک روش آموخت. اگر دانش آموزان و دانشجویان، روش ها را دریابند و با چگونگی کشف و کاربرد آن ها آشنا شوند، بهتر می توانند در یادگیری موضوعات و مهارت های گوناگون، خودگردان باشند و خودآموزی را در خویشتن رشد و گسترش دهند. مثلاً می گوییم: معرفت، نیرو میبخشد؛ معرفتی که نیروی زندگی سالم را هدف قرار دهد. از این رو گویند: معرفت و قدرت و محبت در حکم سه زاویه ی یک مثلث اند و لازم و ملزوم یکدیگر. حال این پرسش اساسی مطرح می شود که: (( روش کسب این سه چیست؟)) هم چنین، سراسر تحصیل رسمی، همراه با مسئله است و هر درسی که مسئله نباشد یا مسئله ای را در رابطه با زندگی دانش آموزان مطرح نکند، طبعاً جالب نخواهد بود و دانش آموزان به آموختن آن برانگیخته نخواهند شد.
حل هر گونه مسئله هم روش ویژه ی خود را دارد که قواعد نامیده می شود. بنابراین، مهم این است که دانش آموزان روش یا قواعد را یاد بگیرند. حتماً خود ایشان این تجربه را دارند که برنده شدن در هر بازی، به دانستن و کاربرد قواعد آن بازی بستگی دارد. متن های درسی نیز مشمول همین حکم اند. حتی زیستن موفق و سالم هم مستلزم آموختن یا کشف روش موفق زیستن است. زندگی همه ی جان داران، شاید هم بی جان ها قواعدی یا روشی دارد. چون خلقت هدفمند است و برنامه ریزی شده؛ و شاید برنامه ریزی انعطاف پذیر. آن گاه که دانش آموزان یا دانشجویان (( روش)) ها و چگونگی کشف روش را یاد بگیرند، بهترین پاداش ما معلمان در بلند مدت خواهد بود.
در واقع، راهی است که میان مبدأ و مقصد ادامه دارد. به عبارت دیگر، مجموع تفکر یا تدبیر، تصمیم گیری، طراحی یا برنامه ریزی، و عملکردهای نظام داری که برای دست یافتن به هدف ویژه ای انجام می دهیم، ((روش)) (متد) خوانده میشود. بدیهی است که هر گونه لغزش احتمالی در هر یک از گام های مذکور، مانع رسیدن به هدف خواهد شد و طبعاً خواهیم گفت، روش ما درست یا دقیق نبوده است.
پس کشف و انتخاب روش حل هر گونه مسئله، خصوصاً در حوزه ی آموزش - پرورش، فرایندی مرکب و شبکه ای است و مستلزم مهارت های گوناگون که باید آموخته شوند. منبع معتبر برای یادگیری این مهارت ها در مدرسه (ابتدایی، متوسطه، عالی) عمدتاً معلم است. از این رو، خود معلمان باید آن مهارت ها یا روش را در مراکز تربیت معلم یا دوره های آموزش ضمن خدمت آموخته و تمرین کافی کرده باشند. عمده ترین روش های آموختنی / کشف کردنی که احتمالاً باید برای ما معلمان، و به تبع ما، دانش آموزان یا دانش جویان مطرح باشند، از این قرارند:
1. چگونه آموختن که مهم تر از موضوع آموختنی است..
2. مطالعه ی درس های گوناگون.
3. چگونه به کاربردن آموخته ها در زندگی به منظور زیستن سالم و مؤثر.
4. تشخیص و یافتن مسئله ی واقعی و برخورد با آن، و قبول این که هر مسئله ممکن است چندین راه حل داشته باشد.
5. دسترسی به منابع معتبر برای هر یادگیری.
6. ارزیابی مطمئن اعتبار منابع یادگیری.
7. پژوهش های علمی و تشخیص درست این امر مهم که پژوهش مورد نظر به کدام موضوع واقعی زندگی انسان پاسخ خواهد گفت؛ چون در غیر این صورت، جز اتلاف عمر و تضییع بودجه، نتیجه ی دیگری نخواهد داشت.
8. حقیقت یابی که همه پژوهش ها هدفی جز این ندارند. یعنی می خواهند به حقایقی دست یابند که تا زمان آن پژوهش یا تحقیق، ناشناخته (مجهول) مانده اند.
9. استنباط و استدلال کلامی منطقی و مفهوم برای مخاطبان.
10. اندیشیدن انتقادی و خلاق یا سازنده.
11. تعبیر اندیشه ها و یافته های خود و بیان مؤثر آن ها به جامعه.
12. تهیه ی گزارش قابل فهم و استناد.
13. برقراری ارتباط درست با مردم.
14. ارزشیابی آموخته های خویش و دریافتن وضع پیشرفت خود.
15. مطالعه ی مداوم و خودگردان شدن.
16. مطالعه ی افکار و عقاید دیگران یا پی بردن به دیدگاه های ایشان و اعتماد هر چند نسبی به دریافت های خویش.
17. مقایسه ی درست دیدگاه ها.
18. انتقاد سازنده از خود و دیگران (افکار و دیدگاه های احتمالاً مخالف).
19. شناخت و آموختن مهارت های ضروری برای زندگی سالم.
20. مطالعه ی مؤثر سرگذشت ها و تشخیص درست جنبه های برجسته ی آن ها.
21. الگوگیری مؤثر و فعال.
22. باز و بیدار نگه داشتن ذهن خود در سراسر زندگی.
23. بهره برداری درست از مراحل طبیعی رشد و تکامل خود.
24. برخورداری از عزت نفس برتر و خودپنداری مثبت.
25. تشکیل خانواده ی سالم و موفق.
26. همسر بودن و والدین شدن مؤثر و موفق.
27. انتخاب حرفه ی مناسب.
28. تفریحات سالم.
29. استفاده ی درست از اوقات فراغت.
30. شرکت در خدمات اجتماعی و هم یاری با مردم.
31. مدیریت گروه.
32. شهروند سالم و مؤثر بودن.
33. درست نوشتن و درست خواندن.
34. درست یادداشت برداشتن و نگه داری یادداشت ها.
پس با همه این اوصاف روش کشف کردنی است نه تقلید کردنی.
مجله رشد تکنولوژی آموزشی،نویسنده: دکتر علی اکبر شعاری نژاد
zoomit.ir - امین فیض پور: آیا همیشه دیر به قرار ملاقاتهای خود میرسید؟ تا به حال شده ساعتها زمان در دفتر خود صرف کنید اما هیچ کاری را به سرانجام نرسانید؟ ۲۴ ساعت روز را زمان کمی برای انجام کارهای روزمره خود میدانید؟ اگر جواب هر کدام از این سوالها برای شما مثبت است، پس باید یاد بگیرید چگونه زمان را بهتر مدیریت کنید. در ادامه مطلب ۱۰ نکته و راهنمایی درباره این موضوع به شما خواهیم رساند.
۱. بررسی شیوه صرف زمان
برای اینکه یاد بگیرید چگونه وقت خود را بهتر مدیریت کنید، باید اول از همه متوجه نقطه شروع کار خود باشید. در چند روز آینده شیوه صرف زمان خود را زیر نظر بگیرید. با خودتان رک و رو راست باشید، چه مقدار زمان برای چک کردن شبکههای اجتماعی میگذارید؟ چه زمانهایی بیشتر از همه اوقات در روز بهرهوری بالایی دارید؟ نرمافزارهایی همچون RescueTime به صورت خودکار میتوانند استفاده شما از اینترنت را پیگیری کنند، در همین حال نرمافزاری عالی همچون Toggle اطلاعات زندگی آفلاین شما را زیر نظر میگیرد.
۲. نصب تقویم دیواری
همه ما در دفترهای خود و درون کامپیوترها تقویم داریم. اما یک تقویم دیواری قابل پنهان شدن از دید شما نیست و با وجود آنها در محل کار همیشه تاریخ قابل مشاهده است. این تقویم دیواری را جایی نصب کنید که قابل دیدن باشد (پشت سر خود نگذارید) و تاریخهای مهمی که در ماه باید به یاد داشته باشید را واضح علامت بزنید. اینگونه شما میتوانید تاریخ و گذشت روز، هفته و ماه را کنترل کنید و هیچ رویداد مهم در آینده فراموش نمیشود.
۳. برنامهریزی برای کل روز
قبل از اینکه هر شب به خانه بروید، برنامه کارهایی که باید فردا انجام دهید را مشخص کنید. تو دو لیست نسازید و به جای آن دو وظیفه مهم و با اولویت خود را مشخص کنید تا فردا با تمرکز بیشتر آنها را تکمیل یا به سمت تکمیل شدن ببرید. چرا فقط دو وظیفه اولویتدار؟ زیرا دو وظیفه حتی با یک وقفه یک روزه بالاخره انجام شدنی هستند و زمانی که آن دو را به سرانجام برسانید، به پیدا شدن حس بهرهور بودن درون شما کمک میکنند.
۴. چک نکردن دائم ایمیلها
آیا هر زمان که روی صندلی خود در دفتر مینشینید، شروع به چک کردن ایمیلهای تازه میکنید؟ اینکار شما را به درون کارهای پیچیده دیگری سوق میدهد و در نهایت با خراب کردن برنامه شما، تمام نقشههایی که دیشب کشیده بودید را به تاخیر میاندازد. ساعتهای اولیه روز خود را روی وظایفی قرار دهید که بیشترین اولویت و اهمیت را دارند. از این طریق پیشرفتی در کار خود خواهید دید و بعدا نیز با احتمال بیشتری برمیگردید و کار خود را تکمیل میکنید.
۵. زمانی برای ارتباط با دیگران
تمرکز در زمانی که دائم گوشی شما زنگ میخورد، ایمیل دریافت میکنید یا دیگران با یکدیگر صحبت میکنند، بسیار سخت است. ۳۰ دقیقه از زمان کار هر روز خود را برای برقراری ارتباط با دیگران بگذارید. پس از آن در کمال تعجب میتوانید کارهایی بیشتری را تکمیل کنید.
۶. بستن درها
اگر یک دفتر مخصوص خود دارید، در زمان نیاز از بستن در و گذاشتن یک علامت «مزاحم نشوید» بر روی آن نترسید. اگر نیاز هست با تلفن درخواستهای ملاقاتی که در زمانهای حساس میشود را رد کنید یا مودبانه از همکارهای خود بخواهید بعدا پیش شما بازگردند یا بعدا به آنها سر بزنید. زمانی که در حال کار حساس و مهم خود هستید، درها را بر روی اینترنت هم ببندید و نگذارید حواس شما را پرت کند. اپلیکیشنهایی همچون Freedom یا Self-Control کمک میکنند تا از هر دو مورد جلوگیری کنید.
۷. زمانی برای کار نکردن
وقفه در بین کار آزار دهنده است اما گاهی اوقات ضروری مینماید. شاید چیزی به توجه آنی شما نیاز داشته باشد یا ممکن است یک جلسه ناگهانی آغاز شود. لازم نیست با برنامه ریزی دقیقه به دقیقه روز خود را نابود کنید، به جای آن، انتظار انجام کار واقعی به مدت ۴ تا ۵ ساعت در روز را از خود داشته باشید و باقی وقت را به رفع پیشآمدها مشغول شوید.
۸. ادغام وظایف مشابه
زمانی که به ناحیه محل کار خود وارد میشوید، سعی کنید وظایف مشابه را با هم انجام دهید. با اینکار حجم کاری که باید در طول روز انجام دهید ناگهان کاهش پیدا میکند و تمرکز بر روی وظایف اصلی در محل کار بیشتر میشود.
۹. مراقبت از سلامتی
تا به حال شده شبها تا دیر وقت کار کنید و فردای آن روز خسته و بیحوصله روز کاری خود را شروع کنید؟ خواب مناسب و کافی، غذا خوردن با برنامه و ورزش قطعا بهرهوری شما را افزایش خواهد داد. مراقب سلامتی خود باشید.
۱۰. توجه به ریتم زندگی
به قدم اول بازمیگردیم، چه زمانی شما بیشترین و بالاترین مقدار بهرهوری خود را حس میکنید؟ ممکن است پس از صرف یک وعده غذا یا شاید ۴۵ دقیقه پس از خوردن چایی یا قهوه صبحگاهی. با توجه به تجربه روزانه خود سعی کنید اوقات حداکثر بهرهوری خود را پیدا و از آن برای پیشرفت و انجام کارهایی مهم و حساس استفاده کنید. برای زمانهای حداکثر بهرهوری خود برنامه ریزی کنید و با انرژی زیاد کارهای خود را انجام دهید. بهتر است کارهای روتین و روزمره را بگذارید برای زمانهایی که بهرهوری شما کاهش پیدا کرده است.
جایی در مقاله ای می خواندم که یکی از مدیران مالی موفق هر روز ساعت 4 صبح از خواب بلند می شود تا چند نوع روزنامه مطالعه نموده و بعد کار خود را آغاز کند. بعد تمام روز را سخت کار کرده و شب دیروقت به خانه می رود، به طوری که شبانه روز فقط سه ساعت وقت استراحت دارد. همیشه برایم سوال بوده که چطور او می تواند با 3 ساعت خواب در شبانه روز سر پا باشد. حتماً برای این کار خود دلیلی دارد.
واقعاً چرا او اینقدر کار می کند؟ شاید به پول نیاز دارد تا قروضش را بپردازد؟ شک دارم. شاید می خواهد پولدار شود؟ فکر نمی کنم چون همین الان هم خیلی ثروت دارد. خلاصه بگویم، دلیل اینکه چرا او اینقدر سخت کار می کند این است که کارش را دوست دارد و این مسئله کاملاً مشخص است. البته درست است که کمی افراطی کار میکند اما جدیداً گفته است که کم کم برنامه اش را کمی سبک تر می کند تا توازن بیشتری به زندگیش بدهد.
نکته ای که می خواستم با این مثال به شما بگویم این است که برای موفقیت حتماً باید کارتان را دوست داشته باشید. نباید صبح ها افسرده و بی میل از خواب بلند شوید. باید خوشحال باشید كه باز صبح شده است و می توانید کارتان را شروع کنید.
در این نوشته به نکاتی اشاره می کنیم که به شما ثابت می کند داشتن انگیزه و هدف در کار چقدر به پیشبرد هدف ها و موفقیت شما کمک می کند.
بالاتر رفتن بازدهی
اگر عاشق کارتان باشید، سخت تر، طولانی تر و بهتر کار خواهید کرد چون برایتان لذت بخش است. وقتی چیزی برای ما لذت بخش باشد، با توجه به طبیعت انسان به سمت آن متمایل خواهیم شد و تا می توانیم آن لذت را ادامه خواهید داد. چرا برقراری رابطهی جنسی اینقدر برای همه لذت بخش است؟ چون قبل، در طی آن و بعد از آن احساس خوبی دریافت می کنیم. کار ما نیز باید چنین رضایت و خشنودی به ما بدهد.
بیشتر شدن چالش ها و مسئولیت ها
اگر عاشق کارتان باشید، بیشترین تلاش را برای رسیدن به اهدافتان به کار خواهید گرفت. با این کار بازدهی بیشتری داشته و مفیدتر خواهید بود و به سرعت در کارتان ترفیع می گیرید. سرانجام با ترفیع گرفتن مسئولیت ها و چالش هایتان هم بیشتر خواهد شد و باعث می شود علاقه تان به کارتان بیشتر هم بشود. چالش و مسئولیت چیزی است که افراد موفق را به ادامه ی کار تشویق می کند. بدون اینها فرد نمی تواند پتانسل درون خود را به کار متمركز دارد و به مرحله ی عمل بکشاند.
بالاتر رفتن درآمد و مقام
آبدارچی یک شرکت برای به دست آوردن آن مقام تلاش کرده است، همینطور مدیر عامل شرکت. تفاوت آنها فقط در سختی کار و چالش ها و مسئولیت های آنهاست. البته مدیرعامل شرکت فشار کاری و مسئولیت بیشتری نسبت به آن آبدارچی دارد. او باید درمورد کارمندانش، شرکایش، مشتریانش و...فکر کند. کار او به مراتب بسیار دشوارتر است.
به علاوه برای رسیدن به چنین درجه ای باید خیلی چالش ها را پشت سر بگذارد. با پشت سر گذاشتن سختی ها و مشکلات و به دست آوردن موفقیت، پاداش خوبی به چنگ آورده است و آن هم درآمدی عالی و مقامی بالا است. این چیزها را کسی به او اهداء نکرده است، نتیجه ی تلاش های خودش بوده است.
بهتر شدن زندگی شخصی
ما یک سوم زندگیمان را به کار می گذرانیم. به همین خاطر اگر کارمان برایمان ناخوشایند باشد، چطور می توانیم پس از 10 ساعت کار متوالی ساعات خوبی را بگذرانیم؟ ترک کار ممکن است رنج را موقتاً قطع کند اما نمی تواند شادی هم برایمان بیاورد.
اگر هنگام کار کردن خوشحال و خوشبخت باشید، این شادی و خوشبختی را به زندگی خصوصیتان هم خواهید کشاند. یعنی پس از کار و زمانی که به منزل می آیید، باز هم مثل همان موقع که در اداره به کار مشغول بودید احساس خوبی خواهید داشت و خوشحال خواهید بود.
به علاوه اگر کارتان را دوست داشته باشید و سخت کار کنید، در کارتان ترفیع خواهید گرفت و همین باعث افزایش درآمد شما می شود. و گرچه پول خوشبختی نمی آورد، اما باعث راحت تر گذراندن بدبختی که می شود! اگر در زندگی مالی شما همه چیز بر وفق مراد باشد، زندگی خصوصیتان نیز بسیار بی دغدغه تر و راحت تر و خوشایندتر خواهد شد.
بهتر شدن کیفیت کلی زندگی
بعضی می گویند زندگی به هیچ وجه منصفانه نیست. من عقیده دارم که انسان چیزی را به دست می آورد که طلب کرده باشد. اگر شما فردی سخت کوش باشید، زندگی هم پاداشتان را خواهد داد. در جامعه ی امروز، زندگی ما حول و حوش کارمان میچرخد. پس اگر کارمان را دوست داشته باشیم بسیار خوشبخت تر زندگی خواهیم کرد. هرچه زودتر این حقیقت را باور کنید، خیلی زودتر در مسیر ترقی و پیشرفت قرار خواهید گرفت.
علاقه ی شما به کارتان باعث خواهد شد که سخت کوشانه تر و جدی تر کار کنید. با این نوع کار کردن مشئولیت ها و چالش های بیشتری هم جلوی پایتان قرار خواهد گرفت. با پشت سر گذاشتن این چالش ها ترفیع رتبه گرفته و درآمد و مقامتان افزایش می یابد. با این وضعیت هم از کارتان لذت خواهید برد و هم از نتایج حاصله از آن بهره خواهید برد و باقی ساعات زندگیتان را هم به همان اندازه که در اداره هستید، خوشبخت خواهید بود. تنها کاری که باید برای رسیدن به چنین موقعیتی بکنید این است که بروید و کاری را پیدا کنید که دوستش داشته باشید.
سایت مردمان mardoman.com
Organizational Health
مقدمه
سلامت سازمانی، یکی از گویاترین و بدیهیترین شاخصهای اثربخشی سازمانی است. در یک سازمان سالم مدیر رفتاری کاملا دوستانه و حمایتگر با کارمندان خود دارد و در برنامه های خود دارای یگانگی است. کارمندان نیز تمایل بیشتری برای ماندن و کار کردن در سازمان دارند و به طور موثرتری کارها را انجام می دهند. « مایلز » معتقد است سلامت سازمانی به دوام و بقای سازمان در محیط خود و سازگاری با آن و ارتقا و گسترش توانایی خود برای سازش بیشتر اشاره می كند. « هرزبرگ » عواملی چون طرز تلقی و برداشت كاركنان، شیوه اداره امور، خط مشیهای سازمان، ماهیت و میزان سرپرستی، امنیت كاری، شرایط كاری، مقام و منزلت، سطح حقوق و دستمزد، استقرار روابط متقابل دو جانبه، سرپرستان، همگنان و مرئوسان و زندگی شخصی كاركنان را برای تأمین و حفظ سلامت سازمان لازم دانسته است و معتقد است نبود این عوامل ممكن است چنان كارمندان را دچار عدم رضایت سازد كه سازمان را ترك كرده و موجودیت آن را به مخاطره اندازند.
تعریف سلامت سازمانی
« كیت دیویس » سازمان سالم را سازمانی می داند كه در آن كاركنان احساس كنند كاری سودمند و مفید انجام میدهند و به احساس رشد و پرورش شخصی دست مییابند. آنان بیشتر كاری شوقانگیز را كه خشنودی درونی فراهم میآورد، دوست دارند و میپذیرند. بسیاری از كاركنان مسئولیت و فرصت پیشرفت و كامیابی شغلی را جستوجو میكنند. آنان میخواهند كه به سخنانشان گوش داده شود و با آنان چنان رفتار شود كه گویی هر یک دارای ارزش وجودی فردی هستند. آنان میخواهند كه اطمینان یابند سازمان به راستی برای نیازها و دشواریهای آنان دلسوزی میكند. ازنظر « لایدن و كلینگل » سلامت سازمانی یك مفهوم تقریباً تازه ای است و شامل توانایی سازمان برای انجام وظایف خود به طور موثر و رشد و بهبود سازمان می گردد. یك سازمان سالم جایی است كه افراد می خواهند در آنجا بمانند و كار كنند و خود افرادی موثر و سودمند باشند « ماتیو مایلز » یک سازمان سالم را به عنوان سازمانی تعریف می کند که « نه تنها در محیط خود دوام می آورد بلکه در یک برهه زمانی طولانی نیز به طور کافی سازش کرده و تواناییهای بقاء و سازش خود را به طور مداوم توسعه داده و گسترش می دهد ». چیزی که در این تعریف واضح است این است که سازمان سالم با نیروهای مانع بیرونی به طور موفقیت آمیزی برخورد کرده، نیروی آن را به طور اثربخشی در جهت اهداف و مقاصد اصلی سازمان هدایت می کند. البته عملکرد سازمان در یک روز مشخص، ممکن است اثربخش و یا غیر اثربخش باشد اما علایم درازمدت در سازمانهای سالم، مساعد اثربخشی است.
پویاییهای سازمانی: سالم تا غیرسالم:
مفهوم سلامتی مثبت در یك سازمان، توجه را به شرایطی جلب می كند كه رشد و توسعه سازمان را تسهیل كرده و یا مانع پویاییهای سازمان است. « تالکوت پارسونز » معتقد است كه همه سیستمهای اجتماعی، اگر قرار باشد که رشد و توسعه یابند، باید چهار مشکل اساسی انطباق، کسب هدف، یگانگی و ناپیدایی ( AGIL ) را فرو نشانند. به عبارت دیگر، سازمانها باید درحل چهار مشكل موفق باشند:
• مشكل كسب منابع كافی و سازش با محیط خود ( Adaptation )
• مشكل تعیین و اجرای هدف (Attainment Goal )
• مشكل نگهداری وحدت در داخل سازمان (Integration )
• مشكل ایجاد و حفظ ارزشهای منحصر به سیستم (Latency )
بنابراین، سازمان باید به نیازهای انطباق و كسب هدف و نیز نیازهای بیانی، یگانگی اجتماعی و هنجاری برخورد بكند، در واقع فرض بر این است كه سازمانهای سالم، به طور اثربخشی هر دو دسته از نیازها را برآورد می كنند. « تالکوت پارسونز » پیشنهاد می کند که سارمانهای رسمی مثل مدرسه، مسئولیت و کنترل این نیازها را در سه سطح متفاوت از خود بروز می دهند:
1. سطح نهادی: سازمان را با محیط پیوند می دهد.
2. سطح اداری: میانجی تلاشهای داخلی سیستم بوده، آنها را کنترل می کند.
3. سطح تکنیکی ( فنی ): محصول سازمان را تولید می کند.
چارچوب فوق متعلق به « تالکوت پارسونز »، برای مفهوم سازی و اندازه گیری سلامت سازمانی یک مدرسه طرح یگانه ای ارائه می کند. به طور اخص، سازمان سالم سازمانی است که در آن سطوح فنی، اداری و نهادی در هماهنگی هستند. سازمان نیازهای بیانی و نهادی را برآورده می کند و با نیروهای خارجی به طور موفقیت آمیزی برخورد کرده و نیروی آنها را در جهت هدف اصلی سازمان هدایت می کند.
ابعاد سلامت سازمانی « تالکوت پارسونز » در مدارس :
هفت بعد سلامت سازمانی برحسب سطوح مسئولیت و نیاز کارکردی عبارتند از:
1. سطح نهادی
یگانگی نهادی مدرسه ای را توضیح می دهد که دارای یگانگی در برنامه آموزشی خود می باشد. مدرسه به علایق کوچک از طرف جامعه محلی و درخواستهای والدین مستعد است و قادر است که بطور موفقیت آمیزی با نیروهای بیرونی مخرب سازش کند. ( نیاز نهادی )
سئوال نمونه: بعضی از شهروندان در هیئت امنای مدرسه نفوذ دارند؟
2. سطح اداری
نفوذ مدیر به توانایی وی در تاثیر کردن به عمل مافوقها اشاره می کند. مدیر با نفوذ، ترغیب کننده بوده و با رئیس ناحیه به طور اثربخشی کار میکند اما در عین حال در فکر و عمل خود استقلال دارد. ( نیاز ابزاری )
سئوال نمونه: مدیر هر چه را که از مافوق خود می خواهد می گیرد؟
رعایت نشاندهنده رفتاری از مدیر که دوستانه، حمایتی، باز و همکارانه است. ( نیاز بیانی )
سئوال نمونه: مدیر به رفاه شخصی هیئت آموزشی توجه دارد؟
ساختدهی به رفتاری از مدیر که وظیفه مدار و موفقیت مدار است. ( نیاز ابزاری )
سئوال نمونه: مدیر استانداردهای دقیق عملکرد را حفظ می کند؟
حمایت منابع به مدرسه ای که دارای مواد و وسائل آموزشی لازم بوده و وسائل اضافی دیگر براحتی قابل حطول است. ( نیاز ابزاری )
سئوال نمونه: معلمان به مواد آموزشی لازم دسترسی دارند؟
3. سطح تکنیکی ( فنی )
روحیه به احساس اطمینان، اعتماد، همدردی و دوستی که در بین معلمان وجود دارد اشاره می کند. معلمان احساس خوبی به یکدیگر داشته و احساس می کنند کار خود را به خوبی انجام می دهند. ( نیاز بیانی )
سئوال نمونه: معلمان دارای روحیه زیادی هستند؟
تاکید علمی به تاکید مدرسه برای یادگیری دانش آموزان اشاره می کند. محیط یادگیری منظم و جدی است. اهداف علمی سطح بالا ولی قابل حصول برای دانش آموزان وضع شده است. ( نیاز ابزاری )
سئوال نمونه: دانش آموزان برای اطلاح یادگیریهای قبلی خود تلاش می کنند؟
مشخصه های فضاهای كاری سالم :
درگذشته توجه تحقیقات سلامت سازمانی به محیط فیزیكی كار معطوف بود اما تحقیقات جدید مولفه های روانی محیط كار را بیشتر مورد تاکید قرار دادند. محققان دریافتند كه اینچنین اقدامات سازمانی بوجود آورنده مفاهیم، كنترل شغل، الزامات روانی كار، حمایت اجتماعی، امنیت شغلی كه به ترتیب اثرگذار بر جسم و روان كاركنان می باشند، هستند. 10 مشخصه از محیطهای كاری سالم بر اساس نتایج تحقیقات اخیر كه در ارتباط با كار و سلامتی انجام شده اند عنوان می گردد. این فهرست همچنین مبین این واقعیت هستند كه سازمانها بایستی این استراتژیها را دنبال كنند چرا كه آنها برای سلامتی كارکنان بسیار مهم هستند. همچنین دلیلی هستند بر اینكه باور كنیم در نظر گرفتن این اقدامات منجر به افزایش بهره¬وری و موفقیتهای اقتصادی سازمانها می گردد. این مشخصات عبارتند از:
• وضوح نقش و قابلیت دسترسی آن
• الزامات كاری معقول
• كنترل شغل و حدود اختیارات در تصمیم گیری
• حمایت اجتماعی محیط كار
• پاداش های عادلانه و رفتارمنصفانه
• دستمزد كافی
• ساعات كاری رضایت بخش
• امنیت شغلی
• جو سازمانی امن
• ترتیبات استخدامی سالم
نتیجه:
مدیر یک سازمان سالم، رهبری پویایی ایجاد می کند. رهبری که هم وظیفه مدار بوده و هم رابطه مدار است. چنین سازمانی حامی کارمندان است، مع هذا آنان را هدایت کرده و استانداردهای عملکرد بالاتری را حفظ می کند. به علاوه، مدیر در فکر و عمل خود استقلال دارد. کارمندان در یک سازمان سالم، با علاقه و رضایت کامل به محل کار می آیند و از کار کردن در محیط کاری خود نهایت لذت را می برند. کارمندان به آموزش و یادگیری مستمر متعهد هستند. همدیگر را دوست دارند، به همدیگر اعتماد کرده، در کار خود دلسوز و وظیفه شناس هستند و به سازمان خود افتخار می کنند.
منابع:
1.پولانی، مایکل. (1386). اقداماتی در جهت سلامت سازمانی. ( ترجمه محمد رضا علی پور ). موسسه پژوهش و آموزش همكاران سیستم ( تاریخ انتشار به زبان اصلی، 2004 ).
2. علاقه بند، علی. ( 1381 ). مبانی نظری و اصول مدیریت آموزشی. تهران: روان.
3. هوی، وین ک و میسکل، سیسیل. ( 1382 ). مدیریت آموزشی ( تئوری، تحقیق و عمل )، ( ترجمه میر محمد سید عباس زاده ). ارومیه: انتشارات دانشگاه ارومیه.
خانم فاطمه اسلامیه
http://www.feslamieh.blogfa.com
در این مقاله اقدامات سادهای را گرد آوردهایم که اگر به عادات روزانهمان اضافه شوند میتوانند ما را به فردی باهوشتر و دقیقتر تبدیل کنند.
همه ما از کودکی درگیر سنجش هوش خود و مقایسه آن با دیگران هستیم و اغلب تلاش میکنیم افراد باهوش و دقیقی باشیم یا حداقل در مراودات کاری و اجتماعی اینگونه به نظر برسیم. اما باهوش و دقیق بودن پروسهای یک شبه نیست و نیاز به توجه و پرورش دارد. در این مقاله اقدامات سادهای را گرد آوردهایم که اگر به عادات روزانهمان اضافه شوند میتوانند ما را به فردی باهوشتر و دقیقتر تبدیل کنند.
۱- هر روز ۱۰ ایده بسازید
به این فکر کنید که چگونگه میتوانید فقر را در جامعه کاهش دهید، برای حل مشکلات روزمره خود چه کاری میتوانید انجام دهید، اگر فیلمساز بودید چه موضوعی را جهت ساخت فیلم انتخاب میکردید و مواردی از این دست.
مهم نیست که ایدههای شما چگونه پشتیبانی میشوند و یا به ثمر میرسند، این تنها یک تمرین هر روزه برای مغز است هرچند که نگاه کردن به لیست ایدهها میتواند زمانی آغازگر یک مسیر در راه کسب موفقیت باشد. بسیاری از کتابهایی که نوشته شدهاند و یا وسیلههایی که مبتکرانه اختراع شدند، زمانی در حد یک ایده دور از ذهن بودند.
۲- روزنامه بخوانید
خواندن روزنامه به شما کمک میکند که از اخبار اطراف دنیا آگاه باشید و در کل دانش شما ارتقا پیدا میکند.
خواندن روزنامه همچنین امکانی را فراهم میکند که بین مسائل و موضوعات به ظاهر نامرتبط اتصالها را پیدا کرده و در جمع دوستان و اطرافیان نظراتتان را مطرح کنید. همچنین بتوانید نظرات آنها را تحلیل کرده و به چالش بکشید.
۳- وکیل مدافع شیطان باشید
این بازی را هر روز تکرار کنید و یکی از آموختههای اخیر خود را به نقد بکشید گویی که شما نظر مخالفی دارید. سعی کنید برای مخالفت خود دلایل و شواهدی داشته باشید. به عنوان مثال فرض کنید امروز از یکی از همکاران خود ترفندی را آموختهاید که میتواند مصرف برق مصرفی شما را کاهش دهد. در ذهن خود دلایلی برای رد نظریه او بیابید و سعی کنید که اثبات کنید که این تکنیک نمیتواند به نتیجه مطلوب برسد. این بازی به شما کمک میکند که به ذهن خود وسعت داده و بهتر فکر کنید.
اگر هنوز نمیدانید از کجا باید شروع کنید مقالات انتقادی که در مجلات نوشته میشود، میتواند مسیر را به شما نشان دهد که چگونه برای نظرات خود استدلالهای محکم بسازید و از ایدههای خود دفاع کنید.
۴- یک فصل از کتاب داستانی یا یک کتاب غیرداستانی را مطالعه کنید
خواندن یک کتاب در هفته را به عنوان هدف خود مشخص کنید و در طول روز از اوقات استراحت و زمانهایی که در انتظار اتوبوس یا مترو هستید برای ادای این دین استفاده کنید. کتابهای جیبی از آن جهت که همواره میتواند درکنار شما باشند، گزینه مناسبی هستند.
کتابهای داستانی در درک شخصیتها و دیدگاههای اجتماعی مفید هستند و کتابهای غیر داستانی دانش ما را در خصوص فلسفه، سیاست، علوم مختلف و مباحث جدید افزایش میدهند. خواندن کتاب به راحتی میتواند مثل دنبال کردن یک سریال و یا چک کردن روزانه و حتی ساعتی ایمیل، به یک عادت تبدیل شود.
۵- به جای تماشای برنامههای بیمحتوای تلویزیون، فیلمهای آموزشی تماشا کنید
گاهی تماشای یک برنامه علمی برای ما بسیار سرگرم کنندهتر و مفیدتر از مطالعه یک مطلب در این خصوص است.
در حال حاضر با دسترسی به اینترنت به سهولت میتوانید فیلم موضوعات مورد علاقه خود را ببینید و دنبال کنید. مطالبی که شما از طریق فیلمهای آموزشی میآموزید اغلب در ذهن شما ماندگارترند.
۶- در صفحههای اجتماعی که اطلاعات جدید و سرگرمکننده را منتشر میکنند مشترک شوید
شاید این ترفند بتواند جهت ارتقای سطح هوش در جامعه کنونی به خوبی مورد استفاده قرار گیرد، هر چند که در ایران با یک جوزدگی خاص نیز همراه شده است. اما در حقیقت هر کدام از ما در برنامههای اجتماعی مختلفی عضو هستیم و حداقل یک یا دو کانال یا صفحه از کانالها و صفحات اجتماعی را میشناسیم که مطالب و تازهها را از طریق این صفحات دنبال میکنیم بنابراین به این کار ادامه دهید.
۷- منابع دانش مورد علاقه خود را بررسی کنید
به دنبال فراگیری دانش حرکت کنید. هر روزه در وبلاگهای تخصصی در خصوص رشته، حرفه و حتی علایق شما مطالب جدید نشر پیدا میکند. حتی اگر فرصت آن را ندارید که هر روزه اطلاعات خود را آپدیت کنید مقالهها را ذخیرهسازی کرده و پیش از خواب فرصت کوتاهی را برای مرور این مطالب اختصاص دهید.
۸- آنچه را که از افراد دیگر آموختهاید به اشتراک بگذارید
شما هم احتمالا در طول تحصیل یا مباحث کاری این تجریه را داشتهاید که زمانی که مبحثی را نقل میکنید و یا آموزشی را انجام میدهید مطلب خیلی بهتر در مغز شما مینشیند و میتوانید مطمئن باشید که مفهوم آن را درک کردهاید. اگر اخیرا با یکی از دوستان خود در خصوص مبحثی گفتگو کردید و جنبههای مختلف آن را تحلیل و آنالیز کردهاید میتوانید نتیجه مذاکرات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و دیدگاههای آنها را نیز بخوانید و یا بشنوید. در حقیقت این اشتراکگذاری را می توانید در یک گفتگوی رو در رو و یا به صورت تلفنی انجام دهید. با توجه به مشغلههای زندگی و دغدغههای کاری شاید فرصت این گونه بحثها به راحتی میسر نشود، بنابراین وبلاگ نویسی میتواند روش جایگزین مناسبی جهت تعامل و خواندن دیدگاههای مختلف باشد.
۹- دو لیست تهیه کنید
یکی مهارتهای مربوط به کار و تخصص شما که اکنون نیاز است که یاد بگیرید و دومی مهارتهایی که در آینده تمایل به یادگیری آن دارید. Google Docs یک راه مناسب برای پیگیری فهرست شما است. برای کلیه موارد لیستتان تصمیمگیری کنید منابع آموزشی و محدودیتها را شناسایی کنید. به عنوان مثال اگر در زمینه علوم کامپیوتر مشغول به کار هستید لیست اول شما میتواند شامل یادگیری تازههای Python در یک روز و یا استفاده از MongoDB در روز دیگر باشد و اهداف بلند مدت شما مثل بازاریابی پیشرفته به کمک کامپیوتر و یا یادگیری نرمافزارهای تخصصی معماری در لیست دوم قرار میگیرند. حال نیاز است که به گامهای ساده مراحل رسیدن به اهداف کوتاه و بلندمدت را برنامهریزی کنید.
۱۰- فهرست I did یا «انجام دادهام»، لیستی که به آن نیاز دارید
در پایان هر روز کارهایی که با موفقیت به پایان رساندهاید را لیست کنید.
این لیست به شما کمک میکند حس بهتری نسبت به خود داشته باشید همچنین برای تصمیمگیریهای آتی تصویر صحیحی به شما ارائه میدهد.
۱۱- هر چه را که یاد میگیرید بنویسید
مهم نیست که این نوشتن را چگونه و کجا انجام میدهید اما نوشتن به شما این امکان را میدهد که دانش و یافتههای خود را پیگیری کنید و صد البته که مدون کردن کمک میکند مطالب را بهتر به خاطر بسپارید. هم چنین میتواند برای شما انگیزهای ایجاد کند که بیشتر بیاموزید و اطلاعات بیشتری را ثبت کنید.
۱۲- ذهن خود را تحریک کنید
پیادهروی روزانه زمان مناسبی برای حرکت ذهن و حفظ سلامتی روانی است.
در طول پیادهروی میتوانید به پروژه کاری یا تصمیمگیریهای مهم خود فکر کنید و یا اطلاعات جدید را در مغز خود پردازش کنید.
13- در دورههای آنلاین شرکت کنید
لیست دورههای آنلاین تخصصی را بررسی کنید با توجه به رایگان بودن و دسترسی آسان بر حسب زمینه فعالیت و علایق خود یک یا دو دوره از این دورهها را انتخاب کنید و با تمرکز و پیگیری برنامه درسی هر روز گام به گام پیش روید.
۱۴- با افرادی که برای شما جالب هستند صحبت کنید
اغلب برای ما پیش آمده است که در جمعی قرار گرفته باشیم و فردی به واسطه شخصیت و یا موفقیت در زندگی یا حرفه خود برای ما جالب باشد. از گفتگو نترسید یک مکالمه دوستانه و در پی آن یک آشنایی ضمنی با نوع رفتار و دیگاه این افراد میتواند برای شما بسیار آموزنده و الهامبخش باشد.
۱۵- وقت خود را با افراد باهوشتر از خودتان بگذرانید
در معاشرت با این افراد همواره فروتن و مشتاق یادگیری باشید. تا جایی که امکان دارد و موجب آزار فرد نمیشود سوالات خود را بپرسید.
وقتی اطراف خود را با افراد باهوشتر از خود پر کنید هیچ چارهای به جز کسب اطلاعات و آموختن ندارید.
۱۶- سوالات خود را دنبال کنید
پرسشهایی که در ذهن ما ایجاد میشوند نقطه شروع کسب دانش هستند.
هر چند که ممکن است پاسخهای که میشنوید دلسرد کننده باشد اما تا زمانی که پاسخ مورد قبول خود را کسب نکردهاید دست از کنجکاوی و کنکاش برندارید.
۱۷- از برنامههایی استفاده کنید که هر روز یک کلمه را آموزش میدهند
با برنامههای word-of-the-day دامنه لغات خودتان را وسیعتر میکنید که میتواند در آزمونهایی مانند SAT یا GRE به شما کمک کند یا حتی در مکالمات روزمره برایتان مفید باشد.
میتوانید حتی برای یادگیری لغات زبانهای دیگری به جز انگلیسی تلاش کنید. سعی کنید هر روز ۵ تا ۱۰ لغت به دامنه لغات زبان خارجی که یاد میگیرید بیافزایید. در این راه میتوانید از سایتهایی مانند LiveMocha یا Basuu یا DuoLingo استفاده کنید.
۱۸- با ترسهایتان روبرو شوید
از محدوده امنی که برای خود ساختهاید و موجب میشود عاقلتر به نظر برسید بیرون بیاید و هر روز خودتان را مجبور کنید که بیشتر از این محدوده فاصله بگیرید. در گروهها و تیمهای عمومی شرکت کنید و سعی کنید که گروه را در جهت رسیدن به اهداف رهبری کنید. برای شروع تشکیل یک گروه از دوستان و اطرافیان برای یک سفر کوتاه و رهبری گروه میتواند کارآمد باشد. به عنوان حرکتی دیگر میتوانید برای کسی که همواره در محیط کار مورد تحسین شما است ایمیلی بزنید و از او در پروژهای کمک و راهنمایی بخواهید.
۱۹- مناطق جدید را کشف کنید
مسلما برای همه ما ممکن نخواهد بود که به سفر دور دنیا برویم و مناطق بکر و معروف را ببینیم.
اما امکان یک طبیعتگردی در اطراف شهر و روستای محل سکونت ما وجود دارد. پس فرصت را از دست ندهید برای درک جهان پیرامون و آشنایی با فرهنگها و افراد جدید سفر کردن بسیار کارآمدتر از برنامههای تلویزیون است.
۲۰- از بازیهای فکری غافل نشوید
با انجام بازیهایی نظیر شطرنج، پازل و سودوکو ذهن خود را به چالش بکشید.
۲۱- زمانی را به «هیچ کاری نکردن» اختصاص دهید
اوقاتی را در سکوت به استراحت بپردازید. آرامش میتواند برای شما منبع الهام باشد.
۲۲- برای سرگرمی فعالیتهایی را انتخاب کنید که شما را رشد میدهند
نواختن یک ساز و یا یک قطعه موسیقی، خواندن کتاب و یادگیری مهارتها و نرمافزارهای کامپیوتری میتواند جایگزین مناسبی باشد.
۲۳- آنچه را که آموختهاید به کار بگیرید
و در نهایت اگر مهارت جدیدی کسب کردهاید، از آن در زندگی شخصی و کاری خود استفاده کنید. این بهترین مسیر برای تبدیل دانش به تخصص و هوش است.
یک پزشک - شیدا شریفپور
یک پزشک - شیدا شریفپور: تفکر ما در خصوص چگونگی ساز و کار مغز و آنچه که در حقیقت انجام میشود مسئلهای است که همواره مایه حیرت و شگقتی من بوده است. مثلا مدتها فکر میکردم راه مشخصی برای انجام برخی کارها وجود دارد اما با گذشت زمان دریافتهام که کاملا در اشتباه بودهام. به عنوان مثال من همیشه فکر میکردم که انسانها میتوانند چندکاره باشند، یعنی در یک زمان میتوانند سریال مورد علاقهشان را تماشا کنند، با ایمیل یک قرار کاری را هماهنگ کنند و حواسشان به تکالیف فرزندانشان هم باشد. و از آن جالبتر این انتظار را همیشه از اطرافیانم داشتم که در قبال موضوعات مرتبط با من همینگونه رفتار کنند.
ابتدا مطالبی در مورد دانش، مهارت ها و نگرش هایی که معلّمان نیاز دارند در امر راهنمایی و مشاوره با والدین به کار گیرند ارایه شده و سپس طرحی جهت کار با والدین دانش آموزان، راه های ارتباط مؤثّر با آن ها، تشکیل کارگاه های آموزشی و جلسات گروهی برای کار با والدین و در انتها، چگونگی کار با والدین معترض مورد بحث قرار گرفته است.
” گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم “
” انگلیس و آمریکا برای نابودی ایران “
”بخش سوم”
” پیش از سخن “
1- بسیار دوست دارم تا از گرفتاری هایی سخن بگویم که چونان زنجیرهایی آهنین بر دست و پای زندگی آدمی سنگینی می کنند . زنجیرهایی که انسان هر اندازه هم پایدار و پر تلاش باشد ؛ باز هم جان و جهان او را به یغما می برند . این گفتار را به هنگامه ای دیگر وا می گذارم .
ولی در این روزگاری که بیشینه مردم یا غم نان دارند و یا بیم جان ( ویا هردو با هم ) کسی هست و کسی را می شناسم که رها از هر گونه وابستگی و بستگی ، دل در گرو فرهنگ دارد و بینا به پیامدها و برآیندهای کنش ادبی ، خود را در برابر مردان و مردمان خامه پرور مسوول می داند .
جناب محمد حسین سعد آبادی ( پور شیدا ) را می گویم که در گیر و دار گرفتاری ها ، دست از دامان شعر بر نمی دارد و از آسمان دل بر خامه او در دری می بارد . در پیوند با ” بر شاخسار سخن ” ایشان تنها کسی هستند که همواره دغدغه دارند و همیشه سخنانی بر آمده . امید دارم و آرزو می کنم که این ویژگی پر بها در نهاد پرداد او به گونه ای بیش از پیش و روزافزون ، فزونی یابد .
” گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم “
” انگلیس و آمریکا برای نابودی ایران “
”بخش دوم”
” پیش از سخن “
1- هم میهنان دلبندم ! دوستان ارزشمندم ! و خوانندگان دانشمندم !
وارونه آن چه آخوند روحانی – رییس جمهور ایران – با مردم پیمان بسته بود ؛ پول ملی ایران – یعنی ریال – در دنباله روند فروپاشی پیشین و تنها در یک ماه گذشته ، نزدیک به دوازده درسد از ارزش خود را از دست داد و نشانه ها نشان می دهد که درآینده نزدیک بیش از این نیز ارزش خود را از دست خواهد داد و می رود تا کمر خمیده مردم ایران را زیر بار تهیدستی بشکند . در میان همین جستار از این سیاهی و تباهی می نویسم ولی نخست از خوانندگان تازه پیوسته به تارنما (وب سایت) می خواهم تا جستار ” پاسداری از ارزش پول ملی آرمان ملی ، گرانی ارزهای بیگانه زیان گرانبار ملی ” ، نوشته شده در نشانی پیشین تارنمای ” برشاخسار سخن ” ، به تاریخ 1393/5/25 خورشیدی را بخوانند و دیگر هم میهنان را به خوانش آن و تلاش برای پاسداری از ارزش پول ملی فرا بخوانند .
” گزارش و پردازش یک پشت پرده از سیاست شوم “
” انگلیس و آمریکا برای نابودی ایران “
” بخش یکم “
“ پیش از سخن“
1-روزهای سوگواری پیشوای آزادگان – امام حسین (درود خدا) – را به همه هم میهنان و آزادگان گیتی تسلیت ، و زادروز کورش بزرگ را به همه ایرانیان و پارسیان پارسای جهان خجسته باد می گویم .
2- هم میهنان ارجمندم !
دست ساخته پلید انگلیس دغلباز یعنی داعش اهریمن نهاد ، دارد تبهکاری های خود را هر روز و گام به گام پیش می برد . به اندازه گام های داعش نیز، دولت های ددمنش انگلیس و آمریکا با نشان دادن دشمنی دروغ بنیاد (ظاهری) با داعش ، می کوشند تا اندیشه ملت های خاور زمین را بفریبند .
چرا خاموش نشسته اید؟ به کم می توانید در جهان نت بنویسید و بر پاد (ضد) این غده سرطانی افشاگری کنید . شما آیا می دانید همتباران کرد ما در کوبانی سوریه و موصل عراق چه روزگاری دارند؟ اندکی خود را به جای آنها بیانگارید .
3- دوست پربها و یار باوفا – جناب پور شیدا – بر پایه روش دیرین و چون بار پیشین ، غزلی چونان غزال ، زیبا ، سروده و به نگارنده پیامک کرده اند که در این جا پیشکش می کنم .
سایت مردمان: برای اینکه فرزندانتان را با کودکان دیگر مقایسه نکنید، دلایل زیادی وجود دارد. این مقایسه چه با خواهر و برادرهای او باشد و چه با بچه یکی از آشنایان، قرار دادن فرزندتان در معرض اینگونه مقایسات، اعتمادبهنفس آنها را به شدت خدشهدار کرده و باعث میشود احساس حقارت کنند. باوجود این، بسیاری از والدین وقتی میبینند فرزندشان به خوبی بچههای دیگر نیست، دست به این مقایسهها میزنند. در زیر به دلایل مهمی اشاره میکنیم که به شما نشان میدهد چرا نباید فرزندتان را با دیگران مقایسه کنید.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به دلایل مختلف والدین نمی توانند، نمی خواهند یا شاید می ترسند که به کودکان خود ادب و نظم یاد بدهند. در نتیجه بسیاری از کودکان امروزی نه تنها بی ادب، مخرب و حرف گوش نکن می شوند، بلکه دچار اضافه وزن هم می شوند.
کودک و والدین, یاد دادن آداب معاشرت به بچه ها ,شاید یاد دادن آداب معاشرت به بچه ها کار سختی باشد؛ چون گاهی ناچار می شوید رفتارهای درست را بارها و بارها به فرزندتان گوشزد کنید. زمانی که فرزندتان آموخت این کار را درست انجام دهد، او را تشویق کنید، بغل کنید و ببوسید و علاوه بر این خودتان با انجام دادن این کارها برای او الگو باشید.
هفت اشتباه بزرگ و رایج والدین در فرزند پروری ،آخر تابستان که می شودوالدین کودکان سه و چهارساله با چشمانی نگران و چهره ای مضطرب، به مهد کودک ها هجوم می آورند. آنها نگران ورود کودکان دلبندشان به اولین مرحله آموزشی و اجتماعی زندگی شان هستند؛ برای همین وقتی فرزندشان را به مربی مهد کودک تحویل می دهند، عبارات جالبی را گوشزد می کنند؛ مواردی مانند: «این بچه با بقیه خیلی فرق دارد؛ خیلی خاص است!»، «پسرم از بچه های دیگر باهوش تر و بااستعدادتر است!»، «همه می گویند دختر ما خانم دکتر به دنیا آمده است!»
چگونه فرآيند آموزش را طراحي کنيم؟
تدريس[Teaching] چيست؟
از تدريس، همانند يادگيري، تعريفهاي مختلفي ارائه شده است. بعضي، تدريس را «بيان صريح معلم درباره آنچه بايد ياد گرفته شود» مي دانند و گروهي ديگر تدريس را «همورزي متقابلي مي \دانند که بين معلم، دانش آموز و محتوا در کلاس درس جريان دارد.» عدّه ي زيادي از مربيان و متخصصان آموزش و پرورش، تدريس را «فراهم آوردن موقعيت و فرصتهايي که يادگيري دانش آموزان را تسهيل کند»، ناميده اند. از بررسي مجموعه ي تعاريف ارائه شده مي توان نتيجه گرفت که «تدريس، فعاليتي تعاملي و منظم و هدفمند بين معلم و دانش آموز به منظور تسهيل يادگيري است.» (شعباني،1382).
عوامل اصلي چنين فعاليتي عبارتند از: طراحي، اجرا و ارزشيابي. طراحي پايه و اساس اصلي اين فرآيند است که دو عامل ديگر يعني اجرا و ارزشيابي بر آن استوار هستند و تحقق مطلوب آنها وابسته به کيفيت طراحي آموزشي است.
خیلی از متقاضیان تحصیل در خارج از کشور در این فکر هستند که با پرداخت میلیون ها تومن به موسسات چاپ کننده مقالات در نشریات درج شده در فهرست ISI ، ضریب پذیرش خود را ارتقا دهند.
همواره از داوطلبان متقاضی تحصیل در دوره های کارشناسی ارشد و دکترا به ویژه در دانشگاه های اروپا انتظار می رود تا مقالاتی که در ژورنال های علمی، غیر علمی و حتی کنفرانس های بین المللی ارائه کرده و منتشر شده است، به همراه درخواست خود ارسال کنند. این که از متقاضیان چنین درخواستی می شود، دو دلیل عمده دارد. یکی آن که دانشگاه بداند که شما فردی محقق و علاقمند به امور پژوهشی و تحقیقاتی حرفه ای هستید.
چرا که دوره کارشناسی ارشد و دکترا در اکثر نقاط جهان، بر مبنای کار تحقیقاتی علمی و هدفمند صورت می گیرد و از دانشجو انتظار می رود در پایان یک دوره، بتواند به عنوان یک پژوهش گر مستقل و آگاه به حوزه تخصص خود، فعالیت تحقیقاتی برای توسعه علم و دانش انجام دهد. دلیل دیگر آن است که دانشگاه بداند که شما به عنوان متقاضی تحصیلات تکمیلی، توانایی نوشتن یک مقاله علمی بر اساس استانداردها و معیارهای نگارش مقاله آکادمیک را دارا هستید. حتی اگر شما صاحب یک مقاله علمی یا غیر علمی به زبان انگلیسی نباشید، دانشگاه از شما معمولا درخواست می کند یا یک نمونه نوشتار1 ، ضمیمه پرونده خود بکنید. بنابراین به نظر می رسد متقاضیانی که دارای یک یا چند مقاله آکادمیک به زبان انگلیسی هستند و این مقالات در جورنال های معتبر ایندکس شده در بانک اطلاعاتی های بزرگی مانند2 ISI ثبت و منتشر شده باشد، شانس بیش تری برای اخذ پذیرش تحصیلی از دانشگاه های ممتاز و هم چنین اخذ بورس تحصیلی خواهند داشت.
دیده شده بسیاری از مسلمانان بزرگسال که از زمان کودکی به اقامهی نماز مشهور بوده اند، در سن پیری و با داشتن عمرهای بالا، تا حد زیادی از سلامت جسمانی و عقلی قابل قبولی برخوردارند.
این پژوهش، تلاشهای علمی انجام شده را بررسی نموده، با تحلیل و بهرهبرداری از دستآوردهای این تحقیقات، به دنبال رسیدن به هدف مقاله است. هدف این تحقیق، توجه دادن به حقیقتی مهم است: عبادتهای اسلامی فواید جسمی روشنی برای بدن انسان دارد. این پژوهش به دنبال بیان تاثیرات مثبت حرکات نماز در چرخش خون در مغز و مقارنهی تاثیرات نماز با تاثیر جایگزینهای آن در اثر انجام ورزش است به ویژه این که انجام ورزش یکی از وسایل متعارف برای حفظ سلامتی بدن است، در این تحقیق به دستآورد پژوهشهای انجام شدهی دیگر در گذشته، تکیه شده. بیشتر این تحقیقات برگرفته از تلاشهای علمی اندیشمندان جهان غرب میباشد به همین دلیل هم میتوان این پژوهش را، نامهای سرگشاده به جهان غرب دانست.
وَهُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالاً سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّيِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ كَذَلِكَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
و اوست كه بادها را پيشاپيش [باران] رحمتش مژدهرسان مىفرستد تا آن گاه كه ابرهاى گرانبار را بردارند آن را به سوى سرزمينى مرده برانيم و از آن باران فرود آوريم و از هر گونه ميوهاى [از خاك] برآوريم بدينسان مردگان را [نيز از قبرها] خارج مىسازيم باشد كه شما متذكر شويد
مراحل شکل گيری ابر و بارش باران و تگرگ
«آيا نمی بينی خدا ابرها را برای جمع و مرتب شدن می چرخاند، بعد آنها را با هم مألوف می کند، بعد آنها را روی هم انباشته می کند، و بعد می بينی که از ميان امتداد آنها قطره بيرون می آيد. و از ابرهای کوه مانند که ريزه های يخ دارند نيز با چرخاندن آنها تگرگ نازل میکند و آنها را بر سر هر که بخواهد می ريزد و هر که را نخواهد نمی ريزد. برق آن نزديک است ديدگانها را بگيرد».
مقدمه .در فضای آموزشی قرن 21 مقوله های سرعت، دقت، مهارت و اطلاعات و فناوری های نوین مطرح است. در این فضا، کلاس درس، تحت عنوان سلف سرویس عمومی و مدرسه، تحت عنوان جمهوری دانش نام می گیرد که از استانداردهایی خاص پیروی می کنند که باید در به کارگیری آنها دقت های لازم اجرائی ویژه لحاظ گردد. لذا وجود خصوصیات و شرایط لازم در فرایند یاددهی- یادگیری در کلاس درس که مطابق نیازها و ویژگی های فراگیران می باشد، طبق استاندارد سازی یعنی تعیین آنچه که باید انجام شود و اجرای آن، باید به بهترین وجه ترسیم شود. در این فضای آموزشی عقیده بر این است که به منظور تدوین استانداردها بالاخص در یک کلاس و فضای آموزشی باید برنامه و نیازهای فراگیران لحاظ گردد. محیط آموزشی لازم است با تکنیک های جدید آموزشی آراسته گردد، زیرا عقیده بر این است که انطباق های خلاق پویا به طور مؤثری در فضای کیفی آموزشی تأثیر دارد. انطباق های خلاق می توانند برنامه های درسی را به یکدیگر مرتبط کنند و مفاهیم عینی- ذهنی را عینی تر سازند و برخی درس ها و محتواها در فضای مناسب که بر اساس استانداردها غنی شده اند بر یادگیری تأثیر به سزایی دارد.
در این پست تحقیقی در مورد روش های ایجاد و تقویت انگیزه همراه با چند مقاله کوچک دیگر قرار داده شده است.در این تحقیق سعی شده است به مطالعه روش های ایجاد انگیزه و ترغیب دانش آموزان به تحصیل مورد بررسی قرار گیرد.
تحقیق به صورت کتابخانه ای انجام گرفته و با تطبیق نظریه ها و روش های گوناگون ایجاد انگیزه، موضوع را مورد بررسی قرار داده است.
چرا برخی از دانش آموزان علاقه زیادی به درس، مدرسه و تحصیل دارند و برخی علاقمند به این امور نیستند بررسی چگونگی و چرایی این انگیزه مورد سؤال
و بحث بسیاری ازاولیاء، معلمان ومربیان است.
نون والقلم ومایسطرون
چنین گفت پیغمبرراستگوی زگهواره تا گوردانش بجوی
مقدمه:
یادم میاید آن روزها وقتی خودم دانش آموز ومدرسه ای بودم کم وبیش از گوشه وکنار خبرهایی رو درباره ی دانش آموزان کشورهای دیگر(ازجمله ژاپن) میشنیدم که به عنوان مثال فلان دانش آموز ژاپنی موفق به ساخت ساعت یا.... شده است.
آن موقع معلمم میگفت:"بچه ها روش تدریس ودرس خوندن اونها باما خیلی فرق داره،اونها بیشترروی کارهای عملی وفناوری وتکنولوژی جدید کار میکنن وعلم وعمل رو با هم انطباق میدن،درحالیکه اکثرماها فقط میخوایم مطالب رو طوطی وار حفظ کنیم بدون اینکه چیزی یاد بگیریم" .
همیشه آرزوم بود و هست که ما هم روزی به جایی برسیم که دانش آموزانمان بتواننددرکلاس طرحها ونوآوریهایشان را ارائه دهند.
ازهمان موقع باخودم عهدکردم که أگر روزی به جایی برسم که بتوانم برای پیشرفت علم وفناوری میهنم درزمینه تعلیم وتعلم کاری انجام دهم ازهیچ تلاشی مضایقه نکنم. به شکرایزدمنان حال که تونسته ام جامه ی سبز معلمی برتن کنم،میخواهم به آن عهدی که روزی با خودم بستم عمل کنم.
مقاله ای را که مشاهده میکنید به معرفی روشهای نوین تدریس وهمچنین فناوریها وتکنولوژیهای جدید آموزشی میپردازد که امیدوارم إن شاء اله موردتوجه شمابازدیدکننده عزیز قرارگیرد.
یا این جعبه ی سیاه می تواند آینده را پیش بینی کند؟
اساس کار این دستگاه مولد های اعداد صفر و یک تصادفی با تاثیر پذیری از روان انسان است.
این مقاله گرچه کمی طولانی است اما اگر به خواندن مطالب علمی مهیج علاقه دارید خوندن ا« را به شما توصیه میکنم. منبع این مقاله نیز مجله دانشمند است. ظاهرا این دستگاه چهار ساعت قبل از حملات 11 سپتامبر به مرکز تجارت جهانی، از وقوع آن اگاه شده بود......
.: Weblog Themes By Pichak :.